آلبرتین سیمونه

8.2K posts

آلبرتین سیمونه banner
آلبرتین سیمونه

آلبرتین سیمونه

@AzNakojaAbad

A scientist, a feminist♀️=♂️, proudly🏳️‍🌈 and a secular humanist in love with Iran 💚🤍❤️ ضدجنگ، بیزار از استبداد شاه و شیخ، علیه ارتجاع و استعمار

Between Heaven and Hell Katılım Ekim 2018
523 Takip Edilen228 Takipçiler
Sabitlenmiş Tweet
آلبرتین سیمونه
آلبرتین سیمونه@AzNakojaAbad·
@xxE6S7owCrgv3xW در سیستمهای دموکراتیک یا هر حرکت موثر به سمت دموکراسی، مردم 'همیشه' و 'بی‌هیچ قید وشرطی' حق دارند 'درباره هر رخدادی' که در 'هر برهه‌ای از تاریخ' رخ داده پرسشگری کنند. هیچ‌کس و هیچ‌چیزی از این پرسشگری مستثنی نیست. #از_دموکراسی_بگو
فارسی
3
19
89
3.8K
آلبرتین سیمونه
@RadioZamaneh پَشوتن آهنگر با سابقه فحاشی جنسی و دست گرفتن پلاکارد حاوی ادبیات تجاوز در تظاهرات سلطنت‌طلبان هم جزء مردان مدافع برابری جنسیتی محسوب میشد و ما نمیدونستیم؟ لابد علی کریمی، شاهین نجفی، پژمان جمشیدی و محسن نامجو هم جزو مردان فمنیست هستند.
فارسی
0
0
0
28
Radio Zamaneh
Radio Zamaneh@RadioZamaneh·
باید کاری کرد بیانیه‌ی جمعی از مردان* مدافع برابری جنسی و جنسیتی: به این سکوت و همراهی پایان دهیم radiozamaneh.com/856900/ جمعی از مردان مدافع برابری جنسی و جنسیتی از طیف‌های گوناگون در بیانیه‌ای جمعی با انتقاد از نظام مردسالار و پدرسالار موجود که سال‌هاست زنان، اقلیت‌ها و دیگر گروه‌های به حاشیه رانده‌شده را سرکوب کرده‌، و با اشاره به نزدیک به ۲۰۰ مورد زن‌کشی ثبت‌شده در ایران تنها در یک بازه یک‌ساله، شاخص شکاف جنسیتی در ایران و بسیاری دیگر از واقعیت‌های نظام‌مند آزار و تبعیض علیه زنان و اقلیت‌های جنسی و جنسیتی، نوشتند که: «باوریم که ما مردان نیاز به بازنگری جدی در مفهوم «مردانگی» داریم ـ واژه‌ای که این روزها بیش از حد تکرار می‌شود، گویی که دوباره به دوران فیلم‌فارسی‌های مبلغ «قتل ناموسی» بازگشته‌ایم.» متن کامل این بیانیه را در ادامه خواهید خواند.
فارسی
7
58
210
45K
آلبرتین سیمونه
@samaneh_savadi @masa_zp ربطی به‌هم نداره. یه نفر ممکنه درحوزه X متخصص و منبع دانش و در حوزه Y و Z نادان و فاقد فهم ابتدایی و درک و آموزش باشه.
فارسی
0
0
0
24
Samaneh Savadi
Samaneh Savadi@samaneh_savadi·
من وقتی می‌تونم «نمی‌دانم» گفتن مرد متهم به آزار و سواستفاده از قدرت در روابط عاطفی‌ رو جدی بگیرم که این ندانستن فقط وقتی به مسئولیت شخصی خودش می‌رسه ظاهر نشه. نمیشه در هر پنل، سمینار و فضای عمومی حاضر شد، برای جامعه از رهایی و نجات و نقشه راه حرف زد، اما وقتی بحث به ابتدایی‌ترین اصول رابطه و رضایت و قدرت می‌رسه یهو گفت نمی‌دونم.
فارسی
5
20
172
9.9K
آلبرتین سیمونه retweetledi
Zar Pezeshk
Zar Pezeshk@zar_pezeshk·
یه اکانت به‌نام در کنار هیرمند یه روایت کامل از حسام سلامت منتشر کرده. چتونه خب؟ چرا مثل آدم زندگی نمیکنید؟ همش روابط متعدد و خیانت و منیپیولیت!
فارسی
13
2
118
19.5K
آلبرتین سیمونه retweetledi
Nargess Khaleghi
Nargess Khaleghi@Narges_Khaleghi·
با توجه به این که حجاب‌بان‌ها دارن آروم آروم برمی‌گردن، کافه‌ها و هتل‌ها دارن باز پلمپ می‌شن و الان هم صدا و سیما یه گزارش مفصل در مورد برخورد جدی نیروی انتظامی و قوه قضاییه با بی‌حجابی منتشر کرد، بنده می‌گم توافق شد‌ه. ناوها می‌رن و ون‌ها برمی‌گردن.
