۲۳ ساله بودم پزشکی قبول شدم
در حالیکه یه شهر دیگه کارشناسی گرفتم و سال آخر لیسانس بلافاصله پزشکی قبول شدم
وقتی خاله م زنگ زد برای تبریک گفت:سر پیری و معرکه گیری؟
خودش سالها برا پزشکی جنگیده بود و نتونسته بود
پسرشم با هزار روش نتونست پزشکش کنه /۱
زمین مملو از آدمهایی است که ارزش همصحبتی ندارند؛
به نظرت واقعاً عاقلانه است
که ما نظرات چنین آدمهایی را جدی بگیریم؟
چرا اجازه دهیم که قضاوتهایشان
تعیین کند که ما چگونه آدمی باشیم؟
آلن_دوباتن
بابا لنگ دراز عزیزم
کسی که در زندگی اش کسی را از ته قلبش دوست دارد همیشه نگران است!
نگران غذا خوردنش
نگران ماشینهایی که به او نزدیک میشوند و بوق شان خراب است؛
نگران ویروسهایی که دور او میچرخند!
اینها از شیرینترین نگرانیهای دنیا هستند!
از شیرینترین های آنها
جین_وبستر