置顶推文
کنستانتین
2.6K posts

کنستانتین 已转推
کنستانتین 已转推

@Hellboy_Fa دقیقا به همون دلایلی که نمیتونم بگم نمیشه...دستم همه جوره بسته اس
فارسی

@paberahne2 من یه پمپ آب نو یا دست دوم جور میکنم واست پست میکنم، تو فقط کرایه پست رو بده. حله؟!
فارسی

رفتم یه پمپ بخرم گفتن ۱/۲۰۰ برگشتم من فکر میکردم ۵۰۰/۶۰۰ هست
پوشال ۲۶۰ هزار
جمعا ۱۵۰۰ خرجشه این کولر راه بی افته
خدایا برسون
پنیسیلین ( کافی نت )@paberahne2
این کولر رو برای مغازه گرفتم. چهار ماهه پولشو بدم ۵ میلیون فقط پمپ سوخته و پوشال باید بخرم . الان سه روزه که موندم مشتری نیومده که کار کنم ببرم درست کنم
فارسی
کنستانتین 已转推

@DokhtareParioon این که مردم از جنگ چیزی نمیدونن یه حقیقته، دلیلش نفهمی مردم نیست، نبود اطلاعات واقعیه. مخصوصاً کسایی که فقط توی اینا و اخبار صدا و سیما سیر میکنن
فارسی

@Calista_1989 روزگار کم سخت گرفته بهتون که خودتونم اذیت میکنید؟!
این که از نظر شما همه راه ها بنبسته، دلیل نمیشه واقعیت هم همین باشه.
فارسی

@Hellboy_Fa به دلایلی که نمیتونم بگم اصلا متاسفانه این امکان وجود نداره
فارسی

@AJabbarias57046 @youti_youti ترامپ به بقیه کشور ها دروغ میگه، مسئولین ما به مردم خودمون!!
فارسی

@youti_youti @Hellboy_Fa من که گفتم همون قدر ترامپ دروغگو هست مسئولین ماهم دروغگو هستن
خدا عاقبت مارو ختم به خیر کنه
رهبری سلامت بداره بقیه سیاسی ارزشی ندارن
فارسی
کنستانتین 已转推

دوستان
-قرار بود مثل عراق ظرف مدت یکهفته سقوط کنیم و ارتش آمریکا توی خیابونهامون جولان بده...
-قرار بود مثل عراق زیر ساختها زده بشه و هزاران نفر مانند روزهای ابتدایی جنگ ۲۰۰۳ از گرسنگی و تشنگی بمیرند.
-قرار بود مثل سوریه یک عوضی مثل جولانی(رضا پهلوی) رو بزارن در راس ایران که اس.رائل هر وقت بخواد بیاد بمباران کنه و بره و خاکمون رو تصرف کنه!
این توافق اولیه(که من بهش بدبینم) قطعا یک پیروزیِ بزرگه که قطعا حاصل رشادت اون سپاهی و ارتشی هستش که در جنگ دوازده روزه و رمضان، در حالی که حساب حقوقش هک شده بود و از خانوادهش مطلع نبود رفت پای لانچر و پدافند و جون داد و اگر هم شه.ید یا جانباز نشد، بایستی تا سالها با عوارض موج انفجار و تروما دست و پنجه نرم کنه....
جانِ منِ ناقابل فدای غیرتتون که با ماهی ۲۰ میلیون حقوق، مردانه جنگیدید در حالی که از ترسوهایی که به خارج یا ویلاهای شمال گریخته بودن فحش خوردید!
اگر آخرتی در کار باشه حتی اولیای خدا به جایگاه شما غبطه خواهند خورد!
فارسی

@adameaval بنده معمولا به خانم ها بیشتر فرصت میدم چون نمیخوام بهشون استرس وارد بشه و حرکت خطرناکی کنن.
اما شما اگه دیدی کی بوق میزنه حداقل توجه کن ببین تو لاین سبقت با ۴۰ تا سرعت نری. بقیه اش طوری نیست
فارسی

@youti_youti @Drvelayati_ir هر لحظه ای که قراره حمله شروع بشه، بهش میگن ساعت صفر
فارسی

@marlik_ir یکی رو ساعت قبل حمله گفتن آمریکا با واسطه به ایران گفته اسرائیل میخواد لبنان بزنه، حق پاسخ نداری وگرنه توافق کنسل و جنگ شروع.
قسمت اول خرفش که درست بود، تا صبح هم قسمت دوم حرفش مشخص میشه
فارسی
کنستانتین 已转推

@saeed_karimi_ir چه به متافیزیک اعتقاد داشته باشیم یا نه، اون موجودات حقیقی هستند و مارو میبینن.
این قضیه بلند کردن جنازه یه چیز پیش دستی حساب میاد براشون.
چیزهای خزان کننده بسیاری هست ما ها تقریباً چیزی ازش نمیدونیم.
فارسی