فارسی
38
208
5.9K
170.5K
آلبرتین سیمونه retweetledi
M J Shokri
M J Shokri@mjshokri33·
اگه دلتون خواسته باشه دماوند دوم خرداد ۱۴۰۵ ساعت شش و نیم صبح رو ببینین!
M J Shokri tweet media
فارسی
7
18
1.2K
20K
آلبرتین سیمونه
@Aaandi_ دست برندار و کوتاه نیا. حتما همین رو محترمانه بنویس در جوابشون. “If war and internet shutdowns due to internal suppression are not considered 'special circumstances', may I ask what might be considered as such?”
0
0
7
250
Farzaa
Farzaa@Aaandi_·
اپلای کردم برا یه دانشگاه، ایمیل زد گفت ددلاینمون گذشته ولی اگه special circumstance داشتی که نتونستی اپلای کنی بگو درک می‌کنیم، گفتم چه باشعور، در جواب ایمیل توضیح دادم که اینترنتمون قطعه، الانم به سختی وصل شدم. قبول نکرد :/ اسپشال سیرکامستنستون صرفا بستر مرگه؟
فارسی
64
39
5.2K
136.3K
آلبرتین سیمونه retweetledi
AbdiMedia | عبدی مدیا
🔴 ویدیوی خوانندگی و نوازندگی گروهی از زنان در موزه هنرهای معاصر مورد توجه قرار گرفت ​ 💢 در جریان برنامه چهارم «موزیک تک» که روز پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت در فضای باز و داخلی موزه هنرهای معاصر تهران برگزار شد، گروه‌های مختلف موسیقی جنوب ایران را اجرا کردند. ​ 📌 در این میان تک‌خوانی یک خواننده زن به همراه گروه نوازندگان که همه زن بودند با استقبال حاضران روبرو شد و انتشار ویدیوی آن هم مورد استقبال قرار گرفت. ​ 📌 برای ممنوعیت تک‌خوانی زنان در قوانین جمهوری اسلامی هیچ بند و ماده صریحی وجود ندارد. اما همیشه با ممنوعیت‌ها و محدودیت‌های اجرایی روبرو بوده است. بارها از نوازندگی زنان روی صحنه‌ کنسرت‌ها جلوگیری شده است. ​ 📌 این محدودیت‌ها برخلاف اصول حقوق بشر و حقوق زنان است. بسیاری از زنان خواننده در ایران بدون توجه به این ممنوعیت، صدایشان را منتشر کرده‌اند.
فارسی
2
8
48
3.2K
آلبرتین سیمونه
@Biehameganm @EZK1980 بعدها معلوم میشه؟ سالهاس معلومه. قبل ازین ماجراهای جنگ پشت دوربین، راحت خودشون اسم از فاندر اسراییلی می‌بردند.
فارسی
0
0
2
307
جمعِ اضداد
جمعِ اضداد@Biehameganm·
شبکه منوتو تعطیل شد و عمیقا از ته دل خوشحالم. به نظرم این شبکه و امثال امید و سالومه و .... تاثیر زیادی در انحراف جنبش آزادیخواهی مردم ایران داشتن. برنامه های مثل تونل زمان با ارائه تصویری انتخابی از زمان شاه، فریب و شستشوی مغزی مردم بود. بعدها معلوم میشه کدوم کشورا پشتش بودن.
فارسی
32
50
1.4K
20.4K
آلبرتین سیمونه retweetledi
Sam
Sam@Pistachio9z·
دوستان این کانال مربوط به یک پدر معلول هستش که توی اینستاگرام لباسای تو خونه ای میفروختن. الان کانالشون فقط ۱۰۰ عضو داره و فروش ندارن. لطفا حمایتشون کنین. ble.ir/Avinashopp هرچقدر میتونین ریت کنید و عضو کانالشون بشین و حتی خرید کنین🙁
Sam tweet media
فارسی
0
235
472
10.5K
آلبرتین سیمونه retweetledi
کنجکاو کم‌حوصله
بخش عمده‌ای از چیزی که ما در غرب بهش می‌گیم نژادپرستی، اصلاً ربطی به رنگ پوست، نژاد یا زبان نداره؛ بلکه ناشی از یک فاشیسم فرهنگی پنهان است. اغلب ​اروپایی‌ها (به‌ویژه در اروپای غربی و شمالی) یک استاندارد زیست فوق‌العاده صلب و وسواسی برای زندگی دارند؛ مثلا در مدل شوخی کردن، لحن صحبت، و حتی میزان صمیمیت در روابط. آن‌ها اصرار دارند این‌ها اصول شهروندی است، اما در واقع این یک خط‌کشی طبقاتی و فرهنگیه. ​اگر شما کاملاً شبیه آن‌ها رفتار نکنید، بایکوت روانی و اجتماعی می‌شید. این نژادپرستی نیست، "همسان‌خواهی اجباری" (Aggressive Assimilation) است. آن‌ها شما را به عنوان یک انسان می‌پذیرند، اما به شرطی که محتوای فرهنگی خودت رو کاملاً پاک کنی و یک کپی برابر اصل از یک شهروند بومی بشی. در اروپا، تنوع فرهنگی (Diversity) تا زمانی جذابه که در حد غذای اگزوتیک و رقص‌های محلی بمونه؛ به محض اینکه پای سبک زندگی و تفاوت جهان‌بینی وسط بیاد، سیستم شما رو پس می‌زنه.
