Nooshin أُعيد تغريده
Nooshin
347 posts

Nooshin أُعيد تغريده
Nooshin أُعيد تغريده

بعضی از دوستان میپرسن؛
تو چجوری میتونی توی هر شرایطی اینقدر امیدوار باشی؟
جواب میدم، امید، چیزی نیست که آدم فقط در روزهای خوب پیداش کنه.
امید، بخشی از ذاتِ زندگیه.
یه نیروی آرومه اما خیلی قوی.
خوب که نگاه میکنی، میبینی تا همین لحظه، ما رو از طولانیترین و تاریکترین شبها عبور داده.
همیشه یادمون میندازه که هیچ تاریکی همیشگی نیست.
زندگی بلده خودش را ترمیم کنه.
بلده حتی از دلِ ویرونیها، دوباره جوونه بزند.
یادت باشه هیچ زمستانی تا به حال باعث نشده که بهار فراموش بشه.
پس بعد از هر فروپاشی زندگی دوباره خودش را به سمت نور هدایت میکنه.
بعد از هر شبی همیشه صبح برمیگرده. و این به معنای یک معجزه نیست. در واقع این ریتم طبیعی جهانه.
همیشه همونجوری بوده. پس همهی ما در همین چرخهی تحمل، سقوط و بیداری هستیم. این سنگینی که الان داریم احساس میکنیم، پایان راه نیست. این سنگینی، این صبر، در واقع کارگاهِ تغییره. دنیا هیچ وقت و هیچ وقت نذاشته که تاریکی برای همیشه بمونه.
یادمون نره، الماس همیشه تحتِ تراکم و فشار به وجود میاد.
پس نور هم از صبر زاده میشه. پس وقتی امید تو دلِ تو با صبر زنده بمونه، میتونه درد و تاریکی رو به تولدی دوباره تبدیل کنه.
امید، تَوَهم نیست.
بلکه نوعی اعتمادِ آرام به حرکتِ زندگیه.
یادمون نره که نور همیشه برمیگرده.
فارسی
Nooshin أُعيد تغريده
Nooshin أُعيد تغريده
Nooshin أُعيد تغريده

من ۵۴ سالم بود بورس دانشگاه براون گرفتم امدم امریکا.رانندگی بلد نبودم در ۵۷سالگی گواهینامه رانندگی گرفتم.این فقط یکیشه.در ۶۹ سالگی شروع کردم به انگلیسی نوشتن الانم که هفتاد وچهارسالم دارم زبان چینی یاد میگیرم! خوشت اومد؟
پریسا@longlosthills
لازم دارم داستان آدمهایی رو بشنوم که کاری رو دیرتر از سنی که باید شروع کردند و انجامش دادند. دو سال مونده ولی بحران ۳۰ سالگی پاشو گذاشته رو گلوم.
فارسی
Nooshin أُعيد تغريده

بر نوحههای مغلوب..
القای شرمساری..
بر شحنههای روضه..
زنهار دل سپاری!
دیدی که بر مزارش
رقصِ پدر کدام است؟؟
این هلهله عزا نیست..
آیین انتقام است..
با حکمِ سر به داری
از «شیون» عار داریم
او گفت «دست افشان..»
ما هم بر این قراریم..
Mona Borzouei@monaborzouei
میدانمت نفس نیست ای شاهدِ غروبان این رقصِ بیسران است، این داغِ پایکوبان یاد آر اگر رگت را با مرگ میخراشی! تو بازماندهای تا او را گواه باشی…
فارسی
Nooshin أُعيد تغريده
Nooshin أُعيد تغريده
Nooshin أُعيد تغريده
Nooshin أُعيد تغريده
Nooshin أُعيد تغريده

او که سالها بعد در نامهای به برادرش نوشت:
«من از شط ِخروشان بودجهی کشور جوی باریکی به سوی عشایر کشیدم و جمع کثیری از کودکان و نوجوانان را با دانش و معرفت آشنا ساختم.
سنگی، درختی، بوتهای و دست اندازی در مناطق عشایری نیست که مرا نشناسد.
جانکندم. راههای مخوف پیمودم به قلههای رفیع صعود کردم. به اعماق درهها فرود آمدم.
جز به مردم ایل به احدی نیندیشیدم.
احتیاجی به شفیع ندارم»
و اجازه دهید در پایان این بخش نخست، پاسخ جاودانهی او را در نشست وزیر فرهنگ و مدیر کلهای آموزش استانها تکرار کنیم که در پاسخ به حاضران که از فاصلهی فرهنگی و فکری کودکان بیبضاعت عشایری با استانداردهای آموزشی گفته بودند، محمد بهمنبیگی گفت:
«کشور کهنسال ایران کشور حماسههای فردوسی، اندرزهای سعدی، غزلهای حافظ، رباعیات خیام، کشور کاخها، معبدها و مسجدها، میتواند برخود ببالد که حتی چادر نشینانش نیز از غنای فرهنگی ستایش انگیزی برخوردارند»/۲۰

فارسی
Nooshin أُعيد تغريده
Nooshin أُعيد تغريده
Nooshin أُعيد تغريده























