نو وی
50.7K posts

نو وی
@esta
Software Developer, Decentralization


من دلم برای این بچه هم میسوزه! خودش که با یازده سن درک درستی از مسائل نداشت! قاتل این هم جمهوری اسلامی و پدر و مادر الاغش هستند







در کنگره موسوم به آزادی، خیانتکاران به ایران و ایرانی هر یک به دیگری گفته زکی و روی دست بغلدستیاش زده است! اما قهرمانشان آن خانمیست که با ناراحتی از سخنرانی انصراف داده که چرا از بقا حکومت دفاع جانانهای نشده و صحبتی از ارسال پول برای کمک به آنها به میان نیامده است! #ابتذال_۵۷



خوبه آقا بهنام! بیا با اخبار دست اول فساد این آخوند و اون نماینده و اون یکی صاحب منصب ما رو پیر کن بعد وقتی کار به عمل میرسه عکس این قواد بیت رهبری، نقدی رو در حال شوآف توییت کن بگو کژ ندید این بهشت آباد خراب میشه ها! بد خراب کردی #IRGCTerrorist



日本へ侵略目的で来るイスラム教徒 (ムスリム) は当たり前だがゴミと変わらない扱いになる イスラム教の祖国へ投げ捨てるしか方法がないのだから 頼むからもう入れないでよ自民党


رابطه دوگل و متّفقین! باری چرچیل گفته بود: «سنگینترین صلیبی که باید به دوش بکشم، صلیب لورن (نماد نیروهای دوگل) است!» با وجود اینکه دوگل در جنگ دوم جهانی، سرزمین یا ارتش بزرگی نداشت و کاملاً به پول و سلاح بریتانیا وابسته بود، طوری رفتار میکرد که انگار پادشاه یک ابرقدرت است. او هرگز کوتاه نمیآمد. دوگل معتقد بود که اگر ذرّهای در برابر متّفقین نرمش نشان دهد، استقلال فرانسه زیر سوال میرود. به همین دلیل، حتی سرِ مسائل کوچک هم با چرچیل میجنگید. دوگل از اینکه متّفقین فرانسه را از چنگال ویشی و آلمان خارج میکردند، راضی بود، اما از اینکه میخواستند بدون حضور او برای آینده فرانسه تصمیم بگیرند، ناراحت و بدبین بود. او با سرسختی و رفتارهای تند خود در نهایت توانست متّفقین را مجبور کند که دولت موقت او را به عنوان تنها قدرت قانونی فرانسه بپذیرند. او میدانست که از نظر نظامی و مالی ضعیف است، پس تنها سلاحی که داشت «غرور ملّی فرانسه» و «سرسختی شخصی» بود. روزولت، قصد داشت پس از آزادسازی فرانسه، آنجا را مثل کشوری اشغالشده شبیه آلمان یا ژاپن اداره کند. آنها حتی اسکناسهای مخصوصی چاپ کرده بودند تا در فرانسه رواج دهند. دوگل به محض ورود به خاک فرانسه، این پولها را «کاغذ پاره» نامید و اعلام کرد که هرگونه اداره فرانسه توسّط خارجیها، توهین به استقلال این کشور است. او با قاطعیّت گفت: «دولت فرانسه همینجاست، در وجود من!» در حالی که متّفقین هنوز داشتند بحث میکردند که چه کسی باید حاکم فرانسه شود، دوگل بلافاصله پس از آزادسازی هر شهر، شهرداران و فرمانداران وفادار به خودش را منصوب میکرد. ساختارهای اداری «فرانسه آزاد» را مستقر میکرد. او به متّفقین میفهماند که یا باید با او کار کنند، یا با یک هرجومرج و جنگ داخلی در فرانسه روبرو شوند. در روز آزادسازی پاریس، با وجود اینکه هنوز تکتیراندازهای آلمانی در شهر بودند، دوگل با قامت بلندش در خیابان شانزهلیزه قدم زد تا به همه ثابت کند که صاحبِ خانه برگشته است و بهاصطلاح کت تن کیست و فرانسه نیازی به «قیّم» ندارد. آمریکاییها در ابتدا سعی کردند با ژنرالهای ویشی «ساختوپاخت» کنند، تا دوگل را کنار بزنند، اما این نقشه با بنبستهای اخلاقی و حوادث پیشبینینشده شکست خورد. دوگل درباره نگاهش به متفقین گفته بود: «فرانسه هیچ دوستی ندارد، فقط متّحد دارد.» دوگل پیش از نرماندی طیّ سخنرانی معروفی گفته بود:«نبرد نهایی آغاز شده است... البته که این نبرد، نبردِ فرانسه است و توسط فرانسه انجام میشود!» او تعمّداً نقش ارتشهای آمریکا و بریتانیا را کمرنگ جلوه داد تا به مردم فرانسه القا کند که آنها در حال آزاد شدن توسط متّحدانشان و با رهبری «فرانسه آزاد» هستند، نه اینکه صرفاً توسط خارجیها اشغال شده باشند. پشت پرده این سخنرانی حماسی، او به شدت خشمگین بود که چرچیل و روزولت تا آخرین لحظه او را در جریان جزئیات عملیّات قرار نداده بودند. او از اینکه نیروهای فرانسوی در موج اول حمله حضور پررنگی نداشتند ناراحت بود. از اینکه متّفقین میخواستند برای فرانسه «فرماندار نظامی» تعیین کنند، به شدّت سرخورده بود. جالبترین بخش داستان شاید این باشد که دوگل در دوران ریاستجمهوریاش، هرگز در مراسم رسمی سالگرد پیادهسازی در نرماندی شرکت نکرد. وقتی از او میپرسیدند چرا به نرماندی نمیروید تا در کنار متحدان سابق جشن بگیرید؟ میگفت: «پیادهسازی در نرماندی، عملیّاتِ متّفقین بود که از آن برای اشغال فرانسه استفاده کردند، نه برای آزادی آن به دست خودِ فرانسویها. چرا من باید سالگرد عملیاتی را جشن بگیرم که در آن فرانسویها کارهای نبودند و متّفقین حتّی به من خبر هم نداده بودند؟» حمله متّفقین اگرچه به سود دوگل بود، آن را «توهین به غرور ملّی فرانسه» میدانست چون معتقد بود فرانسه باید خودش، خودش را آزاد میکرد. او ترجیح میداد به جای نرماندی، بر «قیام پاریس» و نقش نیروهای مقاومت داخلی تأکید کند تا نشان دهد فرانسویها منفعل نبودهاند. دوگل بارها به مردم فرانسه امید میداد که قدرتهای بزرگ جهان در کنار آنها هستند و پیروزی نهایی قطعی است. اما نکته ظریف در کلام او این بود که او هرگز متّفقین را منجی معرفی نمیکرد، بلکه آنها را متحدانِ فرانسه مینامید. او با هوشمندی تمام، کمک متفقین را به شکلی روایت میکرد که غرور ملّی فرانسویها جریحهدار نشود: «کمک متّحدان برای ما حیاتی است، اما خون فرانسوی است که باید حاکمیّت فرانسه را بازپس بگیرد.» دوگل در لندن به شدّت به چرچیل اعتراض کرد. او معتقد بود این حجم از کشتار، مردم فرانسه را از متّفقین متنفّر میکند و نفوذ معنوی «فرانسه آزاد» را از بین میبرد.