فارسی
28
17
374
16.8K
آلبرتین سیمونه retweetledi
zeynab
zeynab@zeynabak·
اگر آدم فقط یه بار تلاش کرده باشه برای همین دور و بریای خودش از آزار یکی از مردای دوست و فامیل بگه، می‌دونه اون زنی که از پژمان جمشیدی شکایت کرده چه حجمی از فشار و تهمت رو تحمل می‌کنه‌ و چقدر دمش گرمه که اینقدر ایستادگی کرده.
فارسی
1
5
74
999
آلبرتین سیمونه
@FatemehKh2 @Alinanvayi اینها که بدیهیاته. آیا روایتی منتشر شده که شامل این موارد باشه؟ اگر بله ممنون میشم به اشتراک بگذارید.
فارسی
1
0
0
16
Fatemeh 🎒
Fatemeh 🎒@FatemehKh2·
@AzNakojaAbad @Alinanvayi فکر نمی‌کنم کسی بگه هر رفتار آزاردهنده‌ای لزوما «آزار جنسی» هستش اما از اون طرف هم هر نقدی را نمیشه صرفا «دیالوگ» گفت، مخصوصا وقتی پای تحقیر جنسیتی، abuse، manipulation یا نبود consent وسط باشه اتفاقا مسیله همین مرزها و پیچیدگی‌هاست، نه حذف گفت‌وگو
فارسی
1
0
0
27
علی نانوایی
علی نانوایی@Alinanvayi·
تا جایی که خاطرم هست جنبش می‌تو برای روایت تعرض و تجاوز و خشونت و آزار جنسی بود؛ سلطه‌گری، بازی-دستکاری روانی، سواستفاده از قدرت، پیچیده‌سازی روابط و کلاه‌برداری عاطفی، نه تعریف مشخص قابل سنجشی داره و نه به تنهایی مصداق آزار جنسیه و نه ذاتا جنسیتیه؛ در هر شکلی از رابطه شغلی، خانوادگی، والد فرزندی، دوستانه، آکادمیک و... صرف نظر از جنسیت افراد میتونه این تجربیات تلخ آزاردهنده رخ بده و میتونید برای بیان و یافتن راهکارش و همچنین درمان تروماهای تجربیات بد عاطفیتون به تراپیست مراجعه کنید؛ و باز همچنین بهتره صرف آموخته‌ها و نظریاتتون در مورد سرمایه نمادین و روابط پیچیده قدرت و سواستفاده سلبریتی‌ها از سرمایه اجتماعی و... رو هم در فرمی غیر از روایت می‌تو بیان کنید.
Mina Ghorbani@minamonteguide

نکته جالب روایت حسام سلامت اینه بسیاری مردان می‌خونن و نمی‌فهمن چی شده؛ زنان می‌خونن و گوش‌شون از زنگ تکرار همون الگوهای آزارگرایانه صدا می‌ده :) شاید براتون بهتره شنونده باشید که خودتون در مسیر سلطه‌گری، بازی-دستکاری روانی، سواستفاده از قدرت، پیچیده‌سازی روابط و کلاه‌برداری عاطفی نرین :)

فارسی
8
5
107
18.2K
آلبرتین سیمونه
@Alinanvayi آزار کلامی هم تعریف داره. نمیشه دیالوگ بین دو فرد و تجربه اینترسابجکتیو یکی از اونارو آزار نامید. آزار، عمل تعمدی آسیب زدن به فردی با هدف اعمال قدرت و تحقیر کردن اوست.
