تغريدة مثبتة
پرستو فتحی
45.6K posts

پرستو فتحی
@FathiParasto
باید به این بلوغ برسیم که نباید دیده شویم! آنکس که باید ببیند، میبیند...!
ksh,sarpolzahab انضم Temmuz 2020
6.1K يتبع9K المتابعون
پرستو فتحی أُعيد تغريده
پرستو فتحی أُعيد تغريده
پرستو فتحی أُعيد تغريده
پرستو فتحی أُعيد تغريده
پرستو فتحی أُعيد تغريده

یکی از چالشیترین لحظات زندگی یک روانشناس مواجهه با فردیست که افکار یا قصد خود.کشی داره.
قضاوت و یا تصمیم درمانگر واقعا میتونه سرنوشت درمانجو رو رقم بزنه.
به همین خاطر درمانگرانِ باتجربه به علائم و نشانههای این قصد در مُراجع یا اطرافیان حساسند و ریسک نمیکنن...بطوری که اقدامات حداقلی رو انجام میدن که در ادبیات رواندرمانی بهش میگن Duty to Protect یا همون "وظیفه حفاظت"!
پریروز با یکی از همکارانم درد و دل میکردم و یه جایی گفتم "واقعا خستهام از این همه رنج دنیا!"
دیروز ظهر این پیام رو برام فرستاد.(عکس پایین)
هر چند من قصد و افکار خ.ودکشی نداشتم ولی ریسک نکرد و سعی کرد نگرانیاش رو جدی بگیره و احوالم رو بپرسه.
پاسخ پیامش رو ندادم که ببینم حدسم درست بوده یا نه!
دیدم بعدش زنگ زد و گفت که میخواد راجع به یک کیس باهام مشورت کنه...کیس کاملا ساختگی بود و قصدش این بود که از حالم مطمئن بشه.
این کارش از دو جهت قابل تامل بود:
اول اینکه یه واکنش حرفهای بود، به طوری که به درمانگر بودنِ من اطمینان نکرد و ریسکِ نشانه رو نادیده نگرفت.
دوم اینکه من واقعا با اون پیام و تماس کِیف کردم...با اینکه تشخیصش درست نبود ولی روحِ من شاد شد وقتی احساس کردم "وجودم اینقدر برای یکنفر مهمه و نگرانم هست!!!"
گاهی بیدلیل و با دلیل یجوری با یه نگاه یا پیام یا تماس این حس رو به دیگران بدیم که "عزیزم وجود تو برام مهمه، مراقب خودت باش"

فارسی
پرستو فتحی أُعيد تغريده
پرستو فتحی أُعيد تغريده
پرستو فتحی أُعيد تغريده

داشتم به این فکر میکردم که آیا حاضرم جونم رو به خاطر فرد دیگه فدا کنم.
اصولا در خارج از فضای رواندرمانی فرد بیخیال و خودخواهی به نظر میام....البته شاید در جلسات درمانی هم اینطور باشم که این رو میبایست مراجعینم تایید یا رد کنند... ولی به هر حال مطمئن هستم که جونم رو بخاطر خانوادهام فدا میکنم.
قبلا در دوران نوجوانی بهواسطهی عقاید مذهبی و گاهی عرفانی خیلی به شهادت و فدا شدن برای فلان کس و فلان هدف اعتقاد داشتم ولی به رسم روزگار، واقعبینتر شدم و فهمیدم قرار نیست فدای کسی بشیم....
من گاهی درگیر کیسهای خود.کشی هم میشم که در برخی اوقات به اونها هم میگم که "دردت به جونم یه وقت اقدامی نکنی" البته اگر اون فرد خانم نباشه (:
دقت کردم دیدم حتی اونجا هم به درمانجویی که قصد یا افکار جدی مرگ اندیشی داره، از ته دلم میگم دردت به جونم!
اما از ابتدای جنگ اخیر رگههایی از تمایل برای "فدا شدن برای دیگری" در خودم میبینم...
متوجه شدم وقتی سید مجید موسوی رو میبینم میگم دردت به جونم
مثلا وقتی پرپر شدن بچههای هوا.فضا رو (نیروهای متخصصاش رو البته) میدیدم دوست داشتم جامون عوض میشد و من به جای اونها میمُردم...چون وجود اونها میتونه جون خیلی از مردم رو نجات بده!
حتی اخیرا به همسرم گفتم "درد این مردمی که این همه شب میان توی خیابان به جونم"!
واقعا نمیدونم اگر پای عمل برسه حاضرم جونم رو فدا کنم؟
فارسی
پرستو فتحی أُعيد تغريده

@saeed_karimi_ir تولدتون مبارک
خداحفظتون کنه و ان شاءالله عاقبت بخیر باشین 🌷
متن خیلی قشنگی بود
فارسی

موهام ریختن...باقیماندههاش سفید شدند و اولین ایمپلنتم رو انجام دادم!
دچار پیر چشمی شدم و مثل باباها برای اینکه فونتهای ریز رو بخونم باید گوشی رو عقب نگهدارم!
نگاه و قضاوت دیگران برام کمارزشتر شده، به همین خاطر گاهی با بیژامه و دمپایی میرم بیرون و از اینکه بگن فلانی چقدر اُمُل و فلانه کمتر میترسم!
اخیرا به برخی مُراجعین و درمانجویان جوانم میگم"دخترم یا پسرم"....
برخی رفتارها و حرفهای گذشتهام رو که مرور میکنم خجالت زده میشم.
برخی مفاصلم درد میکنه...
اینقدر داغدار ایرانم و اینقدر سوگوار ش.هدای این جنگم و اینقدر بابت مشکلات اقتصادی مردم حالم بَده که گاهی با همکارانم در کلینیک صحبت میکنم که دق نکنم.
از وقتی که چند تن از شاگردانم زیر بمباران پرپر شدن نمیتونم لباس بخرم و حس و حال زندگی روزمره رو ندارم!
پس از خانواده، تنها لذت و معنای زندگیام از حرفهی رواندرمانگریست.بطوری که وقتی یکی از مراجعینم میگه «احساس میکنم بهترم» قند توی دلم آب میشه!
به قدر کافی زندگی کردم و به نظرم اگر الان بمیرم چیزی از دست ندادم...لذا بصورت جدی به مرگ فکر میکنم تا بتونم قدری زهرش رو بگیرم و بپذیرمش!
کماکان پر از عادات بَد هستم که حالِ ترکشون رو ندارم و قراره باهاشون مرگ رو ملاقات کنم.
به خالقِ مهربانتر از مادر اینقدر خوشبینم که کماکان گناه میکنم.
کینهتوز نیستم و به جزئیات اهمیت زیادی نمیدم و تا حالا از اینکه خودم رو به خریت زدم ضرر نکردم. و معتقدم «زندگی شستن یک بُشقابست»
موضوعِ بیاهمیت اینکه ۴۲ ساله شدم و به بهانه تولدم خواستم قدری باهاتون درد و دل کنم (:


فارسی



















