یه رفیق دارم با اینکه دورم ازش و سالی یکبار میبینمش اما همیشه در دسترسه
مثلا الان یک ساعت باهم حرف زدیم
تازه خانومی خیلی هم سلیقمه همیشه کلی حرف باهم داریم بزنیم و تو همه حال حرف همو میفهمیم
کاش یه دوستپسر داشتم من پادمه میشدم اون آناکین
( من سر زا دوقلوها رو دنیا میآوردم و میمردم و اون هم تو آتش میسوخت و با زره سایبورگی به ادامه حیات میپرداخت)