فارسی
1
0
1
152
علی نانوایی
علی نانوایی@Alinanvayi·
@AzNakojaAbad حالا اصن فرض میگیریم آزار بوده، آزار سخنی هم بوده ولی موضوع اینه، اون روایت‌گری می‌تو، فرمی برای گفتن شکل مشخصی از آزار بوده، آزار جنسی و تعرض و تجاوز
فارسی
1
0
10
489
آلبرتین سیمونه
@SamRasoulpour @Sima_Sabet اینکه احمدی‌نژاد هولوکاست رو انکارمیکرد و دایما از نفوذ عوامل موساد در بدنه‌ نظام شاکی بود آیا یه بازی سیاسی بوده از ابتدا؟
فارسی
0
0
0
1.3K
Saman Rasoulpour
Saman Rasoulpour@SamRasoulpour·
چرا احمدی‌نژاد؟ چرا حالا؟ نیویورک‌تایمز در گزارشی جنجالی نوشته که جنگ اسرائیل و آمریکا علیه جمهوری اسلامی، در کنار اهداف اعلام‌شده‌ی هسته‌ای و نظامی، حامل طرحی چندمرحله‌ای برای تغییر رهبری ایران نیز بوده است؛ طرحی که اسرائیل طراحی کرده بود و در آن محمود احمدی‌نژاد، به‌عنوان گزینه‌ای غیرمنتظره برای «رهبری جایگزین»، در نظر گرفته شده بود. بنا بر این روایت، قرار بود حملات هوایی، حذف رهبران ارشد، آزاد کردن احمدی‌نژاد از حصر، بسیج کردها، عملیات نفوذ و فشار بر زیرساخت‌ها، حکومت را به فروپاشی بکشاند. اما این بخش از طرح به نتیجه نرسید: طبق گزارش، احمدی‌نژاد در حمله به خانه‌اش زخمی شد و از پروژه فاصله گرفت، موج بی‌ثباتی مورد انتظار شکل نگرفت، و آمریکا و اسرائیل توان تاب‌آوری جمهوری اسلامی را دست‌کم گرفته بودند. چرا این گزارش اکنون منتشر شده؟ چه کسانی از انتشار آن سود می‌برند؟ و چرا اهمیت سیاسی دارد؟ در پنج بخش توضیح میدهم🧵
Saman Rasoulpour@SamRasoulpour

Why Ahmadinejad? Why Now? The New York Times reported that the war Israel and the United States launched against the Islamic Republic carried more than its declared nuclear and military objectives. According to the report, Israel had designed a multi-phase plan for changing Iran's leadership — and in that plan, Mahmoud Ahmadinejad was being considered as an unlikely candidate for a post-Khamenei "alternative leadership." The plan ran in stages: airstrikes, the killing of top officials, freeing Ahmadinejad from house arrest, the mobilization of Kurdish forces, influence operations, and pressure on infrastructure, all meant to collapse the regime. That part of the plan failed. Ahmadinejad was wounded in the Israeli strike on his home and, according to the Times, has not been seen publicly since; his current whereabouts and condition are unknown. The expected wave of instability never came, and Washington and Tel Aviv had underestimated the Islamic Republic's capacity to absorb the blow. Some American officials, the report notes, had been skeptical of the plan from the outset. But the more important questions are these: Why is this report being published now? Who benefits from its release? And why does it matter politically? If a plan of this kind existed, it would by definition belong to the most closely held security scenarios, with its circle of insiders limited to small groups in Israel, the United States, and possibly Ahmadinejad's immediate orbit. The leak to the New York Times, then, cannot be read as straightforward news disclosure. The leak is itself a political act. Its implicit message is that the "war-and-collapse" model for the Islamic Republic has, at least at this stage, failed to reach its maximalist goal, and that the opposing tendency in Washington (exit from war, ceasefire, crisis management, and the possibility of a deal with the Islamic Republic) has gained the upper hand. That is not an absolute or irreversible proposition, particularly if the Islamic Republic fails to adjust to the new dynamics of the post-ceasefire moment. The central point, however, is the politics of postwar blame. This narrative is neither one of absolute defeat for Israel and the United States nor one of complete victory. They achieved a portion of their minimum objectives: damage to Iran's military and security infrastructure, the imposition of costs, the demonstration of operational reach deep inside Iran, and harm to part of the Islamic Republic's command network. But the maximalist objective, converting those blows into political collapse or the rise of an alternative leadership, was not realized. The New York Times report matters precisely because it sits inside that gap: the space between military success and political failure. Within this frame, the storyline runs as follows. Israel had a plan. Washington harbored doubts about its viability. The plan was triggered, or at least prepared for execution. But the expected local actor failed to step onto the stage, and the plan never reached its final objective. In Ahmadinejad's case, the narrative of failure is that he withdrew from the project after being wounded, and now, per the New York Times, has disappeared entirely; his whereabouts and condition are unknown, and the alternative-leadership scenario therefore collapsed. The same logic applies to the Kurds. The Israeli plan had counted on ground participation by Kurdish forces and on the creation of instability following the air campaign. That part did not materialize either. The post-failure narrative came this time from Trump himself, in April and May, after the war, when he publicly accused the Kurds, on more than one occasion, of having kept for themselves the American weapons meant for Iranian protesters. The Kurdish parties, PJAK, KDPI, Komala, and PAK, flatly denied the charge and warned that such statements expose them to Iranian retaliation. The same logic, in a different form, applies to the December 2025–January 2026 protests, though the structure is not identical. Those protests came before the war, not after. Israel and the United States publicly supported them, and Reza Pahlavi issued calls for street action. The demonstrations began on December 29, 2025, triggered by the collapse of the rial, and continued into January. The crackdown that followed was severe; according to human rights reports, thousands were killed. But protesters did not seize government buildings, and street protest did not translate into a decisive political stage. In practice, Trump's same narrative, that the Kurds had kept the weapons, later became the explanatory frame for the failure of the protest wave as well. Even in this case, where internal disagreement within Washington was not as visible as in the others, the eventual pattern of blame was much the same: the burden of failure fell on the local actor expected to