توی سریال Emily in Paris مدام پسرهای فوقپولدار و هات با پیشنهاد ازدواج و یک زندگی رویایی میان سراغ دخترها و دخترها was like: نه من اون کونلخته رو دوست دارم هنوز!
ولی خوب شد تموم شد. همهاش تبلیغ اروپا و سرمایه روی سرمایه و موفقیت و کارآفرینی بود.
پیشنهادی دارید که چه سریالی ببینم به بدی این باشه ولی بتونم بذارم توی گوشم و برم بدوم؟
اینکه در ۱۵ سالگی هردو جلد کتاب تاریخ روم باستان از آقای خدادادیان رو از کتابخونهی مدرسه گرفتم و همونسال کامل خوندم، نشانهای برای الانمه که دست بجنبونم برای چندسالدیگهم هم.
«Oh, I know you want a lover, let me tell you, brother
She's been sleepin' in the devil's bed.»
آه، میدانم که در جستوجوی معشوقی؛ بگذار چیزی به تو بگویم، برادر.
او در بستر شیطان خفته است.
امروز خیلی بدفاز و نامهربونم، آفت جون هم هستم، حتی با ناپلئونیسگ هم خوشحال نمیشم. ممکن هم هست در مرحلهی دیگر هم کتابهای کافکا و مارکز رو پرت کنم تو دیوار، دفتریادداشتم رو هم.
ببخشید ولی این دخترخانومیهای دبیرستانی چرا همچین میکنند، این از دوتاشون که اونروز تو خیابون اومدن پیشنهاد رابطه دادن و این از اون سهتا که تو اونپارکه ظاهراً گل کشیدهبودن و به من گیر دادند که تو چرا به ما نگاه میکنی و ولکنم نبودن تا اینکه دوستم اومد من رو نجات داد.
بس.
من کل باختهایی که در زندگیم دادم بخاطر این بود که خواهری نداشتم. در یک خانوادهای زندگیکردن که بهجز من فقط یک زندیگر هست و بقیه همه مَردن، اذیتام. تنها چیزیه که میخوام بابتش گریه کنم امروز.
@immahsa_ راستش کلا در هر زبانی و هر ادبیاتی، اینکه خود اون شعر رو به زبان اصلیش بخونید خیلی فرق داره با ترجمهش، ترجمهها مخصوصاً برای شعر اکثراً به مشکل میخورن. :((