دَوّار

453 posts

دَوّار banner
دَوّار

دَوّار

@imovable

φύση 가입일 Temmuz 2022
144 팔로잉175 팔로워
دَوّار 리트윗함
Iraj Azarfaza
Iraj Azarfaza@IrajAzarfaza·
ارسطو رسالۀ کوچکی دارد با عنوان *دربارۀ حافظه(منمه) و یادآوری (آنامنسیس)*. لُب استدلالش این است که میانِ توانایی فلسفه‌ورزی و حافظه نسبتِ مستقیم وجود ندارد که هیچ، بلکه حتی، تا حدودی، نسبتِ ‌عکس وجود دارد: تواناییِ به‌راحتی بازیابی کردنِ چیزی، داشتن حافظه‌ای خوب، معمولاً به افرادی تعلق نمی‌گیرد که در یادگیری و یادآوری سریع و توانمند هستند، بلکه به افراد کُندتر داده می‌شود (449b 7-8؛ 453a 4-5)، به شرط آنکه بیش از حد کُند نباشند (450b 8). اما میانِ فلسفه‌ورزی و یادآوری (آنامنسیس) نسبتِ مستقیم وجود دارد. زیر پیوندِ وثیقی میانِ یادگیری، شناخت و پژوهش از یک سو، و قدرتِ یادآوری وجود دارد!
Μεφιστοφελης •@CogitoCogitatum

که با نشاندن شهوت حافظه به‌جای فهم از شما نه یک فهمنده‌ـ‌اندیشنده که یک ظرف به‌ظاهر پر ولی عملاً خالی می‌سازن. در تجربه‌ی خودم دانش‌آموز/جویان آسیای جنوب شرق کمتر و اروپایی‌ها به‌شدت کمتر با این معضل رویارو بوده و هستن؛ فهم به حافظه می‌رسه اما برعکس هرگز.

