نقره ای🌑
10K posts


از کی فهمیدید که از جمهوری اسلامی متنفرید؟

روزمره و فاقد اهمیت: امشب رفتم یه عکاسی تولد، که تو سالن اصلی جشنواره فیلم ونیز بود، با تم ردکارپت و پاپاراتزی.کلی عکاس فیک(پرفورمر)استخدام کرده بودن که از ورود مهمونا استایل ردکارپت عکس بگیرن. ولی درواقع اونا فقط فلش میزدن و ادا درمیوردن، عکاس اصلی من بودم. و بعضی مهمونا نفهمیدن

How other superheroes use their laser vision VS How Homelander uses it


پیج مادر (سپهر بابا کجایی) صفحهشو به ترشی فروشی اختصاص داد :) 🤣🤌🏻 یعنی انقلاب کردناتونم مثل آدم نیست!

داستانهای روسی معمولا اینجوری شروع میشن: «در یک عصر بارانی، ایوان نیکولایویچ ایوانوف، پسر نیکولای الکساندروویچ ایوانوف، در حالی که با خدمتکار خانه، پراسکوفیا فئودوروفنا (دختر فئودور واسیلیویچ) صحبت میکرد، دچار فروپاشی فلسفی شد.» مشکل اینجاست که نویسندههای روس فکر میکنن دارن شجرهنامه ثبت احوال مینویسن، نه رمان! بیشتر وقتها یک نفر در طول کتاب پنج تا اسم داره و تو باید حدس بزنی الان کی به کیه! بعد از خواندن ۱۰۰ صفحه، تازه یادت میافته ایوان همون وانیا، وانیوشا، ایوانکا و ایوان نیکولایویچ است! پر از توصیفات بیپایان و بی دلیله. ده صفحه توصیف سوراخ جوراب پیرزن همسایه که در نهایت هم هیچ نقشی در داستان نداره و سه صفحه بعد بر اثر سل میمیره. همه یا سل دارند، یا فقر مفرط، یا در سیبری تبعیدند، یا دارند به این فکر میکنند که چرا اصلاً به دنیا آمدهاند. یعنی کتاب را باز میکنی، بوی ناامیدی و سرما از لای صفحاتش میزند بیرون. خلاصه که برای خواندن یک رمان روسی، باید یک دفترچه یادداشت کنار دستت بذاری و نمودار درختی فامیلها رو بکشی تا وسط داستان گم نشی!


تر جدید ناخنکارم!۸۰۰ هزار تومن دادم 😐












