فـٰـ
18.9K posts

فـٰـ
@ftmenem
به مثابه چاه علی (ع). در مسیر آقای سفید. -♥️-

از انسان ها بیزارم؛ از امتحان شهری بیشتر.

شش روز از پیام «یه روز میریم راجبش قهوه میخوریم🫠» گذشت.

هنوز اونی که براش آهنگ “دیوونه” چاوشی رو بفرستم پیدا نکردم.

رضا امیرخانی هم مدرسهای من بود. چن سال بالاتر. آدم باهوشی بود، نه لزومن باهوشتر از سایر هممدرسهایهامون. یه چن تا کار نصفه کرده بود(مث تلاش برای ساخت هواپیما) که بیشتر از جسارتش نشون داشت، نه تواناییش. حداقل تواناییش بیشتر از باقی هم مدرسهها نبود. رمان منِ او رو نوشت که باحال بود و اوجش بود، باقی نوشتههاش(داستانی و غیر داستانی) بسیار متوسط بود. بعد هم که از خایههای خامنهای آویزون شد، که باعث تهوع بود. گفتن در مورد جنبش مهسا حرفهای غیر بد(و بدیهتن بیاثری) زده، که باید گفت زحمت کشیده. حالا هم که مدتی در حاشیه بود: احتمالن اگه خنگ نبود(که نبود) فهمیده بود که روند اوضاع به سمت کون برهنه شدن کون-گهیها داره پیش میره. حالا هم که با دو تا بچه رفته پاراگلایدر(خدا عقل بده) و افتاده و خودشو ناکار کرده. لابد در راستای همون جسارتی که از زمان دبیرستان داشت. این وسط دفتر خامنهای پیام داده و زرشکیان قلمدنگ پاشده رفته عیادتش. هر دو ریدن تو نقشههای امیرخانی برای کناره جستن از نظام.

نتایج نمونه دولتی نیومده بود و مامانم گفت خاک تو سرت همه زرنگا یا نمونه دولتین یا تیزهوشان. قبول شدم گفت دیدی چه آسون بود؟ حتی تو هم قبول شدی 😭😭😭😭😭

هیچوقت فکر نمیکردم این جملهرو بگم ولی کاش منم یه روزی بیام بنویسم که مامان شکستش داد این اسمشو نبرو.

خدایا، مادر هیچ خونهای رو مریض نکن.










