
Parham
451 posts

Parham
@ppaarrham
رفت عمر و نرفت در همه عمر...دست در زلف یار چه توان کرد






عروس ماماعه و داماد پزشکه. تو نامزدی به همه گفتن عروس پزشکه و کلی با استتوسکوپ عکس گرفتن




من یادمه ۱۸ سالم بود ماموریت رفته بودم ارومیه اونزمان تو شرکت واردات کار می کردم ما وارد کننده از اسپانیا بودیم رفتم دفتر شرکت پخشی که اونجا باهاش کار می کردیم پاورپوینتم رو ران کردم و داشتم توضیح میدادم در مورد محصولاتمون واسه ویزیتورهای اون ها ، یهو دیدم سومین چای جلومه /




این میز مطالعه من بود وقتی برای ازمون وکالت میخوندم همیشه متصدی کتابخونه التماسم می کرد از حالت بچگانه خارجش کنم یک روزم استاد محقق داماد اومد کتابخانه ما فضا رو ببینه ، متصدی بیچاره هر کار کرده بود این سمتی نیاد از قضا مستقیم اومد بودن سر میز من :)


از این همکار کارآموزمونم هم خیلی بدم میاد، میدونه چی بنویسه و چی کار کنه که ایمپرشنش بره بالا. واسه همین کاری به کارش ندارم. فقط وقتی میاد تایملاین دوس دارم دست بندازم دهنشو جر بدم. البته در این خصوص خیلی دارم جلوی خودمو میگیرم.
















