عمیقا یه مرداب شدم این چند روز، یه بیانگیزگی و بیهدفی و اینکه اصلا برا چی؟ وقتی هنوز تا سی وخوردهایی سال چیزی که همیشه میخواستی اتفاق نیافتاده، دلم واقعا همسر میخواد و یه زندگی عادی
توییتر قدیم خیلی بهتر بود، الان از هر سه تا توییت یکیش عکس یه دختر رندومه که از خودش عکس گذاشته. قبلا تایملاینم هرکی از روزمرههاش مینوشت باحال بود تقریبا داستان زندگی هرکیو انگار هر روز میخوندی بامزه بود
از وقتی این داستانا شروع شده فقط لحظههایی که با خانوادم و عزیزام صحبت میکنم و میگن حالشون خوبه حس زندگی دارم تا چند ساعت، باز دل میگیره تا دوباره که بتونم باهاشون صحبت کنم و بازم بگن حالشون خوبه
آقا یه سوال جدی، شما چیکار میکنید که میتونید این روزارو تحمل کنی؟ راهکاری دارید؟ سه ماهه ذهنم حالت عادیشو از دست داده، حجم بالایی از قدرت پردازشش به حالت استندبای درومده و کار نمیکنه چون به صورت دیفالت درگیر مسایل کشورمونه.
تحمل این وضعیت واقعا داره سخت میشه
خیلی سخت