به بچه شیر میدم و نمیتونم از جام تکون بخورم، از سر اجبار خونهی عروس ترکیه رو نگاه میکنم. هر دقیقه غر میزنم که اینا چرا یه ذره از سریالهاشون یاد نمیگیرن. لباسها و خونههاشون خستهکننده و یکرنگ. طلاهای زرد رو هم رو هم. خیلی بیسلیقه. یه صندوقچه پر از کارای بافتنی و گلدوزی.
شوهرم یه فیلمی از بچه فرستاده برای خانوادهش که من دارم بچه رو ورزشش میدم. مادرشوهرم یهبار وقتی با پدرشوهرم حرف میزدم از اونور بلندبلند چندبار گفت پسرمونو اذیت نکن. بعد به شوهرم زنگ زد گفت که پسرمونو اذیت نکنه. یعنی خداروشکر که نزدیکم نیست، از دور اینجوری پسرم پسرم میکنه.