🎒ناتانائیل
1K posts


خداحافظی
چقدر مقاومت کرده بودم برای آمدنت به زندگیمان، از ترسِ صبح و ظهر و شبی که تو دیگر نیستی. همسرم آرزوی داشتن حیوانی داشت که به قول خودش حیوانِ قلبش، Herzenstier، باشد و من که از دست داده بودم و سنگینیِ سنگِ از دست دادن هنوز روی سینهام بود، نه میگفتم.
هر روز یکی دیگری را راضی میکرد. ذوق همسرم، همانی که شد «انسان قلبت» را که وقتِ دیدنِ سایتهای حمایت حیوانات برای سرپرستی دیدم، تسلیم شدم. هنوز «باشه» را نگفته، آدم قلبت به تقلا افتاد تا آرش پشیمان نشده آرزویش را برآورده کند، اما به هر دری زد، نه گفتند. هر بار شنید سگ کوچکِ موردِ نظرش خانهای پیدا کرده. قبل از آمدنِ تو، در یکقدمیِ آمدنِ مونسی دیگر بودیم. سازمان حمایت حیوانات اما به خاطر کوچکیِ خانهمان تقاضایمان را رد کرد.
یادم نمیرود که «آدم قلبت»، با آن جوابِ رد دست از جستجو برداشت و خودش را فریب داد که شاید تو درست بگویی، اصلاً سگ داشتن سخت است.
تحملِ دیدنِ چشمهای غمگینش سخت بود. نشستم به جستجو کردن، که حتی یک ساعت هم طول نکشید. توی همان سایتِ اولِ سرپرستی، عکست بالای لیست بود، سمتِ راست در کنارِ دو سگِ دیگر. از پشتِ قفس به دوربین میخندیدی. تو را بهاش نشان دادم و او فوراً به سازمان زنگ زد. خوشحالیِ خانمِ مسئول را از پشتِ تلفن میشنیدم. گفت که مادرت و همهی خواهر و برادرهایت سرپرست پیدا کردهاند و تو تنها ماندهای. هنوز در اسپانیا بودی و قرار بود دو روز دیگر به آلمان بیاورندت و اگر کسی نبود که سرپرستت شود، باید تنها تو را به مرکزِ حمایت حیوانات میفرستادند. دو روز بعد توی ماشینمان نشسته بودی و طوری رفتار میکردی گویی خانوادهات را پیدا کردهای.
ده سال و نیم هیچ شبی تنها نخوابیدی. تو ده سال و نیم صد تا اسم داشتی که ما دو تا باهاش قربانت میرفتیم. از همهی اسمهایی که رویت گذاشتم، پاپی را بیشتر از همه دوست دارم. پاپولی.
پاپی، ده سال و نیم با هم بودیم. صبحها خوشحالی کردی از بیدار شدنمان، ظهرها عشق ورزیدی صرفاً به خاطرِ بودنمان، شبها گرم کردی بدنمان را با سیزده کیلو عشق. امروز ده سال و نیم بودنت شده لحظهلخظه خاطره در فاصلهی دو عکس اول و آخرت در آغوش من.