deliver the outcome. This essay is not an attempt to fact-check each of these claims one by one, or to adjudicate their relationship to rivalries within the Iranian opposition. The larger frame is what matters. Within it, Israel and the United States were able to strike the Islamic Republic but were unable to turn the blow into a collapse. The political consequence of this narrative is the simultaneous spotlighting of two crises: the crisis of the Islamic Republic's legitimacy and the crisis of a credible alternative. This paradox benefits two camps above all: actors inside the Islamic Republic searching for a formula of survival and bargaining with Washington, and circles in Washington that have grown more conservative about Israel's more ambitious regime-change ideas. But why Ahmadinejad? Polling data from the Gamaan Institute makes the picture more precise. In its June 2024 survey, when respondents were asked which figures they would prefer in a hypothetical free election, Ahmadinejad drew 8.9 percent support, almost level with Ali Khamenei at 9.1 percent, and above Mohammad Javad Zarif at 6.2 percent. More telling than the raw number is the quality of the support: roughly 40 percent of those who chose Ahmadinejad chose only him. That puts his loyal core at about 3.6 percent of the target population. The figure is too small for national leadership. It is not too small as a lever inside the structure. Gamaan places Ahmadinejad within the "principlist" cluster alongside Khamenei, but at a noticeable distance from the Khamenei branch. His base is heterogeneous. Co-selections appear with Khamenei, with Reza Pahlavi, and with Zarif. That combination indicates that Ahmadinejad is neither fully outside the structure nor aligned with the ruling core. He stands at a point that looks attractive for engineering an internal rift, not for leading a transition. Ahmadinejad has simultaneously been a symbol of defiance toward two unrelated camps. First, toward the middle-class critics and opponents of the Islamic Republic who rose against him in the 2009 Green Movement and were crushed. Then, toward Khamenei and his inner circle, who later cast him and his entourage out as a "deviant current." That dual position may be exactly what makes him attractive to the designers of an internal-rift scenario: not as a transitional leader, but as a lever for activating part of the structure's internal contradictions. The same paradox, however, makes him unacceptable for much of the Islamic Republic's opposition, inside Iran and abroad. Ahmadinejad can be a marker of fracture. He cannot carry the legitimacy of transition. None of this needs to be read as a pre-coordinated, integrated program. The question may have more to do with the relationship between minimum and maximalist objectives. Failures on the ground are not simply being cleaned up. They can be converted into the language of a bargain. Every piece publicly identified as burned can simultaneously serve as a message to Tehran: this path was tried, it did not work, now let us talk about the next path. This is not only postwar narrative. It can also be pre-agreement positioning. The Trump administration can now send the ruling team in Tehran a signal of this kind: the Ahmadinejad option was raised and it failed; the Kurds were counted on, that path did not work, and Trump publicly shifted part of the blame onto them; the street and the opposition could not shift the balance of power. So Washington, at this moment, is neither backing a specific alternative nor insisting on immediate regime change. The practical meaning of this signal can be a return to a deal, not the elimination of the Islamic Republic, but the search for a formula to contain it, extract concessions, and reach an agreement. But the signal cuts both ways. Washington may read it from a position of strength: minimum objectives have been secured, and we can now negotiate from the upper hand. Tehran may read the same situation in reverse: we took blows, but we did not fall; the United States and Israel failed in their maximalist objective; we can therefore raise the price of any agreement. The question, then, is not just who won. It is which level of objective each side uses as its standard for victory, the minimum or the maximalist. All of this suggests that Israel and the United States are, at this moment, forced to redefine their understanding of shared interests in Iran. That does not mean ruling out a resumption of the war. It does reveal part of the complexity of the ceasefire. In this state, the war has not produced a full political victory, and the Islamic Republic has not been able to conceal its vulnerability. The main contest now is over the interpretation of that gap: are the military and intelligence blows capital for a deal, or the prelude to the next round of pressure? One reading that emerges from these threads is that the United States and Israel, however coordinated they may have been militarily, lacked a shared political strategy for the end state. They had a plan for how to begin. They did not have one for how it should end. Nor did either power engage in any serious strategic dialogue with the broader coalition of the Islamic Republic's opponents. That tactical approach meant that even real military and intelligence gains inside Iran could not be translated into a political order beyond the Islamic Republic. It also shows how the strength of powerful outside actors, when disconnected from the actual forces of opposition, can end up giving even a weakened Islamic Republic room to maneuver. But that is only one side of the story. The fragmentation, rivalries, and personal, factional, and organizational interests within the opposition have also prevented its various wings from presenting themselves as credible representatives of the Iranian people or of the anti-regime majority. So far, however unintentionally, they have helped create the space in which even the weakest version of the Islamic Republic can survive. The result is a regime that is neither victorious nor toppled, but one that, in the gap between two incapacities, has remained more alive than its own strength should have allowed.

