بهروز فتحعلی

9.2K posts

بهروز فتحعلی banner
بهروز فتحعلی

بهروز فتحعلی

@BehrousFathali

ایرانیم و عاشق ایران! خوش بینی اراده ,همت بلند و ایرانی بودن شعار من است .برای آبادی و تمامیت ارضی و پیشرفت و توسعه ایران راهی جز پادشاهی متصور نیستم .

سوئد Se unió Eylül 2012
520 Siguiendo756 Seguidores
بهروز فتحعلی retuiteado
Raghu Kondori
Raghu Kondori@RaghuKondori·
اشرف پهلوی؛ زنی که باید دوباره شناخته شود. نوشته  بهروز فتحعلي @BehrousFathali و راگو کندری @RaghuKondori روایت مشهوری از نخستین روزهای تبعید رضاشاه نقل شده است؛ روزهایی که ارتش‌های متفقین ایران را اشغال کرده بودند و بنیان اقتدار دولت پهلوی اول در حال فروپاشی بود. بنا به این روایت، در اسکلهٔ جزیرهٔ موریس، جایی میان تبعید و سرنوشت، رضاشاه فرزند دوقلویش «شاهدخت اشرف پهلوی» را فرا می‌خواند و خطاب به او جمله‌ای را می‌گوید که بعدها در حافظهٔ سیاسی خاندان پهلوی جای می‌گیرد: - اعلیحضرت شاه به تو بیش از من احتیاج دارد. این جمله تنها یک سفارش معمول پدرانه نبود، بلکه فرمانی بود که از واگذاری یک مسئولیت بزرگ تاریخی خبر می‌داد. با امر ملوکانهٔ پدر، ورود اشرف به عرصۀ سیاست آغاز می‌گردد. او عزم خود را جزم می‌کند تا به یاری پادشاه جوانی بشتابد که در میانهٔ اشغال خارجی، آشفتگی داخلی و رقابت قدرت‌های جهانی، بر تختی لرزان تکیه زده بود. از آن پس، او بیش از آن‌که یک شاهدخت باشد، به یکی از نزدیک‌ترین و اثرگذارترین حامیان محمدرضا شاه پهلوی تبدیل می‌شود. اشرف‌الملوک پهلوی در ۴ آبان ۱۲۹۸ همراه با برادر دوقلویش «محمدرضا»، که بعدها ولیعهد و سپس شاه ایران شد، در تهران و در خانوادهٔ رضاشاه، که آن زمان معروف و منسوب به «رضاخان سردار سپه» بود، چشم به دنیا گشود. دوران کودکی اشرف پهلوی هم‌زمان بود با شکل‌گیری دولت مدرن رضاشاهی؛ دورانی که تمرکز قدرت، ایجاد ارتش نوین، برچیدن تدریجی نظم کهنهٔ قاجاری و نوسازی ساختار اداری در دستور کار قرار داشت. او از همان کودکی خود را در مرکز سیاست و قدرت می‌دید و از عنفوان جوانی، همان‌گونه که بعدها در خاطرات خود نیز نوشت، رابطه‌اش با برادرش «شاه» به‌گونه‌ای شکل گرفت که علاوه‌بر رابطهٔ خانوادگی، با حکومت و تصمیم‌گیری‌های سیاسی نیز گره می‌خورد. در تاریخ معاصر ایران، کمتر شخصیتی به اندازهٔ اشرف پهلوی هدف حملات سیاسی، روایت‌سازی‌های ایدئولوژیک و قضاوت‌های مغرضانه قرار گرفته است. مخالفان شاه، از جریان‌های چپ گرفته تا روحانیون و «ملی»-مذهبی‌ها، طی دهه‌ها در تلاش بودند و تا حدود زیادی نیز موفق شدند تصویری به‌دور از واقعیت از او بسازند و از آن به‌منظور جنگ تبلیغاتی و دشمنی‌پراکنی‌های سیاسی علیه شاه و حکومت پهلوی استفاده کنند. اشرف را نباید