تغريدة مثبتة
بَلَلولی
9.6K posts


@Qory_GolQermezi اصلاً یه چیز عجیب و افتضاحی بود. انگار هر چی مونده بود رو دستشون رو ریخته بودن توی غذا. سلف دانشگاه رو بعضی از غذاهاشو میشد خورد، حتی بعضاً با خوشحالی.:))
فارسی

@Balaluli 😂😂😂بدبخت کارگرهای از همهجا بیخبر
من اینو تقریبا مطمئنم که همچین کاشیای داشتش ولی متاسفانه هیچوقت نشد مستندش کنم
ولی ناهاراش واقعا به نسبت دانشگاه غذای هتل بود
فارسی

@Aryaaaara من مال خودمون هم دوست نداشتم. مال شما رو حتی نمیخوام بهش فکر کنم.:))
فارسی

@Qory_GolQermezi آره بابا خیلی فضا غریب بود. یکم هم کارگرستیزی کرد طرف تازه! که آره اینجا کارگرا میرن شما نمیتونید برید که.:/
یادم نمیاد اسم کاشیها رو ولی.😂 فقط یادمه اسمهای مختلف داشتن.
فارسی

@Balaluli :///
خودشون نمیذاشتن برید تو ؟
بعد راستی من روزهای اول اون بیرون که بستههای کاشی رو میچیدن لیفتراکها جابجاشون کنن اسمشونم میزدن، یه سری از کاشیا اسمشون نیگر نبود؟😂 من حس میکردم همچین چیزیو چندبار گذری دیدم ولی بعدا هرچی دقت کردم دیگه نبود
فارسی

@Qory_GolQermezi وای 😂 آره دقیقاً هیچ خروجی مفیدی نداشت. عمدتاً گرما و بوی بد (در کیس شما سگ هم اضافه میشه حتی!) تازه خانمها رو کلاً آدم حساب نمیکردن باید غذامونو میگرفتیم میبردیم یه گوشهای میخوردیم. محیط سلف بیمعنا بود برای زنان!
فارسی

@Balaluli آخ آخ چقدر اون کارآموزی اتلاف وقت بودش. ته تکنولوژیشون اون استوانههه بود که دوغابارو میریختن توش وزن میکردن برای چگالی و ویسکوزیته
نتنها چیز خاصی دستگیرم نشد که تازه تو اون خیابونش تقریبا سگ داشت منو میگرفت
روز آخرش اصلا سگه حمله کرد پامو آخرین لحظه از تو دهنش کشیدم بیرون 😂
فارسی

@Balaluli والا یه شرکت رو به روی ما هست خیلی تر تمیز و خوبه اصلا این شکلی نیست :)))
اون مراحل پایانیش بیشتر جالبه بنظرم، شکل دهی به بعدش
فارسی

@salavatooo وخامت قضیه توی عکس مشخص نیست. شما یک کوه از مواد اولیه سفید رنگ رو تصور کن زیر آفتاب ۴۰ درجه. مدتی هم هست که داری راه میری و سایهای در کار نبوده. اینجا یک لحظه داشتم وداع میکردم که خب، به سایه رسیدیم.:)) البته برای روز اولی بود که یکی داشت کل کارخونه رو بهمون نشون میداد.

فارسی

@Balaluli چه لحظه ای؟ چجوری بود مگه؟ :))
چون خودم تو ذهنمه برم تو این فیلد میپرسم
فارسی