فارسی
1
3
27
1.5K
دَوّار
دَوّار@imovable·
@Cenobar دقیقا! چیزی به اسم گوشه‌نشینی و فکر کردن، نداریم. آگاهی در مسیر عمل شکل می‌گیره.
فارسی
1
0
1
164
Cenobar ✦
Cenobar ✦@Cenobar·
شاید خیلی از ماها شب‌ها قبل خواب بهش فکر می‌کنیم، ولی بلند بلند جرات نمی‌کنیم بگیم! تا حالا شده اینستاگرام یا توییتر (هنوزم نمی‌تونم بگم X) رو باز کنید، یا اصلا تو بازار و صنف خودتون به آدم‌ها نگاه کنید و یهو چشمتون بخوره به کسی که دارایی و درآمدش، یا جایگاهش چند برابر شماست، بعد با خودتون بگید: آخه چطوری؟ این که اصلا چیزی بارش نیست! این که نصف منم کتاب نخونده و تخصص نداره! بعد نگاه به خودتون می‌کنید؛ می‌بینید کلی درس خوندید، کلی دوره گذروندید، کلی تحقیق کردید، ولی هنوز دارین درجا می‌زنین یا منتظر یه فرصت طلایی نشستین. می‌خوام دقیقا درباره همین موضوع صحبت کنم. می‌خوام بگم چرا بعضی وقت‌ها آدم‌هایی که به نظر ما کمتر می‌دونن یا تخصص کمتری دارن، جلوتر می‌افتن و ما با این‌همه ادعای هوش و تخصص، پشت خط می‌مونیم. خیلی از ماها فکر می‌کنیم دلیلی که شروع نمی‌کنیم اینه که هنوز اطلاعاتمون کافی نیست. مدام می‌گیم: بذار این یه کتاب رو هم بخونم، بذار فلان مدرک رو هم بگیرم، بذار بازار رو بیشتر تحلیل کنم. اما واقعیت اینه که مشکل ما نادونی نیست؛ مشکل ما تردیده. ما اون‌قدر فکر می‌کنیم و اون‌قدر همه چیز رو می‌سنجیم که اصلا یادمون میره قدم اول رو برداریم. راستش رو بخواید، ما خودمون رو پشت بهونه‌های قشنگی قایم می‌کنیم که اسمشون رو گذاشتیم منطق! به خودمون می‌گیم: من هنوز آمادگی لازم رو ندارم یا من هنوز در اون سطح نیستم. ولی این‌ها فقط نقاب‌هایی هستن که ترس‌های ما روی صورتشون زدن. ما فکر می‌کنیم یه مرز جادویی یا یه دروازه نامرئی وجود داره که پشتش ایستادیم و بالاخره یه روزی یه نفر، یا اصلا خودِ دنیا، میاد بهمون اجازه میده و می‌گه: خب، تبریک می‌گم، تو دیگه الان رسما به اون سطح از نخبگی رسیدی، حالا جرات داری شروع کنی. ولی حقیقت اینه که هیچ دربانی وجود نداره. هیچ‌کس به اون آدمایی که به نظر ما عجیب یا کم‌تخصص میان هم اجازه نداده؛ اونا فقط خودشون تصمیم گرفتن که حرکت کنن. حالا چرا این اتفاق میفته؟ اینجاست که به یه پارادوکس تلخ می‌رسیم: هرچی باهوش‌تر باشی، احتمال اینکه به خودت شک کنی بیشتره! هوش با خودش یه چیزی میاره به اسم خودآگاهی. وقتی آدم فهمیده‌ای باشی، عمق و پیچیدگیِ کارها رو بیشتر می‌بینی. وقتی وارد یه حوزه می‌شی، تازه متوجه می‌شی چقدر چیز هست که بلد نیستی. اینجاست که خودت رو با استادهای بزرگ اون کار مقایسه می‌کنی و خجالت می‌کشی کاری ارائه بدی. اما اون کسی که کمتر می‌دونه چی؟ اون اصلا ابعاد قضیه رو نمی‌بینه! این دقیقا همون چیزیه که بهش می‌گن اثر دانینگ کروگر. در ابتدای مسیرِ یادگیری، چون اطلاعات آدم کمه، اعتمادبه‌نفسش سقف رو سوراخ می‌کنه! چون اصلا نمی‌دونه که چیا رو بلد نیست. در نتیجه، خیلی سریع وارد داستان میشه، بلند حرف می‌زنه، ادعا می‌کنه و چون با قطعیت صحبت می‌کنه، مردم هم فکر می‌کنن حتما یه چیزی بارش هست. دنیا بر پایه شایسته‌سالاریِ مطلق کار نمی‌کنه؛ دنیا به کسی پاداش میده که دیده بشه. مردم معمولا نمی‌رن بگردن بهترین محصول دنیا رو پیدا کنن، اونا چیزی رو می‌خرن که جلو چشماشونه. دنبال کسی راه میفتن که صداش بلندتره و با اطمینان بیشتری حرف می‌زنه. در حالی که من و شما نشستیم گوشه اتاق و داریم روی جزئیات پورتفولیومون کار می‌کنیم یا فونت سایتمون رو تغییر می‌دیم، آدم‌های بی‌کله دارن بیزینس می‌سازن، مشتری می‌گیرن، اشتباه می‌کنن و با همون اشتباهات رشد می‌کنن. اونا با هر موفقیت کوچیک، تجربه‌شون بیشتر میشه و کم‌کم اون تخصص واقعی رو هم توی دلِ کار یاد می‌گیرن. پرفکشنیسم یا همون کمال‌گرایی، خیلی وقت‌ها هیچ چیزی نیست