
آقای اصغر فرهادی، این فیلمِ جشنوارهپسند نیست که دیالوگِ دوپهلو بگویی و نه سیخ بسوزه نه کباب راه بیندازی. این قتلعام است. قتلعام. این بزرگترین قتلعام پس از جنگِ جهانیِ دوم است. پایانش مثلِ فیلمهایت باز نیست. اگر نمیخواهی یا نمیتوانی یا شهامت و شرافتش را نداری از قتلعام بگویی، کلّیگویی نکن، خفه شو.
از پس از قتلعام لام تا کام حرف نزدی مبادا رفتوآمدت به ایران کمی سخت شود و دیگر نتوانی جذابیتِ سکسیِ «کارگردانِ داخلنشین» را برای جشنوارهها و تهیهکنندهها حفظ کنی. با اینکه از بختِ بلندت مشهورترین کارگردانِ زندهٔ ایرانی هستی، به خودت ندیدی که دو جمله از بزرگترین قتلعامی حرف بزنی که کشور و ملّتت در چند سدهٔ اخیر تجربه کرده است.
تو نمادِ هنریهایی هستی که شهروندانِ این کشور را فقط و فقط «موضوعِ تحلیل و اصلاح» تصور میکنند و خودشان را «مصلحِ اجتماعیِ خودخوانده» که قرار است راه و چاه نشانشان بدهد؛ شهروندانِ ایران را اعدادی میبینی که خیلی که هنر کنند گیشهات را رونق میدهند و برای جوایزِ اهداییات (که از صدقهسرِ جنبشهای همین ملّت بوده) کف و سوتبلبلی میزنند. حسابتان همیشه از این ملّت سوا بوده مگر وقتی که صورتحسابِ جوایز و موفقیتهایتان را پرداخت کردهاند. ما عدد نیستیم.
دورانِ خوشِ اصلاحطلبی و انتخاباتبازی تمام شده حضرت آقا. این ملّت صدا و خواستِ خودش را در مقیاسِ دهها میلیون نفری در خیابانها فریاد کرده و خونبهایی عظیم بر وجود و وجدانش دارد. دیگر محتاجِ تو و باشگاهِ هنرمندانِ مالتی-ویزا نیست که با یک مشت جملهٔ دوپهلو خودتان را به نام و نانی برسانید و منتی بر سرشان بگذارید. ملّت محتاجِ تو نیست، ولی تو محتاجِ حفظِ تصویری هستی که همچنان جاذبهٔ ایرونیات را برای رسانه و کالچرِ چپِ غربی حفظ کند. این تصویر را با اداهای بابِ روز ساختی، ولی نمیتوانی با همان روش حفظش کنی.
بهندرت پیش میآید که خبرنگارهای پروگرسیوِ غربی از تو دربارهٔ قتلعامِ مردمت بپرسند. ولی اگر کسی پرسید، بهتر است بگویی «سوالِ بعدی» تا اینکه با شعارهای پامالیشده نمک به زخمِ میلیونها ایرانی بپاشی. «داستانهای موازی»ات را بساز و مثل همپالگیهایت در «ایرانِ موازی» زندگیات را بکن. گفتن از این قتلعام «تقاطع» خونینیست که نمیتوان با «موازیکاری» از کنارش گذشت: یا به افق خیره میشوی و از روی خون میگذری یا سروته میکنی و به گاراژِ نیمهویرانهٔ رژیم برمیگردی. البته راهِ دیگری هم داری: ترمزدستی را بکشی و پیاده شوی. این تو و این پدال و فرمان!

فارسی