از خلال شایعات، خاطرات خصمانه یا روایت‌های انقلابی شناخت. برای شناخت واقعی و درک این زن استثنایی، که در زمره چهره‌های بزرگ تاریخ معاصر ایران قرار می‌گیرد، باید به زمانه‌ای بازگشت که ایران میان خطر تجزیه، نفوذ شوروی، رقابت قدرت‌های جهانی و ضعف دولت مرکزی گرفتار آمده بود. روایت زندگی او بسیار فراتر از آنکه داستان یک شاهدخت مرفه باشد، داستان زنی است که در تاریک‌روشن سیاست ایران، از حاشیهٔ دربار به متن قدرت پرتاب شد؛ زنی که هم ستایش شد، هم هدف نفرت‌پراکنی قرار گرفت، هم اثر گذاشت و هم هزینه پرداخت. شهریور ۱۳۲۰ با یکی از حساس‌ترین فصل‌های تاریخ ایران گره خورده است؛ با روزهایی که رضاشاه در پی اشغال کشور توسط متفقین، ناچار به استعفا و تبعید گردیده و متعاقباً ساختار سیاسی ایران در آستانهٔ فروپاشی قرار گرفته بود. بسیاری از آنجا که ارتش کشور دچار از هم پاشیدگی شده و اقتدار دولت مرکزی تضعیف گشته بود، بیم آن داشتند که ایران تجزیه شده و یا به اشغال کامل نیروهای متفقین درآید; سرنوشتی که نصیب برخی کشورها در جریان جنگ جهانی دوم شد. برای برون‌رفت از آن شرایط نابسامان و با چاره‌اندیشی بزرگان کشور، انتقال سریع قدرت به محمدرضا شاه صورت گرفت؛ انتقالی که از یک جابه‌جایی مرسوم سلطنتی فراتر می‌رفت و تلاشی بود برای حفظ یکپارچگی کشور، تداوم دولت مرکزی و جلوگیری از خلاء قدرت. رضاشاه و خانوادهٔ سلطنتی، که در فضایی آکنده از اضطراب تهران را ترک کرده بودند، ابتدا به موریس و سپس به آفریقای جنوبی منتقل شدند. این تبعید برای اشرف، که خانواده را همراهی می‌کرد، نقطهٔ عطفی شد تا وارد مرحلهٔ تازه‌ای در زندگی خود شود. او در فروردین ۱۳۲۱ با قبول مسئولیتی که پدر به او واگذار کرده بود، به تهران بازگشت؛ شهری که دیگر شباهتی به پایتخت مقتدر سال‌های رضاشاه نداشت. آشفتگی و نابسامانی نه‌تنها بر تهران، که بر سراسر ایران سایه افکنده بود: کشور همچنان زیر اشغال نیروهای بریتانیا و شوروی دست‌و‌پا می‌زد، برخی رجال سیاسی شاه جوان را فاقد اقتدار کافی می‌دانستند، نیروهای تجزیه‌طلب از آذربایجان و کردستان گرفته تا خوزستان، مشغول توطئه بودند و حزب نوبنیاد توده نیز که از نظر ایدئولوژیک به حکومت شوروی وابسته بود و بی‌هیچ چون‌و‌چرایی از سیاست‌های مداخله‌گرانهٔ آن در قبال ایران پیروی می‌کرد، به‌سرعت در حال گسترش بود.