به عنوان کسی که همیشه پیشنهادای کاری جذاب داشتم و دائم درحال فکر کردن بودم که توی همین شرکت بمونم یا جا به جا بشم
دارم میگم اوضاع بازار کار زیادی وخیمه
نه تنها خطر تعدیل برای همه هست، که اصلا توی شرکت های دیگه ای هم پوزیشن خالی و جذابی نیست و اگر هم باشه به سختی میشه مصاحبه گرفت
ببخشید دختر خانم...
من دوس ندارم دل کسی و بشکنم و ناراحتش کنم ولی ترجیح می دم همین اول بهت بگم که من دیگه نمی تونم کسیو دوست داشته باشم.
همین اول بدونی بهتره تا اینکه بخوای حست بیشتر بشه و بعدا داغون بشی
من با احساسات آدما بازی نمی کنم :)
چندتا تیکتاک دیدم میگفتن اگه قبل اینکه بری رو ترازو لباساتو درمیاری یعنی چاقی
بعد من تا نریده باشم اصن دلم نمیاد برم رو ترازو چون فقط وزن بعد ریدن رو قبول دارم
یه بار تو یه جمعی بودیم، گفتیم دفعه بعد فلانی رو هم بگیم بیاد.یکی از دخترا جمع گفت: نه، اون چاقه. من با چاقها زیاد دوست ندارم رفت و آمد کنم! الان استوریشو دیدم، دو برابر همونی شده که منعش میکرد.
می خوام بهش پیام بدم بگم: زمین گرده عزیزم،درست مثل شکمت!
تمام مدت جنگ که بیشتریا جوونشونو برداشتن و از تهران رفتن؛ من موندم؛ سه تا قرارداد بستم؛ نیرو گرفتم؛ سعی کردم حقوقشونو بدم و کار کنم؛ پول هم گرفتم…
خانومی که استخدام کردیم گفت: جنگ بشه شما تعطیل میشید؟! گفتم نه چون ما کار داریم
امیدوارم مجبور نشیم تعطیل بشیم… 😔
نمیتونم دیگه این حجم از تنهایی رو
من آدم منزوی ای نبودم ، خیلی پر انرژی و بشدت اجتماعی بودم ، ولی الان هیچکسی رو ندارم.
چقدر امشب متلاشی شدم و چقدر میخواستم یکی باشه و نبود...
به هرکسی هم زنگ زدم هم حتی نبود...
هیچکس نبود ، هیچوقت...