یک بار توی صدها باری که تهِ چالهی آشنای افسردگی بودم، مثلِ همیشه، مثلِ یک شعلهی آبی جلویم میدرخشیدی. بهات گفتم این شعله خاموش شود، موهایم را از ته میزنم. پاپی، موهایم را از ته زدم، اما ترس ندارم که مرا نشناسی، چون میدانم بویم را حفظی.
پاپی، سالی که گذشت انگار قرار بود سالِ آخرت باشد. یک ماه توی کوههای توسکانا خوش گذراندیم، سالِ نو از ترقهبازیِ سالِ نو به یک جزیره پناه بردیم — چقدر خوب خوابیدی. زمستان هم که برف سنگِ تمام گذاشت برایت. آتشِ شومینه هم بهراه بود. صبر کردی یخِ زمین آب شود تا بار و بندیلت را ببندی و همانطور که شتابزده آمدی، شتابزده بروی.
دیروز ساعتِ چهار و پنج دقیقه بعدازظهر خوابیدی. قبلش یک خانم دکتر یک کم اذیتت کرد. اذیتت کرد تا به من و «انسانِ قلبت» بگوید که تنِ کوچکِ تو دیگر توانِ ایستادن ندارد. یادت هست دو روز قبلش که تولدم بود، یکدفعه پخشِ زمین شدی؟ یادت هست بغلت کردم، گفتم تو را خدا امروز نرو؟ بازهم رفتی… ولی بامرام دو روز درد کشیدی.
خلاصه، خانم به ما گفت که ما باید یک تصمیمِ خیلی سخت بگیریم اگر تو را بیشتر از خودمان دوست داریم. دیدی صورتمان خیس شد پاپی؟
چه دقایقِ سختی بود تا گفتیم جانی که اینقدر عزیز بوده با کرامت از دنیا برود. یادت هست خانم دکتر یک «مزاحم نشوید»ِ قرمز از کشو درآورد و به در آویزان کرد و خودش رفت بیرون؟ میخواست ما سهتایی از هم خداحافظی کنیم. چقدر لیسیدی مرا پاپی 🥰
خلاصه خانم آمد، مهربان نازت کرد و یک آمپول بهات زد… همان وقتی که ما دو تا بهات «خوب بخوابی» گفتیم پسر.
بعد من دیگر رفتم بیرون. دلِ دیدنِ آمپولِ دومی را نداشتم. توی راهرویِ کلینیک هقهقکنان بالا و پایین میرفتم. یک کمکپرستار آمد، دستش را گذاشت روی شانهام، گفت چه پیراهنِ شیکی پوشیدهای. توی سرم یک «خفه شو» گفتم، اما چرخیدم، دیدم توی نگاهش خیلی خوب میداند جریان چیست. دستش روی شانهام ماند. آرام نوازش کرد و گفت: حق داری غمگین باشی. ما همه میدانیم چقدر غمگینی. گریه کن.
لایِ در باز شد و همسر با چشمانی سرخ آمد بیرون. دیشب گذاشتیم آنجا بخوابی تا امروز جوابِ خوابِ ابدیات را آماده کنیم.
توی راه، «انسانِ قلبت» آرام اشک میریخت و من پروایی نداشتم از هقهقِ بلند. سرِ پیچِ خانه، هقهقها شد فریادِ ترسِ دیدنِ خانهی خالی از تو.
روی ایوان از پشتِ پردهای اشک، نبودنت را به عالم کار زدم. روزِ مرگِ اشتباه. سالِ مرگِ اشتباه. دردِ قلبِ درست.
ادامه👇