اولین تجربهی متافیزیکیام!
چند مورد از علائم تسخیر شدگی(اصطلاحا جنگرفتگی) رو در میان مراجعینم مشاهده کردم.
یکی از این موارد تقریبا شبیه فیلم جنگیر بود که شاید یه زمانی توی توییتر تشریحش کنم.
ولی خب همیشه به دیدهی تردید به این موضوعات نگریستم بلکه بتونم علتی پاتولوژیک و زمینی براش پیدا کنم که گاهی نتونستم و اظهار ناتوانی کردم.
اما اولین تجربه عجیب و غریب زندگی من در نوجوانی رغم خورد که احتمال میدم قبلا گفته باشم ولی چون پاسخی پیدا نکردم هنوز ذهنم رو درگیر خودش کرده...
در یک دبیرستان شبانه روزی درس میخوندم، شایع شده بود که تعدادی از بچهها به مهارتی دست پیدا کردن که افراد رو روی هوا معلق نگهمیداشتند.
باورش برام سخت بود تا اینکه به این مراسم عجیب دعوت شدم
۲۰-۳۰ تا از بچهها دور اتاق نشسته بودن و یک چراغ خواب روشن بود...
یکی از چاقتربن بچههای دبیرستان (بالای ۱۰۰ کیلوگرم) وسط اتاق دراز کشیده بود و در هر سمت بدنش سه نفر(مجموعا ۶ نفر) نشسته بودن!
دبیرستان ما در سنندج بود، لذا به زبان کردی حرف میزدیم.
تمام اون شش نفر همکلاسهای من بودن.
به اونی که دراز کشیده بود گفتن که در میان فرآیند معلق شدن نباید چشماشو باز کنه چون سقوط میکنه.
اتاق ساکت بود.
یکی از ۶ نفر شروع به خوندن وِرد کرد:
«مِردیه»(یعنی مرده است)
هر شش نفر به نوبت این عبارات رو تکرار میکردن.
«ملکالموت هاتیه»(عزرائیل آمده)
«بوِینی بو قورسان»(ببریدش به قبرستان)
به محضی که آخرین نفر ورد رو خوند ، هیکل ۱۰۰ کیلویی حسین مثل یک تکه چوب خشک از زمین جدا شد...
به طوری که در هنگام صعود ،هیچ یک از اعضای بدنش به سمت پایین متمایل یا آویزون نشد!
مثل یک جسم یکپارچه و خشک.
تا حوالی ۱.۵ متری دستِ اون شش نفر بدن حسین رو لمس میکردن. لذا احتمال میدادم که دارن با زور بلندش میکن...ولی ماجرا از اونجایی جدی شد که پیکر حسین تقریبا به نزدیک سقف رسید...بهطوری که از دستان اون شش نفر جدا شده بود.
حسین یک لحظه چشمش رو باز کردن و اون هیکل خشک به حالت طبیعی و لَخت تبدیل شد و روی دستان اون شش نفر سقوط کرد!
در اون شب بیش از ده بار با آدمهای مختلف این کار رو انجام دادن و من از حیرت قالب تهی کردم.
من رو هم معلق کردن که یکی از عجیب تجارب زندگیام بود.
متأسفانه این مراسم عجیب دوامی نداشت و به علت زیرآبزنی یکی از بچهها لو رفتیم و اون تیم ۶ نفره تا پای اخراج رفتن!
سالهاست که دوست دارم اون اتفاق رو رمز گشایی کنم ولی به جایی نرسیدم....تا اینکه دوسال پیش یکی از اون شش نفر که الان ساکن کرج هستش بهم زنگ زد و گفت که داره از اربعین برمیگرده و میخواد یک شب در کرمانشاه بمونه.
بعد از ۲۵ سال همدیگه رو دیدیم...
کارمندِ تحصیلکردهای بود که به نوعی لیدر اون شش نفر بود.
گفتم هادی فلان ماجرا رو یادته؟
گفت آره و جالب اینجا بود که خودش هم بعدها دنبال این مجرا رو گرفته بود که چرا با خوندن اون وِرد آدمها معلق میشدن.
فقط این رو میدونست که اون ورد رو داییاش یادش داده بود....البته گفت داییاش مشکلات روانی و سوابق بستری داشته و چند باری هم توسط دستگاههای اطلاعاتی بابت سحر و این چیزا دستگیر شده!
هنوز هم بعد از ۲۵ سال گاهی به اون صحنهها فکر میکنم...به معلق شدن خودم و اون لحظهای که چشمم رو باز کردم و دیدم چند سانتی متر با مهتابی گردِ متصل به سقف فاصله داشتم.
ظاهرا اولین گزارش ثبتشده از این مراسم به سال ۱۶۶۵ برمیگرده. ساموئل پیپس، وقایعنگار مشهور انگلیسی، در دفتر خاطراتش به نقل از یک دوست شرح میده که چطور چهار دختر فرانسوی یک پسری رو با خوندن یک ورد روی هوا بلند کردن . این ورد به زبان فرانسوی اینجوری بوده:
"Voici un corps mort... Léger comme un esprit, Lève-toi au nom de Jésus-Christ!"
(ترجمه: "اینک جسدی مرده... سبکبال چون روح، به نام عیسی مسیح بر برخیز!")
فارسی











