
نوجوون که بودم خیلی با خونواده سر لباسهام مشکل داشتم. همیشه سلیقم باهاشون در تضاد بود.
داشتم عکسهای ۱۵-۱۶ سال پیش رو نگاه میکردم. یه کتشلوار تو یه عروسی تنم بود که اونموقع به زور تنم کرده بودن و یادم میاد خیلی بدم میومد، و یکی از دلایلش این بود که بابام برده بودتم پیش خیاط خودش.
الان که دیدمش، گفتم بهبه چه کتشلواری، چه تناسبی، چه دوختی. در به در الان دنبال همچین کتشلواریم. 😂
فارسی