فارسی
31
21
188
122.1K
آلبرتین سیمونه
@colbinab در واقعیت، همون هوش بالا، انطباق رو هم تسهیل میکنه. مثلا خیلی افراد باهوش، به مرور مهارتای ارتباط با افراد کم‌هوشتر از خودشون رو یادمیگیرن. ممکنه تو نقشایی مث رهبر و مدیر عملکرد خوبی داشته باشن. تاثیرات محیط و temperament و تعامل اینارو در نحوه انطباق هرفرد نمیشه نادیده گرفت.
فارسی
0
0
5
65
آلبرتین سیمونه
@colbinab ایراد متن اینه که چندتا ازپیامدهای رایج و همبسته‌‌‌های هوش‌بالا مث فلج تحلیلی، نشخوارذهنی، مشکلات ارتباطی ناشی از شکاف بین خود و دیگران، ترس از شکست و رنج خودآگاهی رو بعنوان نتیجه‌ی غیرقابل اجتناب هو‌ش بالا، تعمیم میده به همه افراد باهوش یعنی نتیجه‌گیری از جزء درباره‌ی کُل.
فارسی
2
0
5
618
کنجکاو کم‌حوصله
هوش بالا، برخلاف تصور عموم، یک نوع معلولیت پنهان است، نه یک مزیت مطلق! ​در جامعه جوری از هوش حرف می‌زنند که انگار بالاترین موهبت بشری است؛ اما اگر از بالا به قضیه نگاه کنیم، هوشِ زیاد بیشتر شبیه به یک جهش ژنتیکی ناسازگار است. به این دلایل: ​۱. توهم کارآمدی و تنبلی مفرط ​آدم‌های باهوش معمولاً در کودکی و نوجوانی یاد می‌گیرند که بدون تلاش زیاد، بازدهی بالایی داشته باشند. این سیستم پاداشِ آسان، روان آن‌ها را تنبل می‌کند. در دنیای واقعی که استمرار و پوست‌کلفتی برنده را تعیین می‌کند، این افراد به محض برخورد با اولین صخره‌ی سخت، به سرعت فرو می‌پاشند چون ماهیچه‌ی ذهنی "تحمل شکست" در آن‌ها رشد نکرده است. ​۲. فلج تحلیلی ​باهوش‌ها تار و پود مسائل را می‌بینند؛ خطرات احتمالی، احتمالات شکست و پیچیدگی‌های پنهان. نتیجه؟ در حالی که یک آدم معمولی یا کم‌هوش با جسارت و بدون فکر اضافه، پروژه‌ای را شروع می‌کند و جلو می‌رود، آدم باهوش هنوز دارد ابعاد مختلف شکست احتمالی را تحلیل می‌کند. هوش زیاد، شجاعت اقدام را ترور می‌کند. ​۳. رنج خودآگاهی و عدم انطباق تکاملی ​تکامل انسان برای بقاء و تکثیر برنامه‌ریزی شده است، نه برای فهمیدن اسرار کوانتوم یا تحلیل فلسفی پوچی. آدم خیلی باهوش، مکانیسم‌های دفاعی و شادکامی‌های ساده‌ی زندگی (مثل لذت بردن از یک دورهمی معمولی یا یک مکالمه‌ی ساده) را به عنوان "سطحی بودن" ریجکت می‌کند. آن‌ها در تحلیل روابط، انگیزه‌های پنهان آدم‌ها را کشف می‌کنند و همین باعث می‌شود همیشه نوعی بدبینی، انزوا و پارانویا همراهشان باشد. ​۴. ناتوانی در برقراری ارتباط ​آن‌ها فرض را بر این می‌گذارند که کدهای ذهنی‌شان برای همه روشن است. لایه‌های متعددی از معنا را در یک جمله‌ی ساده می‌گنجانند و وقتی دیگران متوجه منظورشان نمی‌شوند، دچار ناامیدی یا خودبرتربینی کاذب می‌شوند. این ویژگی، آن‌ها را به مدیران یا همکاران به شدت کلافه‌کننده‌ای تبدیل می‌کند. ​خلاصه اینکه، اگر هوش را بر اساس تعریف بیولوژیکی آن یعنی «توانایی سازگاری با محیط» بسنجیم، هوشِ بیش از حد، فرد را از محیط و جامعه‌اش جدا می‌کند. آدم باهوش واقعی کسی نیست که مغزش مثل ابرکامپیوتر پردازش می‌کند؛ بلکه کسی است که یاد گرفته چطور از رنجِ بیش از حد فهمیدن، جان به در ببرد!
