فکر میکنم من از یک دنیا دیگه اومدم که جویدن مثل خرگوش همکار چینی ، یا کصشرای همکار اسپانیایی که نمیتونه انگلیسی حرف بزنه ، بوی تن همکار روس ، مذهبی بودن همکار اندونزی و بیش فعالی ریسم تو کونم نمیره !
کسی ریکامی داره ؟
کسی تحربه داره؟
چیکار کنم غیر از کردن کیرم تو دهنشون ؟
همونجای دیروزی واستادم دامنم از دیروز کوتاه تره و باد بیشتر ...
اما اهنگ تو گوشم ...وااای واییی... از کانال یاقوت ....
میخواستم که با تنهایی خود سر کنم ...
گل خاطرات صحنه ها رو پر پر کنم ...
🫠🫠🫠🫠🫠
هیچ وقت درک نکردم چرا سن من انقد برا بعضی ها مهمه! من ۱۵ سالم بود خالم اسرار میکرد تو ۱۷ سالته سال دیگه کنکور داری ! و ۴ آبانی ! هر سال ۴ ابان تبریک میگه ! پسفردا مث سایکوپث ها میان بهم تلقین میکنن تو اسمت عباسه چی عباس !!!!!
کیر
گاییییز ایم بک
گس وات
هیچی ندارم بگم ...
تو ایستگاه اتوبوس گلیزماغوده ام با دامن کوتاه که هر چند دیقه یبار فکر میکنم چیزی تنم نیست باددد میره اون زیر چون ...
بارون میزنه ...
تو گوشم ... میگه یه یه یه گمم کن توبغلت نیاد اشک از چشم من از عاشق تو بودن محال خسه شم....
دلم خیلی تنگت شد ...
برا دودت
صدای ترافیکت
جریان زندگی حتی تو روزای تعطیل
برای همه چیت که برام میک سنس میکنه
برا همه اونایی که اونجا دارم
برا همه جاهایی که برای منه
ای مرز پرگهر ...
این خواب لعنتی...
چند وقته همش تو خواب حس میکنم ایرانم با خواهرام حرف میزنم با مامانم غذا میخورم با بابا بحث اقتصادی و ... میکنم ، طلوع و صدا میکنم .
یاقوت دم دستمه .
اما همش خوابه
دلم برات پر میکشه تهران
چیداری اخه ! چرا ارزوم شده سرب و پارتیکل های سمی ات بره بشینه تو خون ام .
خیلی وقتا خودمو وسط زندگی پیدا میکنم که درحال کشیدن کوله سنگین تر از خودمم... پر از زندگی کرده و نکرده پر از امید و نا امیدی.. آینده و گذشته ،ترس و نشده ها و معجزه ها
درست در ساعت ۱۵ زندگی ، نه خیلی زود و نه خیلی دیر
تو حموم شامپوهای تقریبا تموم شده چون خوشرنگ بودنو و به رنگ چیده بودم! یهو یادم اومد هیچ وقت قرار نیست کسی بیاد خونه من ! و ببینه من چقد شامپو دارم که من حموم و دکور کردم ! همشو ریختم بیرون ...
کیرم دهنت خاور کیری میانه
تو عکسای قدیمی و نوت های قدیمی دنبال خود قدیمیم میگردم ! کاش میشد یه ریست بکنم همه کارهایی که الان میدونستم نشده رو پاک میکردم ... حرف کسی و گوش نمیدادم ...
جم کنم برم بشینم بالای کوه تور
خودم و ماه و شب و یه دره ...
امروز بعد از ۷ سال کارکردن و چندبن هزار مراجع دیدن…
بلاخره چراغای مطب خودم روشن شدو اولین مریضمو دیدم.
نمیتونم حدی تعیین کنم واس دردو سختیو اشک این مسیر..
نمیتونم حدی تعیین کنم واس ذوق الانم…
ولی میدونم امروز یکی از ابدی ترین و قشنگ ترین روزای عمرمه.
اقا تو لینکدین چرا چس ناله میکنید؟چرا پست میزارید!
به کیر هیچ خارجی نیست که کشورت جنگ،تو چقد سختی مهاجرت و زبان و ... کشیدی
چارتا سرتیفکیت مدیریت زمان و کیر خر و ایم thrilled بزارید وارضا کنید حس دیده شدنتونو ...
خار همتون گاییدم