دیشب دلم
دلتنگ مامان و بابا شد، آنقدر عمیق که انگار کسی از درون صدایم زد.
امروز صبح راه افتادم سمت مزارشان؛
جایی که سکوتش حرف میزند و خاکش بوی آغوش میدهد.سنگ مزارشان سرد بود ،اما یادشان،
همان یاد گرم و مهربانی که هیچوقت خاموش نمیشود،
دلم را آرام کرد و دوباره سرپا نگه داشت.