فارسی
68
110
1.2K
66K
آلبرتین سیمونه
@ManouchehrFarr چهارپنج‌ ساله از طریق یه چنل تبادل آنلاین پول میفرستم ایران که کارمزد کمی داره و افراد درستکاری گرداننده‌ش هستند. تابحال به مشکلی برنخوردم. خریداران، فی رو پیشنهاد میکنند که میشه قبول یا رد کرد. کانال نقش واسطه انتقال پول هردوطرفو داره. از شر صراف جماعت راحت شدم.
فارسی
0
0
1
97
Manouchehr
Manouchehr@ManouchehrFarr·
چرا بعضی از مردم ما اینقدر پفیوز و خودخواه و پدرسوخته هستند مخصوصا بازاریان مواد غذایی. 300 میلیون تومن فرستادم ایران گفتم 200 برای خودتان 100 میلیون هم مواد غذایی بخرید برای اونهایی که در میان فامیل می‌شناسید وضعشان خراب است بچه دارند برادرم نوشته با 100 میلیون فوقش 200 کیلو برنج بخریم بدهیم آخه برنج از سوئد هم گرانتر درمیاد بعدش اون صرافهای مادرقحبه که کرون 20 تومن میفروشه 16 تومن میخره. رحم به خودمان نمیکنیم میخواهی آخوند رحم کنه.
فارسی
37
5
338
59.5K
آلبرتین سیمونه
@ashiguitoo آمارشون رد بشه، اختلاف سر سفارت رفتن یا نرفتن، رای دادن یا ندادن، اینا چیزاییه که در دیاسپورای هندی و ترکی اهمیتی نداره ولی دیاسپورای ایرانی سالهاس باهاش درگیره و مانع مهم همبستگی اجتماعیه.
فارسی
1
0
1
23
آلبرتین سیمونه
@ashiguitoo بنظرم یه نکته که درقیاس دیاسپورای ایرانی و سایر کشورا نباید نادیده گرفت بحث بی‌اعتمادیه. شبکه‌سازی بعد‌ از مهاجرت ازحدی فراتر نمی‌ره چون ج.ا انواع شکافهارو ایجاد کرده. از سویی ترس از نفوذ وابستگان و طرفداران حکومت، از سویی، برای کسایی که رفت و امد به ایران دارن ترس ازینکه/۱
فارسی
1
0
1
50
Arash Guitoo (آرش گیتو)
دیاسپورای ناکارآمد. چرا؟ این روزها چند توییت خوب از یکی از کاربران درباره‌ی دیاسپورای ایرانی دیدم و گفتم بد نیست من هم برداشت‌ها و فکرهای خودم را در همین زمینه اینجا بنویسم. این متن قرار نیست تحلیل علمی باشه، بلند فکر می‌کنم و خیلی از فکرا رو هم جایی خوندم احتمالا: سوال اینه که چرا دیاسپورای ایرانی، با وجود همه‌ی سرمایه و تحصیلات و توانایی فردی اعضایش، در شبکه‌سازی و کار جمعی به نظرم این‌قدر ضعیف عمل می‌کند. اول، مسئله‌ی اندازه. در ادبیات رسمی وزارت خارجه‌ی ج ا، حدود چهار میلیون ایرانی در خارج از کشور زندگی می‌کنند. برخی برآوردهای دیگر این رقم را تا هشت یا ده میلیون می‌رسانند، اما حتی با خوش‌بینانه‌ترین عدد، این دیاسپورا در مقایسه با چند مورد قابل‌قیاس بسیار کوچک است. دیاسپورای هندی نزدیک به سی‌و‌پنج میلیون نفر است. مصری‌ها بین نه تا چهارده میلیون نفر در خارج زندگی می‌کنند. ترک‌ها در آلمان به‌تنهایی نزدیک به سه میلیون نفر هستند. این تفاوت کمّی، به نظر من بر خلاف تصور اولیه، یک تفاوت عددی صرف نیست؛ گمان می‌کنم مسئله این است که دیاسپورای کوچک، توده‌ی بحرانی لازم برای ساختن نهاد، رسانه، لابی و شبکه‌ی اقتصادی پایدار را به‌سختی فراهم می‌کند. دوم، و به نظر من مهم‌تر، جهت جریان سرمایه. هندی‌ها در سال ۲۰۲۴ حدود ۱۲۹ میلیارد دلار، مصری‌ها حدود ۲۲ میلیارد دلار، و پاکستانی‌ها حدود ۳۳ میلیارد دلار به کشورشان فرستادند. ترکیه با همه‌ی جمعیت