VMIRVM retweetou

⛔️⛔️نوشتهای که قرار بود دیشب منتشر شود:
👇🏻👇🏻لطفا بخوانید!
[ ] عزیز خارج از وطن طرفدار صلحم سلام. تویی که در هوای پاک برلین یا اسلو با تورنتو یا هرجای دیگر نشستهای و داری راجع به حماقت، بیسوادی، سادهلوحی ما مینویسی یا در استوریهایت راجع به کودکان به خاک و خون کشیده شده وطن مینویسی. یا بزرگترین پروژه احمقسازی توده مردم را متکبرانه معرفی میکنی، معتقدی ما فریبخوردگان اسرائیل بودیم چون تفکرمان با تویی که سالها پیش عطای وطن را به لقایش بخشیدی متفاوت است.
من از تهران برایت مینویسم اما بینام آخر ما اینجا اسلحه زیر گلویمان گرفتهاند و گفتهاند هرکس متفاوت از ما فکر کند را میکشیم، به همین دلیل نمیتوانم در صفحه رسمیم به میزان نفهمی و حماقت شما یا توهینهایتان پاسخ دهم عزیز وطن دوستم که ما را وطن فروش مینامی. فقط در حین خواندن این متن ثانیهای دلایل خروجت از وطن را مرور کن! چرا تو الان اینجا نیستی؟ یادت میآید؟
[ ] میدانی دیروز وقتی انبار نفت را زدند شیشههایمان حسابی لرزید و بعضی طبقات هم شیشههایشان ریخت،دختر ۹ سالهام از ترس در آغوشم میلرزید تصمیم گرفتم برای تو بنویسم. تویی که هرگز نپرسیدی چهشد که ما به اینجا رسیدیم.
برای خودت در حالیکه در جامعه آزاد نشستهای بریدی و دوختی و ما را احمق و خیالباف نامیدی. که انقدر بیچاره و نفهمیم که میتوانند به ما رویا بفروشند! چقدر این نگاه برایم آشناست! سالها ج.ا خواست قیم ما باشد چون معتقد بود ما آنقدر صلاحیت نظر نداریم که آزاد باشیم. حالا شما هم ما را کودکانی هیجانی میپندارید که فریب خوردهایم .اما نه دوست من آن روزها که تو ترک وطن کردی و ما ماندیم و این کفتارها من و امثال من امید داشتیم که اصلاح کنیم دوام بیاوریم و بسازیم. سال ۷۸ از کنکور برمیگشتم که یهو جلوی من و برادرم را گرفتند و ما را بردند، قبل از آن با اولین رای ام به خاتمی فکر میکردم تغییرات میآیند. دانشجو که شدم تو را خوب یادم هست که حتی نمیدانستی چه روزنامه ای چاپ میشود، دیروز دیدم که ما را محکوم کردی که ما کارهای لازم را نکردیم، خواستم یادآوری بکنم که من از سال ۷۶ از ۱۶ سالگی خودم در تمام رفتارهای مدنی، اعتراضات و رایگیریها و بازی بد و بدتر شرکت کردم و از امثال تو فحش خوردم. اما من ماندم چون میخواستم بمانم چون وطن دوستم اما پاسخم گلوله بود. گفتم روزنامه گفتند بمیر، گفتم رای، گفتند بمیر، گفتم پلاسکو گفتند بمیر، گفتم زندگی گفتند بمیر گفتم چرا هواپیما را زدید گفتم چرا تفاهم نمیکنید گفتم چرا میکشید، گفتم چرا واکسن نمیآورید گفتم گفتم و پاسخش گلوله بود و بس فقط هر چهار سال یکبار دروغگوی جدیدی آوردند و بعد هم همان رویه.
من بیش از ۳۰ سال به صورت مدنی و صلح دوستانه گفتم اما چیزی جز مرگ پاسخم نبود.
تو فکر میکنی اسراییل رویا فروخت نه عزیز همهچیزدان و کتابخوانم. این جمهوری اسلامی بود که زندگی را گرفت و حالا در حالیکه آسمان تهران زیبایم که هرگز حاضر به خروج از آن نشدم سیاه است، درست به رنگ ذات جمهوری اسلامی، با قاطعیت میگویم حتی به قیمت جنگ جمهوری اسلامی باید برود. هر یک روزی که این کثاقت بر سر وطن است آینده من و فرزندان مایی که ماندیم (چون نخواستیم برویم وگرنه میتوانستیم)، بیشتر در خطر است.
حالا لطف کن و انقدر ژست آدم فرهیخته برای مایی که ماندیم اینجا و کار کردیم و تلاش کردیم بسازیم نگیر. بگذار ما از این بدبختی نجات پیدا کنیم ما آنقدر میفهمیم که جنگ زشت است ما میدانیم هیچ کشوری عاشق چشم و ابروی ما نیست اما ما خیلی خوب میفهمیم که ماندن جمهوری اسلامی مساوی با نابودی ایران است و از هر جنگی مخربتر. من از زیر بمب و موشک برایت مینویسم دوست ایرانی، ایران نادیده من ژستهای روشنفکریت را چندماهی برای خودت نگه دار و آن کشوری که برای زندگی برگزیدهای. بگذار کشورمان را پس بگیریم. ما چیزی را تجربه کردیم که تو نکردی، حداقل آنقدر به ما احترام بگذار و بفهم که تو نمیدانی به ما چه گذشت که به اینجا رسیدیم. دوست عزیز تو ما را از عراق و سوریه شدن میترسانی اما من در کرهشمالی زندگی میکنم! کدام بهتر است؟
جمهوری اسلامی ۴۷ سال برای تخریب ایران انرژی گذاشت ما دیگر با دشمنان وطن مدارا نمیکنیم. دیگر بس است، کاش تو هم به جای فرورفتن در ژست روشنفکری و انسان دوستی با حقیقت نازیستیک این رژیم روبرو شوی و تکلیفت را روشن کنی. شاید اگر لرزههای انفجارها از تنم رفت برایت از تخریبی که ج.ا برای ایران داشت نوشتم که بدانی ما سالهاست
در حال جنگیم ..
هموطن شما زیر جنگ و بمباران
ایران
فارسی



