فارسی

@behno0d @Leilibazargan چقدر قشنگن😍سایز و قیمت رو میفرمایید لطفا؟
فارسی

@ashiguitoo زندگی خوبی رو گذراند و رفت. همین کافیه که به آدم حس بهتری بده نه؟💔
فارسی

پاپی، از آن مرحله هم گذشتیم. من اشکریزان خانه را از نشانههای دردناکِ نبودنت پاک کردم، آن دیگری گودالی کَند که قرار شد جایِ خوابِ ابدیات باشد.
پاپی، توی راهرویِ زیرزمین که نمیشناختی، نشستم روی زمین، هقهق زدم. فکر کردم تو که از دوردست آمدی و حتی همگونهی من نیستی، زبانِ عشقت در نگاهت است، رفتنت مرا اینچنان پارهپاره کرده، مادرِ کیان پیرفلک چه کشید که کیانِ خوشسخنش از جانش میآمد. خیلی گریه کردم همانجا پاپی، کنارِ کیسهی غذایت.
نگرانِ انسانِ قلبت نباش. دیروز رفتم توی ایوان، نشستم کنارش. گودال کنده شده بود و خانه خالی از هر آنچه ما را به یادت میانداخت، جز فیلِ محبوبت که هم به فارسی میشناختی و هم به آلمانی… فیلی… الفانتی.
رفتم کنارش نشستم و گفتم و شنیدم که جای خالیِ تو نصفش در قلبِ من است و نصفش در قلبِ او. من و انسانِ قلبت در داشتن و نداشتنِ تو شریکیم. سر بر شانهی هم گذاشتیم، اشک ریختیم و گفتیم با هم میتوانیم.
شب گرسنه شد و گریه کرد. عذابِ وجدان داشت که تو نیستی و او در ولعِ حیات است. گفت عذابِ وجدان دارم که میخواهم باشم با اینکه تو نیستی. برایش از آخرین باری که سوگواری کرده بودم گفتم. آرام شد. غذا سفارش داد. نخوردم. عقربههای ساعت را گویا از سرب ساخته بودند.
پاپی، با ترس رفتیم بخوابیم. ترس از اینکه از غمِ تو خوابمان نبرد و ترس از اینکه خوابمان ببرد و از خودمان شرم کنیم که با غمِ تو خوابیدیم.
صورت به صورت، اشکهای گونه را در هم آمیختیم. ساعتی در سکوت بودیم تا نفسِ قلبت سنگین شد. دلم آرام گرفت که خوابیده است.
صبح را به شکلِ احمقانهای عادی شروع کردیم. دوش گرفتم. دوش گرفت. قهوه خوردم. قهوه خورد. گریه کردم. گریه کرد. به یادِ تو با هم گریه کردیم.
توی قطار برایش یک آغوشِ آبی فرستادم و با یک آغوشِ آبی لایک کرد.
به «شرقیها» گفته بودم که رفتی. امروز آنقدر سبک بودند که انگار نبودند. مثلِ یک نسیم دور و برِ منِ خسته وزیدند تا کلاس تمام شد.
آمدم خانه، نبودی. گریه کردم. رفتم. ساعتِ سه، پیامی که میدانستم میآید و نمیخواستم، آمد. با ساقدوشِ باوفا توی راه بودند. داشتند میآوردندت خانه. نیم ساعتِ دیگر میرسیم. نیم ساعت دیگر رکابزنان رسیدند. ساقدوشِ باوفا با پیراهنی گلدار و ژاکت، کنارِ انسانِ قلبت توی حیاط نشسته بودند. روی تلِ خاک، کنارِ گودال، چند گلِ لاله بود. فهمیدم به آرامگاهت رسیدی. سنگین رفتم در خانه. فیلی را برداشتم. آوردم گذاشتم کنارِ کیسهی خاکستری که تویش گرد خوابیده بودی. با دستانِ خودم رویت خاک ریختم. انسانِ قلبت خواست بریزد، نتوانست. با دست رویت را با خاک پوشاندم تا فردا درختی بیاید و تو را در خواب در آغوش بگیرد.
وقتی تنها شدیم، انسانِ قلبت از دردِ رفتنت ترکید. هرگز اینطور ندیده بودمش. از خودش عصبانی بود که روزِ آخر به تو مرغ کم داده. از تو عصبانی بود که رفتی. در آغوشم مشتها را حوالهی سرنوشتِ همیشه جاخالیدِه میکرد.
آرام که شد، نشستیم و بر جای خالیات دست کشیدیم و قصهی زیباییهایت را به هم گفتیم و خندیدیم و گریه کردیم. بشقابها دستنخورده ماندند. پارمِزان قبل از «مالیاتِ سگ» مزه نداشت.
شب شده پاپی. برای اولین بار توی حیاط خوابیدهای. ولی باز هم میدانم کجا خوابیدهای. کنارِ مایی. پیشِ انسانِ قلبت هستی. ساقدوشِ باوفا روی یک سنگ نام و تاریخِ عمرت را تراشیده است. فردا درختِ جوانی میآید تا روزی تو را در آغوش بگیرد و نامِ تو جلوی درخت خواهد درخشید.
من و انسانِ قلبت هم کنارِ هم بدونِ تو آرمیدهایم. نگران نباش، تا خوابش نبرد، از آغوشم جدایش نکردم. من هم میخوابم.
Gute Nacht, Pappi.
بومل ۳ مارس ۲۰۱۵- ۲۲ آوریل ۲۰۱۶