جز تنبلی و ترس در لباسِ شیکِ دلسوزی برای کیفیت کار! ما کمال‌گرایی رو یه ویژگی مثبت می‌دونیم، در حالی که فقط داره ما رو فلج میکنه. پتانسیل و استعدادِ پنهان هیچ ارزشی توی بازار نداره؛ چیزی که ارزش داره خروجیِ واقعیه. اگه همین الان برید اولین ویدیوها، اولین پست‌ها یا اولین محصولات بزرگ‌ترین کارآفرین‌ها یا مدرس‌های دنیا رو نگاه کنید، البته اگه خودشون پاکشون نکرده باشن، می‌بینید که چقدر ابتدایی، گاهی ضعیف و حتی خنده‌دار بودن. سیستمشون ایراد داشته، لحنشون بد بوده، ولی یه تفاوت بزرگ با ما داشتن: اونا شلیک کردن، در حالی که ما هنوز داشتیم تفنگمون رو تمیز می‌کردیم! خیلی از ما فکر می‌کنیم اول باید اعتمادبه‌نفس پیدا کنیم تا بتونیم کار بزرگی بکنیم. فکر می‌کنیم اعتمادبه‌نفس یه حس جادوییه که باید از آسمون بیفته توی دلمون. ولی این مسیر کاملا برعکسه. اعتمادبه‌نفس بعد از عمل میاد، نه قبل از اون. شما هیچ‌وقت نمی‌تونید با فکر کردن به شنا سوئدی رفتن، عضله بسازید؛ باید دستتون رو بذارید روی زمین و فشار رو تحمل کنید. اعتمادبه‌نفس هم دقیقا همینه. باید یاد بگیریم توی همون حالتی که صدامون داره می‌لرزه حرف بزنیم، توی همون حالتی که نگرانیم محصولمون رو لانچ کنیم، و توی همون حالتی که از اولین پیش‌نویس کارمون متنفریم، منتشرش کنیم. وقتی حرکت می‌کنی، حتی اگه نتیجه عالی نشه، مغزت یه پیام دریافت می‌کنه: ببین، انجامش دادی و زنده موندی! آسمون به زمین نیومد! همین دستاوردهای کوچیک، ساختار ذهنی ما رو تغییر می‌دن و کم‌کم اعتمادبه‌نفس واقعی رو توی وجودمون می‌سازن. پنهان شدن از ترسِ قضاوت یا اشتباه، پنهان شدن از رشد کردنه. هیچ‌کس نمی‌تونه توی سکوت و تنهایی نفوذ پیدا کنه، درآمدش رو بالا ببره یا کارش رو گسترش بده. حالا حرف من این نیست که بریم آدم‌های نادونی بشیم یا بدون هیچ دانشی ادعاهای دروغین کنیم؛ اصلا. حرف من اینه که بیاین از این منحنی به نفع خودمون استفاده کنیم. چطوری؟ چند تا راهکار ساده و عملی وجود داره: به خودمون اجازه بدیم که اولش بد باشیم: اولین قدم‌های ما قراره کثیف، نامرتب و ضعیف باشن. این یه ایراد نیست، این طبیعتِ مسیره. باید این رو بپذیریم و با آغوش باز قبولش کنیم. به جای کیفیتِ وسواسی، روی تعداد و تداوم تمرکز کنیم: به جای اینکه بپرسیم آیا این کار بی‌نقصه؟، هر روز از خودمون بپرسیم آیا امروز خروجی داشتم؟. مثلا بگیم من ۳۰ روز پشت سر هم، بدون اینکه به کیفیتش وسواس داشته باشم، روزی یه محتوا تولید می‌کنم، یا هفته‌ای ۵ تا تماس با مشتری‌های احتمالی می‌گیرم. حجمِ بالای کار، اون تردید و صدای درون ذهنتون رو خفه می‌کنه. در ملاء عام شروع کنیم: کارمون رو قایم نکنیم. بذاریم آدم‌ها مسیر رشد ما رو ببینن. اتفاقا مردم عاشق اینن که تلاش و بالا رفتنِ واقعیِ یه آدم رو ببینن، نه اینکه یهو یه آدم همه‌چیز‌تمامِ فیک جلوشون ظاهر بشه. اشتباهات، چالش‌ها و حتی نقص‌های کارتون رو به عنوان بخشی از داستانِ خودتون بپذیرید. اینطوری مخاطب هم بیشتر باهاتون ارتباط دلی برقرار می‌کنه. فقط یک مسیر رو انتخاب کنیم و جلو بریم: به جای اینکه مدام استراتژی عوض کنیم و از این شاخه به اون شاخه بپریم، یه کار رو انتخاب کنیم و حداقل ۳۰ تا ۹۰ روز بدون دستکاری و تغییرِ مداوم، فقط با تمرکز کامل اجرایی‌ش کنیم. در نهایت، همه چیز برمی‌گرده به یه تغییر هویت ساده. ما باید از قالبِ یک آدم تماشاچی، مصرف‌کننده و برنامه‌ریزِ مدام دربیایم و تبدیل بشیم به یک آدم اجرایی و تولیدکننده. یادمون باشه، همین الان که ما داریم فکر می‌کنیم، آدم‌هایی با تخصصِ خیلی کمتر از ما دارن سهم بازار رو می‌گیرن؛ نه به خاطر اینکه از ما بهترن، فقط به خاطر اینکه جرأت دارن. این بازی رو از همین امروز می‌شه تغییر داد. نیازی نیست ترس و استرسمون کاملا غیب بشه تا شروع کنیم؛ داروی این ترس، انجام دادنِ کار وسطِ همون استرسه. من این رو برای خودم شروع کردم و اینجا با شما به اشتراک می‌ذارم. الان فک می‌کنم یه سری بدیهیات می‌گم که به درد کسی نمی‌خوره. یا دیتایی share می‌کنم که بقیه هم خودشون بلدن. اما اشکالی نداره، حالمو خوب می‌کنه! فیدبک می‌گیرم، اصلاح می‌کنم و بعد در نهایت تصمیم می‌گیرم که ادامه بدم یا نه! خیلی ممنون که توجه کردین. امیدوارم همه‌مون جراتِ شروع کردنِ کثیف ولی واقعی رو پیدا کنیم. ❤️
