Angehefteter Tweet

اون شب با یکی از رفقا صحبتی داشتیم توی این رستوران-بار قرار گذاشتیم. نشستیم سفارش دادیم و داشتیم صحبت میکردیم که یه پسر دختر ایرانی اومدن چند میز اونورتر نشستن. از وقتی نشستن این دختره هر چند دقیقه میچرخید یه نگاهی میکرد. گفتم حتما اونم متوجه شده ما ایرانی هستیم و واسهش جالبه. این قضیه ادامه پیدا کرد گفتم شاید آشناست؟ هر چقدر دقت کردم چیزی به ذهنم نیومد که جایی دیده باشمش. دیگه قضیه از نگاه کردن گذشته بود و انگار میخواست چیزی بگه.
از رفیقم عذرخواهی کردم از سر میز پا شدم رفتم سمت در رستوران دیدم دختره هم پا شد. رفتم بیرون. اومد سلام علیک کرد و خودش رو معرفی کرد. گفتم چیزی شده؟ گفت من به دوستم (پسره) گفتم من هر طور شده امشب باید شماره تورو بگیرم! هم تعجب کردم هم خندهم گرفت. به نظرم اومد سنش خوب از من کمتر باشه ولی من معمولا توی حدس زدن سن تجربیات جالبی ندارم. بهش گفتم به نظرت از لحاظ سنی مشکلی نیست؟ گفت نه فک نمیکنم. یه کم صحبت کردیم به نظرم آدم نرمالی اومد. گفتم گوشیت رو بده. داد و من شماره رو زدم واسهش و یه دقیقه دیگه گفتگو ادامه داشت و هر دو برگشتیم تو.
ولی واقعا به شجاعتش درود فرستادم! از قدیم گفتن
If you want something, ask!
فارسی