فارسی

@MaaloOX سلام یه قاب خیلی ساده ظریف با اون سنگ بنفش چهارگوش تقریبا چند درمیاد؟
فارسی

@picolaaaaa فسنجون یک ساعته با فسنجون چندین ساعته خیلی متفاوته. دلیلش هم پختن و ری کردن درست گردوست که مزه رو خیلی متفاوت میکنه. یه توصیهی کوچیک هم راجع به پلویی که برنجشو خیس نکردین دارم. به ته دیگش نگاه کنید و فرم برنجهایی که نپخته،تهِ دیگ سرخ شدن رو ببینید. به نظرم فرق میکنه 😎
فارسی

یکی زیر توییت جواب داده دلیلش زنستیزی ایرانیه، و نظرم به نظرش نزدیکه
من وقتی خودم شروع به آشپزی کردم دیدم خیلی مراحل رو میشه حذف کرد، بدون تغییر در نتیجه، در مدت زمان خیلی کمتر، همون غذا رو با همون کیفیت داشت.
من زیر یک ساعت فسنجون میپزم، درحالی که پخت فسنجون برای مادرشوهرم/
Nafis@Bozqaaleh
یکی تحلیل کنه این وسواس طولانی پختن دستور غذاهای ایرانیه از کجا میاد. بلغور گرفتم حلیم بپزم رو خودش نوشته ۶ دقیقه بپزید ۵ دقیقه بذارید لعاب بده. دستور ایرانی میگه از ۲-۴ ساعت قبل بخیسونید بعد بذارید ۳-۴ ساعت بپزه!
فارسی

@GFakhari به شما چه مربوطه؟ تو میتونی هرچی دلت خواست کوفت کنی و هر پالونی که بخوای بپوشی، هیچی هم راجع بهش ننویسی🤷🏻♀️.اصلا با این لحنی که داری هیچی ننویسی به خودت احترام گذاشتی.
فارسی

@leybley2 پس دادن مگه چه عیبی داره که عودت رو انتخاب کردین؟ در ضمن دامنها بسیار زیبا هستند.
فارسی

ما دامن هایی تولید میکنیم که چهارفصل هم میتونید ازش استفاده کنید .
اونقدر هم از کیفیت مطمئنم که اگه بر فرض محال کیفیت راضی نبودید ، خیلی راحت میتونید عودت بدید !
لینک خریدش؛
leylaclothing.com/product/%d8%af…




فارسی

@Farid777518965 @farhnv آقا اجازه ☝🏻میشه من در مورد اضافه کردن رب گوجهفرنگی اعتراض کنم؟
فارسی

@BBCArdalan والا ما با هرکی تو ایران صحبت میکنیم از دختربچه ۱۶-۱۷ ساله تا پیرمرد ۶۸-۶۹ ساله، همه از این آتش بس ناراحتن، فقط شماها شدین کاسه داغ تر از آش، اونی که اونجا زیر بمب و موشکه میگه ما از توقف جنگ ناراحتیم، ولی اونا نمیفهمن، فقط این اردلان از انگلیسه که میفهمه و ایران دوسته
فارسی

