درختها شکوفهٔ زودرس دادهاند. شکوفهٔ زودرس همیشه یک سرنوشت تکراری دارد؛ با اولین سرما از سر شاخه میریزد. مادرم گفت «انگار این همه جوان بیگناهی که در خاکاند، خاک را گرم کردهاند. زمین تب کرده.»
شکوفههای زودرس درختها میریزند. مثل جوانها. و اسم این ریزش تکراری «ایران» است.
بعد از ۱۳ روز با یه ویپیان از ناکجا آباد وصل شدم تا بهتون بگم برای چیزی که توی دیماه ۱۴۰۴ به سر ما آوار شد دنبال واژه جدید باشید
کشتار، قتلعام، حمام خون و ... حق مطلب رو ادا نمیکنه
«خون در زمین فرو نرفت. روی زمین پخش شد. از زیر هر سنگ جوشید و جوشید و به راه افتاد. هر کس آن را میدید میفهمید جایی بیگناهی را کشتهاند.»
- سوگ سیاوش؛ شاهرخ مسکوب
امروز از اون روزا بود که از زمین و آسمون برام مشکل بارید و دست روی هر چیزی گذاشتم به یه داستانی خورد
از همون اول صبح که سر کار با یه مشکلاتی روبرو شدم که عجیب و غریب بودن
تا همین آخر که ماشین خراب شد