قرار بود
بزرگ که شدیم
عاشق بشویم
عشق را زندگی کنیم
بزرگ شدیم
اما
نه گذاشتند عاشقی کنیم
و نه زندگی
گردنمان که از مو باریک تر بود، میزبان طنابهای دارشان شد
و قلب هامان میزبان گلوله هاشان
و دشت های این خاک پر شد از لاله های سرخ فام واژگون
...
همین
🖤 🥀 ✌️
بعضی روزها دلم میخواهد روی پیشانیام بنویسم:
«دارم برای زنده ماندن، آرام ماندن و عبور از طوفانهای درونم میجنگم؛
لطفا زخمی دیگر بر روی زخمهایم اضافه نکنید.»
- بازنشر
به امید روزهای بهتر... 🌱
به یاد تمام جاویدنامان و شجاعان به یاد بچههایی که دیماه از کلاسها پر کشیدند...
نامتان مثل زخمی بر حافظهی ما حک شده و فراموش نمیشود.
روحتان تا ابد شاد یادتان گرامی 🖤🖤
#دیماه
وقتی خوند جواب نداد خودت برو،وقتی آنلاین بود و سراغی ازت نگرفت یعنی برو،وقتی باید بپرسی دوسم داری تا بگه آره خودت برو، وقتی بدون شب بخیر خوابش میبره خودت برو،همیشه که آدما نمیگن برو،گاهی وقتا با کارهاشون میفهمونن که نمیخوانت،همیشه که آدما نمیرن گاهی وقتا کاری میکنن خودت بری.
چند ماهی بود به صورت جدی درگیر کارهای آشنایی و ازدواج و کارم و الانم باید اماده شم برای آزمون دکترا
بعضی ادم ها پا قدمشون برای پارتنرشون خوبه
مثلا برای ایشون خونه خریدن
و برای من کارهام یکی پس از دیگری انجام شد…
میبوسمت یک روز در میدان آزادی
می بوسمت وقتی که تهران دست ما افتاد
میبوسمت وقتی صدای تیرها خوابید
می بوسمت وقتی سلاح از دست ها افتاد...
میبوسمت پای تمام چوبه های دار
وقتی کبوتر روی آنها آشیان دارد
وقتی قفس تابوت مرغ عشق دیگر نیست
وقتی که او هم بال و پر در اسمان دارد
1/🖤