Ultramarine Blue
62.4K posts


داستان دردناک دختری عراقی به نام کوثر رو میخوندم. در ۱۳ سالگی به زور شوهرش میدن به مردی الکلی که خیلی ازش بزرگتر بوده.بعد از یک سال تحمل خشونت، برمیگرده خونه پدرش. خانواده اش بهش میگن باید برگردی پیش شوهرت. کوثر بعد از تهدید به خودکشی آخر طلاقش رو میگیره. مدتی بعد، پسرعموی/۱


first date first day married

عزیز (مادربزرگم) لگنش شکسته، شب بردمش سی تی اسکن، تو لابی داشت گریه میکرد و نمیتونستم آرومش کنم تا اینکه دخترداییم و نامزدش و پسرداییم رسیدن. یهو خاموش شد. نه تنها گریهش قطع شد، اشکاش عقبنشینی کردن تو چشمش. هی روزگار 🚶🏻♀️🚶🏻♀️



am i hallucinating or did hudson answer "hole" when they were asked if season 2 is gonna be more graphic 😭😭😭


ای جانم دوا لیپا عروس شده. چقدر من از این زن خوشم میاد



