مشاهدهٔ این میزان از آشفتگی و بی‌ثباتی، اشرف پهلوی را واداشت تا بی‌درنگ وارد عمل شود و با ایجاد شبکه‌ای از ارتباطات سیاسی و اجتماعی پیرامون دربار، به تثبیت جایگاه سلطنت یاری رساند. اشرف زنی بلندپرواز، پرانرژی و بسیار اجتماعی بود و از حضور در فضای مردانهٔ سیاست هراسی به دل راه نمی‌داد. او روابط قدرت را به‌خوبی می‌شناخت و می‌دانست در کشوری که دولت مرکزی تضعیف شده باشد، نفوذ سیاسی فقط در جلسات رسمی شکل نمی‌گیرد؛ بلکه باید آن‌ را پیش از هر چیز در شبکه‌سازی، ارتباطات و توانایی اثرگذاری بر حلقه‌های قدرت پیدا کرد. در همین سال‌ها، مأموریت‌های حساسی نیز به او سپرده شد. محمدرضا شاه که نگران وضعیت پدر و سرنوشت اعضای خانواده بود، اشرف را برای پیگیری امور به آفریقای جنوبی فرستاد. او در آنجا توانست با وجود محدودیت‌های فراوان، بخشی از مشکلات خانواده را سامان دهد و حتی برخی از خواهران و برادران خود را به ایران بازگرداند. اشرف بعدها نیز این روحیهٔ قاطع و مبتکر را در هر مأموریت‌ سیاسی بزرگی که به او سپرده می‌شد، از خود نشان می‌داد. یکی از مهم‌ترین و کم‌تر شناخته‌شده‌ترین فصل‌های زندگی سیاسی اشرف پهلوی، سفر او به اتحاد جماهیر شوروی در سال‌ ۱۳۲۵ بود که مصادف می‌شد با بحران آذربایجان؛ زمانی‌که حضور ارتش سرخ در شمال ایران، خطر تجزیهٔ کشور را به مسئله‌ای واقعی تبدیل کرده بود. سفر اشرف پهلوی به شوروی، که به‌ظاهر به دعوت صلیب سرخ برای بازدید از بیمارستان‌های آنجا تدارک دیده شده بود، در عمل ماهیتی آشکارا سیاسی پیدا نمود. او در جریان این سفر با ژوزف استالین، ویاچسلاو مولوتف و شماری دیگر از مقامات بلندپایهٔ شوروی دیدار کرد. محور گفت‌وگوها، بحران آذربایجان، آیندهٔ روابط تهران و مسکو و ثبات سیاسی ایران بود. در برخی روایت‌های تاریخی آمده است که او در این دیدارها تأکید می‌داشته که نهاد پادشاهی مهم‌ترین عنصر حفظ یکپارچگی ایران است. به استناد برخی منابع تاریخی، بزرگ‌ترین دستاورد اشرف از این سفر، ترغیب استالین به خروج ارتش سرخ از آذربایجان ایران بود. صرف‌نظر از میزان تأثیر عملی این مذاکرات، نفس حضور یک زن ایرانی در سطح عالی دیپلماسی جهانی در دههٔ ۱۹۴۰، رخدادی کم‌سابقه در خاورمیانه به شمار می‌آمد. در زمانی که بسیاری از زنان منطقه هنوز از ابتدایی‌ترین حقوق اجتماعی محروم بودند، اشرف پهلوی در مسکو با رهبران یکی از بزرگ‌ترین قدرت‌های جهان مذاکره می‌کرد و دربارهٔ آیندهٔ ایران سخن می‌گفت. هم‌زمان با اوج‌گیری نهضت ملی شدن نفت، اشرف پهلوی به یکی از بحث‌برانگیزترین چهره‌های سیاسی کشور تبدیل شد. دکتر محمد مصدق او را از عوامل اثرگذار دربار می‌دانست و نسبت به نفوذ وی در میان سیاستمداران، افسران ارتش و محافل خارجی بدبین بود. او بر همین اساس، اشرف را از طرق مختلف تحت فشار قرار می‌داد. این فشارها تا آنجا پیش رفت که سرانجام در پاییز ۱۳۳۰، اشرف ناگزیر به ترک ایران و اقامت در فرانسه شد. اما تبعید برای اشرف، به معنای کناره‌گیری از سیاست نبود. تابستان ۱۳۳۲، هنگامی که بحران میان شاه و مصدق به اوج خود رسیده بود، او مخفیانه به ایران بازگشت. اما این حضور ناگهانی در همان ساعات نخست