«تو هیچوقت نمیتونی آدم خوبی باشی مگه اینکه بفهمی تا کجا میتونی بد باشی. و خوب بودن بدون اینکه بفهمی چه هیولایی درونته، هیچ ارزشی نداره. ارزش کار به اون کنترلیه که داری رو ماجرا.»
انقدری که ایرانیهای خارج نشین بهم دیگه گفتن دمت گرم و خسته نباشی با تعریف تمجید الکی، ملت وسط خیابون نگفتن بهم.
دهنتون رو ببندین ایمیلتون رو بزنین دیگه. گاییدید روان منو. یه مشت دلقک دور هم جمع شدیم.
از خودم متنفرم. قبلا هم بودم.
وقتی تو ۹۸ رو خون بچههای مردم تو خیابون دوییدم که منم تیر نخورم. یا تو ۴۰۱ وقتی فقط تونستم دوستای خودم رو اون شب تو شریف با خودم بکشم بیرون. یا بعدش که سوار هواپیما شدم وقتی آدما هنوز داشتن میمردن. ولی هیچوقت انقدر با استیصال از بودنم بیزار نبودم.
آدمها به طرز سوپرایز کنندهای ناامیدکننده ظاهر میشن. و واقعا بخش عمدهایش تقصیر خودمه که حسابهای متفاوتی رو آدما باز میکنم و فکر میکنم دیگه این بار دیگه اوضاع متفاوته :)
در همین ساعت دیرِ شب دوتا گریپفروت هر کدوم به قاعدهی یک دونه هندونه رو اسموتی کردم و سر کشیدم. اقدام عاقلانهای نبود. :))
درود بر هوسهای نیمهشب. سلام بر افت فشار. 🤭