azi

2.1K posts

azi

azi

@Azadehsetsuko

I know who I am

Sumali Kasım 2013
283 Sinusundan229 Mga Tagasunod
azi
azi@Azadehsetsuko·
دلم می‌خواد به‌شیوه‌ی رومری یه تعطیلات تابستونی چند هفته‌ای داشته باشم؛ بمونم اینجا، هیچ‌کاری هم نکنم؛ فراغت محض.
azi tweet mediaazi tweet media
فارسی
2
0
24
683
azi
azi@Azadehsetsuko·
@north_light_poi افتخار سالوادور (آلمادوار) از دل دردهاش اومده بیرون. انگار که درد و افتخار دو روی یه سکه باشن. البته که خیلی وقت‌ها هم فقط بی‌معنا رنج می‌بریم، بی‌اینکه افتخاری در کار باشه. اونوقت می‌شه پرسید اصلاً خود زندگی به رنجش می‌ارزه؟
فارسی
0
0
1
7
opium: zero year
opium: zero year@north_light_poi·
@Azadehsetsuko و فیلم سوال کلیدی‌ای رو مطرح می‌کنه: آیا افتخار به همه‌ی اون رنج‌ها می‌ارزید؟ من به خوش بینی شما نیستم.
فارسی
1
0
1
24
azi
azi@Azadehsetsuko·
چقدر فیلم‌های شخصی رو دوست دارم. آلمادوار هم هشت‌ونیم خودش رو ساخته؛ اینکه درد و رنج جسمی و شکست عاطفی و خاطره و حسرت گذشته نه تنها سد راه نیست، بلکه می‌تونه به آفرینش هنری کمک کنه. #درد_و_افتخار
azi tweet mediaazi tweet mediaazi tweet mediaazi tweet media
فارسی
2
3
27
1.4K
azi
azi@Azadehsetsuko·
@siinsaad منم تجربه‌ی مشابهی دارم؛ تو هجده‌سالگی تو دو روز ابله رو تموم کردم. پارسال اومدم دوباره بخونمش، به وسط‌هاش که رسیدم حوصله‌م سر رفت ول کردم:)
فارسی
1
0
1
141
صمید سعدی
صمید سعدی@siinsaad·
نمی‌دونم اثر جوونی بود یا چیز دیگه، ولی منِ نه چندان کتاب‌خوان سال‌ها پیش یک روز «ابله» رو گرفتم دستم و واقعاً تا تموم نشد نتونستم بذارمش زمین. ۲ جلد کتاب رو در عرض دو، سه روز خوندم و تموم شد. و راستش، می‌تونم بگم شگفت‌انگیزترین تجربه‌م از مطالعهٔ یک کتاب تا به امروز همونه.
Aylar@Aylarazaari