فارسی
17
24
189
5.2K
دَوّار 리트윗함
Mahdi Sadafi
Mahdi Sadafi@MahdiSadaf85410·
برخلاف مسیحیت و یهودیت ما حوزه دینی نداشتیم بلکه حوزه علمی داشتیم و حتا فقه نیز مجموعه احکام نبود، بلکه علمی بود در ارتباط با دیگر علوم. /3
فارسی
0
1
1
46
دَوّار
دَوّار@imovable·
اینجایی که خدمت ‌می‌کنم پژوهشگاه طوره. این مدت عموما پکر بودم. دیروز یکی از سربازا منو برد مخزن کتابهاشون رو دیدم. آه! امیدی در من زنده شده و دارم به پروژه‌ی سرقتِ بزرگ، فکر می‌کنم.
فارسی
0
0
6
93
دَوّار
دَوّار@imovable·
به این فکر می‌کردم که مناسک سوای از بُعد فرهنگی آیا می‌تونن تنها با تبعیتِ صرفِ فقهی و بدون هیچ فهم جدی از فعل، در فرد تعالی ایجاد کنن؟
فارسی
0
0
5
70
دَوّار
دَوّار@imovable·
It is forbidden to kill. Therefore, all murderers are punished, unless they kill in large numbers, and to the sound of trumpets. VOLTAIRE
English
0
0
2
49
دَوّار 리트윗함
Nirvana
Nirvana@nirvaanamy·
It's hard to tell that the world we live in is either a reality or a dream
Nirvana tweet mediaNirvana tweet mediaNirvana tweet mediaNirvana tweet media
English
2
2
23
1.9K
دَوّار 리트윗함
Ehsan Mohammadi
Ehsan Mohammadi@Eh_Mohammady·
شاید خواندن هزاران کتاب برای یافتنش لازم باشد، که بدانم چرا انسان‌ها غوطه‌ورند همه جا در رنجی، و چرا گاهی اینجا و آنجا رسد به سعادت انسانی؟ فاوست، گوته
فارسی
3
1
87
2.6K
دَوّار
دَوّار@imovable·
@zoheirasna این بختِ عجیب رو منم دارم تجربه می‌کنم.
فارسی
0
0
1
69
دَوّار
دَوّار@imovable·
آری اینک داوران اصلی از راه می‌رسند. شما را که درفش سپید بود این بود داوری، تا رای درفش آنان چه باشد. مرگ یزدگرد
فارسی
0
0
2
87
دَوّار
دَوّار@imovable·
به سان کودکی کنار جاده کز کرده پیاده می‌رود. شاید گم شده، فرار کرده یا سوی منزلی‌ ست. هر قدم پیش‌تر به بهانه‌ای دستش به دست غریبه می‌افتد. می‌برندش… به جاده‌ای که دوباره ظلمتِ شب ست و کرخت ادامه می‌دهد. مست نیست اما چنان تلو می‌خورد که عرق از پیشانی‌اش به هوا می‌پرد.
فارسی
0
0
1
200
دَوّار 리트윗함
Mahdi Sadafi
Mahdi Sadafi@MahdiSadaf85410·
"جهان دوست دارد درخشان را بیالاید و والا را به خاک مذلت بکشاند." این رویه درخور این فرهنگ نیست.
فارسی
0
1
2
99
دَوّار 리트윗함
کاوه لاجوردی
کاوه لاجوردی@1058_1111·
همیشه نیاز داریم به عقلانیت و مدارا و دیدنِ دو قدم جلوتر و پرهیز از جوّزدگی و احتراز از ساده‌اندیشی، امروز بیش از خیلی وقت‌های دیگر. [از دلاورانِ ناشناسِ توئیتر نترسیم.]
فارسی
18
66
666
31.1K
دَوّار
دَوّار@imovable·
@mokita1213 @haloofthemoonn کاش واقعا کاری برای این کشور کرده بودیم، بعد از کسری‌ها شکوه می‌کردیم. خجالتم خوب چیزیه…
فارسی
1
0
1
23
موکیتا
موکیتا@mokita1213·
@haloofthemoonn مثلا چیت حیف این کشوره؟؟؟ انیشتینی؟؟؟؟
فارسی
1
0
2
107
حامد قدیری
حامد قدیری@hamed___ghadiri·
صحبت‌کردن از نماز باران در زمانه‌ی انقطاع یه شوخی تلخ‌ه.
فارسی
4
0
22
2K
Mahdi Sadafi
Mahdi Sadafi@MahdiSadaf85410·
برخلاف فلسفه که عموماً حقیقت و واقعیت یکی است، در عرفان حقیقت معدوم است پس واقعیت موهوم. از ذات نمیتوان چیزی گفت. جهان و کار جهان جمله هیچ بر هیچ است .... [لف و نشر مشوش]
فارسی
1
0
3
98