فاش شد و خبر آن، به‌سرعت در تهران پیچید. در فضای ملتهب آن روزها، بازگشت اشرف صرفاً یک سفر خانوادگی نبود. در بسیاری از روایت‌های تاریخی نیز از او به‌عنوان یکی از چهره‌های نزدیک به حلقهٔ تصمیم‌گیری آن روزها نام برده شده است. اشرف، خود در کتاب خاطراتش «چهره‌هایی در آینه»، آن روزهای پرالتهاب را «بحران بقا برای سلطنت» توصیف می‌کند و دلیل سفر مخفیانه خود را پیامی محرمانه از جانب مقامات عالی آمریکا و بریتانیا ذکر می‌کند که در یک پاکت مهر و موم‌شده به او واگذار گردیده و از او خواسته شده بود که آن را شخصاً به دست شاه برساند. اشرف در ادامه تأکید می‌کند که او خود از جزئیات نقشه‌ای که در جریان بوده خبر نداشته و تنها از فرستادگان آمریکایی و انگلیسی شنیده بوده که آنها معتقد بوده‌اند که شاه باید در برابر بحران سیاسی آن زمان اقدام کند. او نیز به دلیل رابطهٔ نزدیکی که با شاه داشته، پذیرفته بود که پیام را منتقل کند. با واقعه ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، دولت مصدق برکنار شد و قدرت محمدرضا شاه تثبیت گردید. در سال‌های بعدی، ساختار سیاسی ایران به‌سمت تمرکز بیشتر قدرت سوق داده شد. در همان سال‌ها، اشرف پهلوی که نفوذ سیاسی گسترده‌تری یافته بود، به یکی از چهره‌های غیررسمی اما مؤثر در شبکهٔ قدرت بدل شد. برخی دیپلمات‌های غربی از او با لقب "پلنگ سیاه" یاد می‌کردند؛ لقبی که به ارادهٔ قوی و نفوذ سیاسی‌ وی اشاره داشت. اشرف پهلوی در سال ۱۳۴۵ نیز برای بار دوم سفری به مسکو داشت که برای دیدار با برژنف ترتیب داده شده بود. در این دیدار که به گفته او در فضایی کاملاً دوستانه صورت گرفت، موضوعات گوناگونی درباره روابط ایران و شوروی مطرح شد. او از جمله از برژنف خواست که توضیح دهد که چرا با وجود رضایتش از روابط دو کشور، در برنامه‌های فارسی ایستگاه‌های رادیویی مستقر در قلمرو تحت نفوذ شوروی، به شاه حمله می‌کنند؟ اشارهٔ اشرف به دو ایستگاه رادیویی در آلمان شرقی و بلغارستان بود. برژنف مسئولیت این تبلیغات را به‌عهده نگرفت و پیشنهاد داد برای تغییر این رویکرد، ایران روابط خود را با این دو کشور گسترش دهد. این حملات رادیویی، پس از به‌رسمیت شناختن آلمان شرقی و گشودن سفارت در بلغارستان، تقریباً بلافاصله متوقف شد. اما بعدها با آشکار شدن نقش کا.گ.ب و حزب توده در فعالیت‌های ضدشاه، اشرف چنین نتیجه گرفت که سیاست واقعی شوروی با سخنان دوستانه برژنف تفاوتی آشکار داشته است. اشرف از دههٔ ۱۳۴۰ به بعد، علاوه بر حضور در سیاست، به‌طور جدی وارد فعالیت در حوزهٔ اصلاحات اجتماعی و حقوق زنان شد. او که باور داشت پروژهٔ توسعهٔ ایران بدون مشارکت زنان ناقص خواهد ماند، در دورانی که هنوز بسیاری از خانواده‌ها با تحصیل دختران یا حضور اجتماعی زنان