Закреплённый твит

یکی از همین روزهای مرگآلود، در زندان را زدند. بند ساکت شد. قلب من هم ایستاد. دو نگهبان زن قلدرانه آمدند سراغ فرزانه. فرزانه مرگ را در دستش گرفته بود و با قدرت بر سر توابین و نگهبانها آوارش میکرد.
mashal.org/blog/%D9%85%D8…

فارسی

