آتشبس۱- آمریکا دو هفته فرصت پیدا کرد برای کنترل بازار نفت و گاز و برخورد از موضع بالاتر و بهتر با ج.ا ۲- جمهوریاسلامی کارت ایجاد بحران در بازار نفت و گاز را از دست داد.۳- تهدید ترامپ به نابودی نیروگاهها و پلها، تهدید آمریکا و اسرائیل را به سطح تهدید علیه بقای ج.ا تبدیل کرد و نظام را مجبور به عقبنشینی کرد.۴- این عقبنشینی مثل عقبنشینی بعد از شکستهای آخر جنگ با عراق است که نظام مجبور به پذیرش قطعنامه ۵۹۸ شد که سقوط نکند.۵- عقبنشینی در اثر فشار، شبیه پذیرش برجام در سال ۱۳۹۴ در اثر ترس از فروپاشی اقتصادی آن دوره است.۶- ترامپ قصد دارد چهار شرط اصلی را در هر توافقی بگنجاند که باز هم به معنای تسلیم کردن ج.ا است. چهار شرط عبارتند از توقف غنیسازی، توقف برنامه موشکی بالستیک، قطع حمایت از نیابتی ها و تحویل دادن اورانیوم غنی شده.۷- ج.ا این شروط را بپذیرد تسلیم شدن است نپذیرد احتمال شروع دوباره جنگ بسیار است.۸-جمهوری اسلامی، خامنهای و شمار بسیار زیادی از فرماندهان و مقاماتش را از دست داده و این ساختار حکومتی در سطح عالی را شکننده کرده است در حالی که ج.ا نتوانسته هیچیک از فرماندهان و مقامات آمریکا و اسرائیل را بکشد.۹- فرمانده نیروی دریایی سپاه کشته شد و خود نیرو بشدت آسیب دیده و بزودی قابل بازسازی نیست.۱۰- نیروی هوایی ج.ا تقریبا نابود شده و بسیاری از پایگاهها و هواپیماها منهدم شدهاند.۱۱- پدافند کشور تقریبا منهدم شده و ناکارآمد است. ۱۲- آسمان کشور هنوز در اختیار آمریکا و اسرائیل است.۱۳- عمده صنایع پتروشیمی به عنوان منبع درآمد ارزی منهدم شده.۱۴- بسیاری از صنایع نظامی در سراسر کشور منهدم شدهاند۰ ۱۵- بسیاری از مقرها و پایگاه های بسیج منهدم شده.۱۶- مراکز فرماندهی نیروی انتظامی در استانها و بسیاری از کلانتریها منهدم شدهاند. ۱۷-وزیر اطلاعات و بسیاری از مدیران اصلی این وزارتخانه کشته شدهاند. ۱۸- رئیس سازمان اطلاعات سپاه کشته شده. ۱۹- رئیس و معاون اطلاعات فراجا کشته شدند. درمجموع شکست بزرگ اطلاعاتی است. ۲۰- رئیس و معاون بسیج کشته شدند.۲۱- رئیس ستاد کل نیروهای مسلح کشته شده.۲۲- شمخانی دبیر شورای دفاع کشته شده. شورا در اداره جنگ ناموفق بود.۲۳- فرمانده کل سپاه کشته شد.۲۴- دو رئیس سازمان سپند مسوول ساخت سلاح هستهای برای نظام کشته شدند.۲۵-وزیر دفاع کشته شد.۲۶- کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس به جمع دشمنان جمهوریاسلامی اضافه شدند.۲۷- راه دور زدن تحریمها از دوبی بسته شد ۲۸- دوستی با قطر از بین رفت و تبدیل به دشمنی شد.۲۹- اقتصاد کشور با موجی از مطالبات انباشته دوران جنگ و خرابیهای جنگ روبرو است که در دوره جنگ معوق شده بودند و الان به دولت هجوم میآورند. ۳۰- مردم ایران به عنوان مهمترین قدرت مخالف ج.ا همچنان خواهان سرنگونی نظام هستند و بعد از کشتار دی ماه دریایی از خون، تنفر و خشم بین مردم و نظام جدایی انداخته ۳۱- آتشبس هنوز به معنای پایان جنگ نیست. ۳۲- ج.ا به دلیل رها کردن مردم و غیرنظامیان در جنگ از نگاه مردم بی اعتبارتر شد.۳۳- ج.ا چون فقط تا اينجا سقوط نکرده به اینها میگوید پیروزی.۳۴- سیاست بالا و پایین بسیار دارد صبر باید کرد.
Darnestown, MD 🇺🇸 فارسی


