مخالفت می‌کردند، پیگیرانه به دفاع از حضور زنان در دانشگاه، مدیریت، رسانه و سیاست پرداخت. از میان مهم‌ترین فعالیت‌های اشرف پهلوی در آن سال‌ها، می‌توان به ریاست سازمان زنان ایران، مشارکت در برنامه‌های بین‌المللی حقوق زنان، حضور در نهادهای وابسته به سازمان ملل و حمایت از آموزش دختران اشاره کرد. در سال ۱۳۴۶ قانون حمایت خانواده تصویب شد. این قانون یکی از مهم‌ترین اصلاحات حقوقی حکومت پهلوی بود که در زمینهٔ طلاق، حضانت فرزند و محدودیت چندهمسری، تغییرات مهمی ایجاد کرد. اشرف پهلوی از حامیان اصلی اصلاحاتی بود که زمینهٔ تصویب این قانون را فراهم کرد. اشرف در سال ۱۳۵۴ هم‌زمان با «سال بین‌المللی زن»، در سازمان ملل از سیاست‌های ایران در زمینهٔ حقوق زنان دفاع کرد و کوشید تصویری مدرن از زن ایرانی ارائه دهد؛ زنی تحصیل‌کرده، مستقل و مشارکت‌جو. او نماد زن قدرتمند ایرانی، مدرنیته و سکولاریسم بود و از چنین جایگاه رفیعی، در پروژهٔ نوسازی ایران نقش داشت. بسیاری از مخالفان حکومت پهلوی، با حمله به اشرف، در واقع به همین مفاهیم حمله می‌کردند. در روزهای پرالتهاب سال‌ ۱۳۵۷، اشرف پهلوی سقوط نظام پادشاهی را نه صرفاً پایان یک حکومت، بلکه شکست پروژهٔ نوسازی ایران می‌دانست. او باور داشت فروپاشی حکومت پهلوی، کشور را به سوی بی‌ثباتی، واپس‌گرایی و افراطی‌گری خواهد کشاند. با خروج خاندان پهلوی از ایران، دوران تبعید اشرف آغاز شد؛ دورانی که در فرانسه، آمریکا، مصر، مراکش و مونت‌کارلو سپری گشت. او با وجود فاصله یافتن از قدرت، همچنان با برخی سیاستمداران و چهره‌های نزدیک به خاندان پهلوی در تماس بود و تلاش می‌کرد ارتباط میان طرفداران نظام پادشاهی را حفظ کند. اشرف پهلوی در سال ۱۳۵۹ کتاب خاطرات خود را با عنوان «چهره‌ها در آینه» منتشر کرد؛ اثری که تنها به یک زندگی‌نامه محدود نمی‌شود و باید آن‌ را تلاشی برای بازتعریف خاندان پهلوی و تاریخ معاصر ایران محسوب کرد. او در این کتاب، خود را مدافع ثبات و نوسازی ایران معرفی کرده و انقلاب ۱۳۵۷ را نتیجهٔ بحران‌های داخلی و فشارهای خارجی دانسته است. زندگی اشرف در تبعید با رخدادهای تلخ شخصی همراه بود. ترور فرزندش، شهریار شفیق، در سال ۱۳۵۸ و درگذشت برادرش، محمدرضا پهلوی، در سال ۱۳۵۹ ضربهٔ سنگینی برای او بود. با این حال، کسانی که تا سال‌های پایانی عمر او با وی دیدار داشتند، نوشته‌اند که او تا پایان عمر، همان روحیهٔ قوی، مقتدر و صریح خود را حفظ کرده بود. اشرف پهلوی در ۱۷ دی ۱۳۹۴، در ۹۶ سالگی، در مونت‌کارلو درگذشت. او زنی بود که از دربار رضاشاه تا سال‌های تبعید پس از انقلاب شوم ۱۳۵۷، همواره در متن سیاست، قدرت و مناقشه حضور داشت و شخصیتی اثرگذار بر تاریخ معاصر ایران محسوب می‌شد. پایان سخن بی‌تردید، اشرف