دیروز حالش خوب نبود. امروز زنگ زدم بهش ببینم سر کارش کسی ناراحتش کرده ،میکنه یا چی! گفت چرا فکر میکنی از پس کسی که ناراحتم کنه بر نمیام! راستش فکر نمیکنم ، مطمئنم تو زمان درست حتما طرف جرش میده!
این بچه با همه تفاوت هایی که با من داره سر یه چیزایی خیلی شبیه منه!
رنج مجبورت میکند تا امید داشته باشی. اما نمیدانم با این خستگی و غم، دیگر چیزی از ریشههای اُمید برایم باقی مانده یا نه. احساس میکنم که اُمید، حسرت دوردستهاییست که هیچوقت قرار نیست به آن برسم. شاید هم اگر روزی برسم، دیگر جانی برایم نمانده باشد...
چرا اینستاگرام درخواست یکی رو رد میکنی، مدادم تو بازه های مختلف باید مجدد درخواست بده. بعد ما چه آشنایی با هم داریم. اصلا پیج سوت کور من چه جذابتی ممکنه برات داشته باشه!
وا بده حاجی
حس میکنم خیلی از اکانتهایی اینجا فالو دارم یا ازشون چیزی میبینم، غیر واقعی، ماشینی، کلا یجوریند. باید بگردم ۴ تا اومد واقعی فالو کنم. من اينایی که هستند رو نمیفهمم!