می خوام برم سراغ ادبیات روس،برای شروع چه کتابی رو پیشنهاد می کنید؟

فارسی
8
0
61
6.3K
azi
azi@Azadehsetsuko·
«اتاقت زیباترین جزیره‌های متروکه است و ...هیچ‌چیز دیگری به کارت نمی‌آید الا این آرامش، این خواب، این سکون، این رخوت.» مردی رفته‌ی خواب ژرژ پرک ترجمه‌ی شبنم نیک‌رفعت و محسن هاشمی #نشر_گمان
azi tweet media
فارسی
0
0
14
349
azi
azi@Azadehsetsuko·
@noushinahm58865 آره حتی با بدن‌درد بعدش کلی حال آدم خوب می‌شه.
فارسی
0
0
1
78
فيبي
فيبي@noushinahm58865·
@Azadehsetsuko منو نميگي اولين جلسه رو ديروز انجام دادم امروز دوتا پسرا سرما خوردن خودم نخوابيدم از ديشب تا الان جنگ هم شد 😂ولي خوش گذشت اون يه ساعت
فارسی
1
0
1
101
azi
azi@Azadehsetsuko·
دیروز با نیکی صابری تمرین هیتلاتس داشتم، بعد رفتم دفتر سر کاروبارم، برگشتنی هم یه ساعت‌ونیم ده هزار قدم پیاده‌روی کردم. اگه منفعل نشسته بودم سر جام جنگ نمی‌شد:)
فارسی
2
0
34
5.4K
azi
azi@Azadehsetsuko·
@NikiiSaberi پس چی 😂 دیگه بین تمرین و پیاده‌روی سر کار هم مجبور نیستم برم 😂😂
فارسی
0
0
0
182
nikii saberi
nikii saberi@NikiiSaberi·
@Azadehsetsuko عوضش خوش میگذره😁جنگ قبلی زیر صدای جنگنده پارشاد میشدیم،با بچه ها حدس میزدیم b2 بود یا b1blancer,اینقدر کیف میداد🤣🤣
فارسی
1
0
1
389
nikii saberi
nikii saberi@NikiiSaberi·
@Azadehsetsuko 😅😅 لطفا به اینفو پیام بده هزینه رو عودت بدیم، داشتیم زندگیمون و میکردیم که تو ثبت نام کردی 😂
فارسی
2
0
25
4.3K
azi
azi@Azadehsetsuko·
@faramoshodegan چه طرح‌ جلدهای فاجعه‌ای 😂
فارسی
1
0
1
15
azi
azi@Azadehsetsuko·
@Bahar_H2 می‌فهمم. من خونه مونده بودم بیشترش رو. فقط واسه خرید می‌رفتم بیرون.
فارسی
1
0
0
9
azi
azi@Azadehsetsuko·
بعد جنگ، دیگه حتی روز تعطیل هم طاقت خونه‌موندن ندارم.
azi tweet media
فارسی
1
0
13
370
azi
azi@Azadehsetsuko·
دو تا اپیزود چانگ‌کینگ‌اکسپرس ممکنه متفاوت به نظر بیان ولی یه شباهت‌هایی دارن؛ هر دو هم در مورد خاطره‌ی عشقه و هم در مورد امکان عشق. و زمانی که لغزنده و ناپایداره. تو همین سکانس قهوه‌خوردن پلیس دومیه یکی تو فکر گذشته‌س و و یکی آینده.
azi tweet media
فارسی
2
1
53
3.1K
azi
azi@Azadehsetsuko·
@ShirinRtp چه خوب که نوشتین. یاد شعر شاملو افتادم: ابلها مردا، عدوی تو نیستم من، انکار توام. انگار شاملو خیلی کوتاه داره همین حرف لکان رو می‌زنه.
فارسی
0
0
0
58
🏴شیرین رستگارپور
بند سوم و آخر: اما براندازیِ واقعی از نگاه لکان زمانی رخ می‌دهد که خودِ مختصات میل دگرگون شود؛ یعنی سوژه دریابد که بسیاری از امیالش در اصل «میلِ دیگری» بوده‌اند. انسان غالباً آنچه را می‌خواهد، چونان چیزی می‌خواهد که دیگری خواسته یا مطلوب دانسته است. بنابراین رهاییِ حقیقی نه در بی‌شرمی، بلکه در گسستن از این زنجیرهٔ میلِ تحمیل‌شده رخ می‌دهد. اینجاست که مفهوم «هیستری» اهمیت پیدا می‌کند. لکان برخلاف معنای رایج و تحقیرآمیزِ واژهٔ هیستری، ساختار هیستریک را جایگاهی بالقوه انتقادی می‌داند. فرد هیستریک، بر خلاف فردِ بی‌شرم، ادعای آزادی کامل ندارد؛ بلکه شکاف، نابسندگی و تناقض را آشکار می‌کند. او انسجامِ دروغینِ قدرت را برهم می‌زند، زیرا اجازه نمی‌دهد «دیگری بزرگ» خود را کامل و مطلق جا بزند. در مقابل، فردِ بی‌شرم اغلب تصور می‌کند با شکستن تابوها آزاد شده، حال آنکه هنوز برای دیده‌شدن، شوکه‌کردن یا به‌رسمیت‌ شناخته‌شدن، به همان دیگری وابسته است. او همچنان در طلبِ نگاهِ قدرت است؛ حتی وقتی به آن توهین می‌کند. به همین دلیل، از منظر لکانی، بسیاری از اشکال معاصرِ رادیکالیسم فرهنگی ممکن است در نهایت کاملاً بی‌خطر باشند؛ چون ساختار نمادین را تغییر نمی‌دهند، بلکه فقط هیجان و تنوع تولید می‌کنند. براندازیِ اصیل نزد لکان لحظه‌ای است که: -سوژه از فانتزیِ ایگوی خود عبور کند، -میلِ خود را از میلِ دیگری تفکیک کند، -وشکافِ بنیادینِ نظم نمادین را بپذیرد. و در واقع به زبانی مثالی: این چرخهٔ باطل (این بازی) را بهم بزند. این فرآیند نه نمایشی است، نه لزوماً پرسروصدا، و نه الزاماً همراه با ژست‌های بی‌پروای اخلاقی. چه‌بسا کاملاً خاموش، دردناک و درونی باشد؛ زیرا مستلزم مواجهه با خلأِ درونِ سوژه است، نه صرفاً شکستنِ قواعد بیرونی. سعی کردم به ساده‌ترین بیان تفاوت #بی‌شرمی در کنش‌های روزمره یا در واقع واکنش‌های روزمره که همین‌جا در توییتر زیاد می‌بینیم را بر اساس یک پروژهٔ فکری در حد کمال بنویسم که خاستگاه و منبعی شد برای مطالعات و نظریات اخلافی چون اسلاوی ژیژک، ژان بودریار و گی دبور که دربارهٔ جذب شدن شورش در سرمایه‌داری اندیشه‌ورزی کرده‌اند. #شیرین_رستگارپور
🏴شیرین رستگارپور@ShirinRtp