پهلوی یکی از تأثیرگذارترین و در عین حال ناشناخته‌ترین و مورد سوءتفاهم قرار گرفته‌ترین چهره‌های تاریخ معاصر ایران بود. زنی که در حساس‌ترین دوران گذار ایران از سنت به مدرنیته، فعالانه در مسیر پروژه نوسازی کشور نقش داشت. او در زمانی وارد عرصه عمومی شد که جامعه ایران عمیقاً درگیر ساختارهای سنتی محدودکننده بود و حضور زنان در سطوح بالای سیاست و تصمیم‌گیری با پذیرش عمومی همراه نبود. اشرف پهلوی فراتر از یک «شاهدخت» یا «خواهر پادشاه»، یک کنشگر فعال در روند نوسازی ایران بود؛ روندی که با رضاشاه آغاز گردید و در دوران محمدرضا شاه پهلوی شتاب بیشتری یافت. دورانی طلایی که گسترش آموزش، پیشرفت اقتصادی، تقویت زیرساخت‌ها، بهبود حقوق زنان و حرکت جدی به سوی یک جامعه مدرن را در بر می‌گرفت. او با اعتقاد راسخ به آینده‌ای متفاوت برای ایران، در عرصه‌های فرهنگی، اجتماعی و بین‌المللی فعالیت نمود و تلاش ورزید تا چهره‌ای مدرن از زن ایرانی را به جهان معرفی کند. بسیاری از حملات و اتهاماتی که علیه او شکل گرفت، بیش از آنکه ریشه در واقعیت داشته باشد، محصول فضای سیاسی و فرهنگی آن دوران بود؛ فضایی که پذیرش حضور زنی قدرتمند، مستقل و اثرگذار در عرصه‌های سیاسی و اجتماعی در آن با محدودیت‌هایی جدی همراه بود. مخالفان رژیم پهلوی، از روحانیون گرفته تا چپ‌ها و «ملی‌»-مذهبی‌ها، سال‌ها تصویری سیاه، تحریف‌شده و ناپسند از او ساختند و کوشیدند نقش او در ساختن ایران مدرن را انکار نمایند. اما تاریخ را نمی‌توان با شعار و پروپاگاندا بازنویسی کرد. واقعیت این است که حکومت پهلوی، ایران را از یک کشور عقب‌مانده و فرسوده به یکی از روبه‌رشدترین کشورهای منطقه تبدیل نمود؛ کشوری که در آن، آموزش همگانی گسترش یافت، زنان به دانشگاه‌ها و مناصب مدیریتی راه یافتند، زیرساخت‌ها توسعه پیدا کرد و امید به آینده‌ای روشن در دل مردم شکل گرفت. اشرف پهلوی نیز در این مسیر پر فراز و نشیب، با وجود رنج‌ها و فشارهای بسیار، سهم خود را به شایستگی ادا کرد. امروز، پس از دهه‌ها روایت‌های غرض‌ورزانه، زمان آن رسیده است که اشرف پهلوی را با نگاهی واقع‌گرایانه و حقیقت‌جو مورد بررسی و بازخوانی قرار دهیم. او زنی بود که در میانهٔ یکی از پرآشوب‌ترین دوره‌های تاریخ ایران زیست، بر روند تحولات سیاسی و اجتماعی کشور اثر ترقی‌خواهانه خود را گذاشت و نامش را برای همیشه بر صفحات زرین تاریخ ایران ثبت نمود. بازخوانی منصفانهٔ زندگی اشرف پهلوی، فرصتی است برای نگاهی دوباره به تاریخ معاصر ایران؛ نگاهی که به‌ دور از کینه‌ورزی‌های سیاسی، دستاوردهای دو حکومت پهلوی در ساختن ایرانی آباد، مدرن و قدرتمند را ببیند و قدر زنانی را بداند که در روزگار سلطه سنت و تعصب، برای حضور مؤثر در سرنوشت کشورشان تلاش کردند. ما