دیاسپورایش در اروپا، تنها حدود یک میلیارد دلار واریز از خارج دریافت می‌کند که به نظرم خود نشان‌دهنده‌ی نکته‌ی دیگری است که حالا اینجا مهم نیست. اما ایران در آمار رسمی بانک جهانی عملاً صفر است. این صفر البته واقعی نیست؛ پول از طریق صرافی و حواله جابه‌جا می‌شود. اما نکته‌ای که به نظرم اهمیت دارد اینجاست: حتی اگر این ارقام را تخمین بزنیم، جهت غالب جریان سرمایه در مورد ایران معکوس است؛ پول از داخل به بیرون می‌رود، نه از بیرون به داخل. آمار رسمی بانک مرکزی خودِ ایران از خروج سرمایه‌ی حدود بیست میلیارد دلاری در سال ۲۰۲۴ خبر می‌دهد. تنها در یک فصل از سال ۲۰۲۵، نُه میلیارد دلار از کشور خارج شده است. ایرانی‌ها در دهه‌ی گذشته ده‌ها میلیارد دلار در املاک ترکیه سرمایه‌گذاری کرده‌اند. این یعنی چه؟ به نظر من یعنی خانواده‌ی هندی در کرالا منتظر چک پسرش از دبی است. خانواده‌ی مصری به حواله‌ی برادرش از کویت زنده است. اما خانواده‌ی ایرانی اغلب در نقش فرستنده‌ی پول است، نه گیرنده. سرمایه از داخل می‌رود تا فرزند در تورنتو خانه بخرد، تا خواهر در فرانکفورت دانشگاه برود، تا برادر در دوبی شرکت ثبت کند. این یک تفاوت ساختاری به نظرم تعیین‌کننده است. یک دلیلش هم نبود امنیت سرمایه در ایرانه و سقوط ارزش دارایی‌های ریالی. سوم، انگیزه‌ی شبکه‌سازی. اگر این جهت معکوس جریان سرمایه را در نظر بگیریم، نتیجه‌ی منطقی‌اش به نظرم این می‌شود که محرک مادیِ شبکه‌سازی برای ایرانی‌ها به‌شکل بنیادی غایب است. کارگر هندی در امارات به انجمن کرالایی نیاز دارد، چون آن انجمن کار پیدا می‌کند، در دعواهای حقوقی کمک می‌کند، عروسی و عزا را سازمان می‌دهد، پل ارتباطی با خانواده در هند است. کارگر مصری در عربستان به همان دلیل به شبکه‌ی هم‌محله‌ای‌هایش وابسته است. اما مهندس ایرانی در سیلیکون‌ولی به انجمن ایرانی برای پیدا کردن شغل نیاز ندارد؛ شغلش را شرکت آمریکایی به او می‌دهد. برای حل مسائل حقوقی به وکیل آمریکایی می‌رود. فرزندش به مدرسه‌ی آمریکایی می‌رود. شبکه‌ی ایرانی برای او به نظرم یک «گزینه‌ی فرهنگی» است، نه یک ضرورت بقا. وقتی شبکه گزینه است، اولویتش پایین می‌آید و سرمایه‌گذاری در آن کم می‌شود. اضافه کنم که خود ترکیب اجتماعی این دیاسپورا هم به گمان من به این بی‌نیازی دامن می‌زند. بخش بزرگی از مهاجران ایرانی پس از ۱۳۵۷ با سرمایه و تحصیلات بالا کشور را ترک کردند. در ایالات متحده، حدود ۵۹ درصد از ایرانیان حداقل مدرک لیسانس دارند و نزدیک به ۳۰ درصد مدرک تحصیلات تکمیلی — بالاترین نسبت در میان ده‌ها گروه قومی بررسی‌شده. درآمد متوسط خانوار ایرانی-آمریکایی نزدیک به ۹۷ هزار دلار است، در مقابل میانگین ملی حدود ۷۰ هزار دلار. در میان دانشجویان ایرانی در آمریکا، بیش از ۸۰ درصد در مقطع تحصیلات تکمیلی هستند — بالاترین درصد از همه‌ی کشورها. این آمار را اگر در کنار آمار رمیتانس بگذاریم، به نظرم تصویر روشن می‌شود: دیاسپورایی که در مبدأ هم سرمایه داشت، در مقصد هم موفق است، نه نیازی دارد به خانه پول بفرستد، نه نیازی به نهاد دیاسپورا برای صعود اجتماعی. ادامه👇
فارسی
8
5
49
3.9K