مطلع: لکان گزاره‌ای نقل به مضمون دارد: هیچ براندازی‌ای در بی‌شرمی نیست! این گزارهٔ منسوب به ژاک لکان را باید در بستر کل پروژهٔ روانکاوی لکانی فهمید: پروژه‌ای که می‌کوشد نشان دهد انسان نه موجودی «آزاد و خودبنیاد»، بلکه سوژه‌ای گرفتار در زبان، میل و ساختارهای نمادین است. از این منظر، بسیاری از آنچه در جهان معاصر «ساختارشکنی»، «رادیکالیسم» یا «شورش» خوانده می‌شود، در حقیقت صرفاً نوعی ژستِ نمایشیِ ایگو است؛ ژستی که خودِ نظام قدرت آن را پیشاپیش هضم و مدیریت کرده است. برای فهم این نکته، باید سه ساحت مشهور لکان را که پیش از این اشاره کردم به یاد آورد: •امر خیالی (Imaginary) •امر نمادین (Symbolic) •امر واقع (Real) بی‌شرمی معمولاً در سطح «خیالی» رخ می‌دهد: نمایشی از تخطی، ژستِ آزادی، شکستن تابو، بدن‌نمایی، هنجارشکنیِ زبانی یا اخلاقی. اما این اعمال مادامی که زبان و دال‌های حاکم تغییر نکرده‌اند، ساختار را متزلزل نمی‌کنند. سوژه فقط نقشی تازه در همان صحنه بازی می‌کند. لکان دقیقاً به همین دلیل از «فانتزیِ عصیان» سخن می‌گوید. سرمایه‌داری متأخر و فرهنگ رسانه‌ای حتی از بی‌شرمی تغذیه می‌کنند. نظام امروز نه‌تنها از تابوشکنی نمی‌ترسد، بلکه آن را به کالا تبدیل می‌کند. رسوایی، برهنگی، شوک اخلاقی، توهین، اعتراف‌های افراطی و ژست‌های ضدهنجار، اغلب به بخشی از اقتصاد توجه بدل می‌شوند. در چنین وضعی، بی‌شرمی دیگر تهدید نیست؛ سوختِ ماشین است. از این منظر، می‌توان گفت: «جامعهٔ مدرن از سوژه نمی‌خواهد مطیع باشد؛ می‌خواهد از فرمانِ لذت‌بردن اطاعت کند.» این همان چیزی است که لکان و بعدها اسلاوی ژیژک بر آن تأکید می‌کنند: ابر-منِ مدرن دیگر فقط نمی‌گوید «لذت نبر»؛ بلکه می‌گوید: «لذت ببر، تابو بشکن، متفاوت باش، بی‌پروا باش!» و دقیقاً همین‌جا بی‌شرمی می‌تواند به عمیق‌ترین شکلِ انقیاد بدل شود. در این دستگاه فکری، تفاوت مهمی میان «عصیان» و «براندازی» وجود دارد. عصیانِ ناشی از بی‌شرمی هنوز اسیر رابطه‌ای دوگانه با قانون است: •قانون را انکار می‌کند، •اما هم‌زمان از همان قانون تغذیه می‌کند. مثال نوجوانی که تمام هویتش را بر «خلاف‌کردن» بنا کرده است؛ او هنوز در مدار همان اقتداری می‌چرخد که علیه‌اش شوریده. قانون همچنان مرکز ثقلِ روان اوست. ادامه دارد….

فارسی
4
1
27
2K
azi
azi@Azadehsetsuko·
۱۸ اسفند بود. داشتیم می‌رفتیم ختم. از خروجی امام‌علی که پیچیدم تو رسالت، اول صدای شلیک پدافند اومد و بعد صدای انفجار. صدا خیلی بلند و نزدیک بود. وحشت کرده بودم و نمی‌دونستم چه غلطی بکنم؛ نگه دارم یا نه. جلوتر که رسیدم ماشین‌ها از موج انفجار زده بودن به هم. مجیدیه رو زده بودن.
فارسی
0
0
2
228
azi
azi@Azadehsetsuko·
@SaintZahra خیلی وقته موقع انتخاب کتاب اولویتم مترجمه نه نویسنده.
فارسی
1
0
2
63
Zahra
Zahra@SaintZahra·
واقعا گاهی پیدا کردن یه ترجمه خوب از یه کتاب برام فرایند سختیه بخدا ترجمه از محتوای خود کتاب مهم‌تره
فارسی
7
0
46
3K
azi nag-retweet
Erfan Mojib
Erfan Mojib@JoseArcadioXVI·
«زندگی چیست؟ خود را بیدار و سیر و سلامت نگه داشتن و خوشدلانه به کار گماشتن. خود را زیبا و مقبول جلوه دادن به قصد مهر طلبیدن و عشق ورزیدن. زندگی چیست؟ خود را بیهوش به خواب سپردن به این امید که فردا یادش نباشد این چرخه‌ی منحوس چقدر تکراری‌ست.» — از کوچه‌های تکریت، نجیب احمد نظیر
فارسی
0
4
57
1.6K
azi
azi@Azadehsetsuko·
به تعداد ناشرهایی که کتاب ازشون سفارش دادم، پستچی اومده درِ خونه. به‌ازای هر بسته‌ی پستی هم سه تا پیامک و سه تا پیام در بله دریافت کرده‌ام. پست نمی‌تونست همه رو با هم تجمیع کنه یه دفعه بیاره؟
فارسی
0
0
4
190