نگارندگان این نوشته، که از سال‌ها پیش، از دل جریان چپ بیرون آمده‌ایم، وظیفه وجدانی خود می‌دانیم که به سهم خویش، نوری بر این بخش از تاریخ کشورمان بتابانیم. چرا که به‌خوبی می‌دانیم که همان جبهه سرخ و سیاهی که روزگاری در دشمنی با خاندان پهلوی شکل گرفت و به دروغ‌پراکنی علیه آن و در رأس آن، شاه و رضاشاه و اشرف پهلوی پرداخت، امروز نیز با همان شدت‌ ‌و حدت و حتی بیشتر، تمام تلاش خود را به کار می‌برد تا با تخریب چهرهٔ شاهزاده رضا پهلوی، به جنبش ملی شیر و خورشید ایران ضربه وارد کند و با امپراتوری دروغ خود، بهترین شانس ملت ایران برای گذار از نظام اسلامی قرون‌وسطایی را به حاشیه براند. غافل از آن‌که «عرض خود می‌برد و زحمت ما می‌دارد». مشارکت عظیم ملت ایران در جنبش ملی شیر و خورشید و پیوستن میلیونی ایرانیان ملی‌گرا در خارج از کشور به این جنبش، به نشانهٔ همبستگی با ملت ایران و پشتیبانی از خواست اکثریت مردم برای سرنگونی جمهوری نکبت اسلامی، یگانگی بی‌نظیری را به نمایش گذاشته است که هسته مرکزی آن‌ را توافق بر حقانیت پادشاهان پهلوی و نقش بی‌بدیل آنان در پایه‌ریزی ایرانی سربلند، پیشرو و آزاد تشکیل می‌دهد. ملت بزرگ ایران تصمیم خود را گرفته است و تا رهایی ایران از اسارت دشمنان این سرزمین از پا نخواهد نشست. آن‌روز، ایران به ریل عقلانیت حکومت دوران‌ساز پهلوی بازخواهد گشت و بار دیگر، شکوه و عظمت خود را بازخواهد یافت. آن روز، نه آن‌که دور نیست، که در تیررس است! @PahlaviReza @ShahbanouFarah @NoorPahlavi @PahlaviComms @NUFDIran @ShahvandOrg
Raghu Kondori tweet media
Raghu Kondori@RaghuKondori

x.com/i/article/2066…

فارسی
1
3
4
615
بهروز فتحعلی retuiteado
Raghu Kondori
Raghu Kondori@RaghuKondori·
فوتبال، سیاست و شیر و خورشید 📷با آغاز جام جهانی #فوتبال، بار دیگر این پرسش مطرح می‌شود که آیا حضور در ورزشگاه‌ها به معنای تقویت روایت جمهوری اسلامی است یا فرصتی برای بازتاب صدای واقعی ملت ایران؟ در عصر رسانه، میدان اصلی رقابت سیاسی نه صرفاً در عرصه قدرت، بلکه در مدیریت روایت‌ها و تصویرسازی عمومی شکل می‌گیرد. جام جهانی، با مخاطبان میلیونی، یکی از بزرگ‌ترین فرصت‌ها برای رساندن یک پیام به افکار عمومی جهان است. بسیاری از مخالفان جمهوری اسلامی خواهان نمایش پرچم شیر و خورشید در ورزشگاه‌ها هستند، اما محدودیت‌های فیفا و مقررات مسابقات همیشه چنین امکانی را فراهم نمی‌کند. در این شرایط، راهکارهای ساده‌تر و مؤثرتر نیز وجود دارد. تصور کنید هزاران ایرانی با تی‌شرت‌های سفید مزین به نشان شیر و خورشید در بخش‌های مشخصی از ورزشگاه حضور داشته باشند. چنین تصویری، یک پیام روشن، هماهنگ و غیرقابل چشم‌پوشی برای دوربین‌های جهانی خواهد ساخت. قدرت