وقتی بابام فوت شد
یکی دو هفته بعد ایناش بود که داشتم فکر می کردم باید ازدواج کنم برا اولین بار و اخرین بار فکر ازدواج از ذهنم گذشت چون احساس کردم کمرم یخ شده پشتم خالی شده زیر پام خالی شده و خیلی تنهام تو دنیا، وقتی میرفتم بیرون دوست نداشتم برم خونه فقط الکی تا نمیدونم چه ساعتی
هرکیو دلم بخواد هرجا که مجددا دلم بخواد بلاک میکنم تازه چتارم دوطرفه پاک میکنم چون دلم میخواد. واقعا توجیه از این قانع کننده تر که دلم میخواد؟ کیرم تو اداب معاشرت و حد و مرز.
ببخشید دختر خانم...
من دوس ندارم دل کسی و بشکنم و ناراحتش کنم ولی ترجیح می دم همین اول بهت بگم که من دیگه نمی تونم کسیو دوست داشته باشم.
همین اول بدونی بهتره تا اینکه بخوای حست بیشتر بشه و بعدا داغون بشی
من با احساسات آدما بازی نمی کنم :)