این حرکت در سادگی، تکرار و انسجام آن است؛ زیرا مخاطب جهانی ابتدا تصویر را می‌بیند و سپس پیام را درک می‌کند. در این چارچوب، «انقلاب شیر و خورشید» تنها یک پرچم یا یک شعار نیست، بلکه مفهومی مشخص برای همگرایی ایرانیان داخل کشور و دیاسپورا حول یک نماد مشترک ملی است؛ نمادی که می‌تواند زبان واحد یک جنبش فراگیر برای آزادی، هویت ملی و آینده ایران باشد. جام جهانی فقط یک رویداد ورزشی نیست؛ بلکه صحنه‌ای جهانی برای رقابت روایت‌هاست. موفقیت در این میدان نه به حضور یا عدم حضور، بلکه به توانایی سازماندهی، انسجام و مدیریت پیام بستگی دارد. اگر این ظرفیت شکل بگیرد، شیر و خورشید می‌تواند به زبان مشترک و سازمان‌یافته #انقلاب_شیر_و_خورشید تبدیل شود. ترجمه خلاصه شده است. @PahlaviReza @NoorPahlavi @SGhasseminejad @NUFDIran @ShahvandOrg
Raghu Kondori tweet media
Raghu Kondori@RaghuKondori

Football, Politics, and the Sun and Lion. Shaping the Narrative on the World Cup Stage. via @timesofisrael blogs.timesofisrael.com/football-polit…

فارسی
1
3
11
840
بهروز فتحعلی retuiteado
چارلی راستلین
چارلی راستلین@CharlieRastlin·
یکی از شاگردان استاد ابراهیم بنی احمد چنین نقلِ به مضمون میکند: همیشه عصای پیری بردستش بود. بیشتر نگاه میکرد و کمتر سخن میگفت. حتا سر کلاس دانشسرای عالی می گفت "شما بگوئید، من می شنوم...." دانشجوها را با نام حیوانات صدا میزد! به من میگفت: "مارمولک امروز تو از انسانیت بگو" روزی از استاد پرسیدم چرا دانشجوها را با نام حیوانات صدا میزنید ؟ گفت "انسان شدن سخت است..." روزهای آخر سلطنت پهلوی ،؛ یک روز صبح به درب خانه استاد رفتم. اوایل دی ماه سال57 بود.  استاد سرما خورده بود. من را به خانه اش دعوت کرد. برایم چائی ریخت و از پنجره داشت خروش و فریاد مردم انقلابی را نظاره میکرد و فقط اشک میریخت. استاد سالها بود که تنها زندگی میکرد. همسر ایشان فوت کرده بودند و فرزندانشان در خارج زندگی میکردند. ساعت ها پیش استاد ماندم. در وقت خداحافظی استاد تا درب آپارتمانشان آمدند تا بدرقه ام کنند. از ایشان خواهش کردم نیائید.  گفتم: "من خودم میروم شما حالتان خوب نیست استراحت فرمائید." هیچوقت آخرین درسی که استاد به من داد را فراموش نمی کنم. استاد به من گفت: مارمولک اگر در مقابل محبت دیگران بی تفاوت باشی، دیگر از کسی محبت نخواهی دید. این وظیفه من نیست که تو را بدرقه کنم، این عادت زندگی من است. گفتم: آخر با این حالتان با این عصا ....؟ عصای پیرش را به طرف من گرفت و گفت:  من سالها به این عصا تکیه کردم، همانطور که شاه به ملتش تکیه داده بود. او هرگز نمی خواست باور کند که تکیه گاهش بر ملتی قدر ناشناس بود ! شاه از ایران میرود، اما ملتی که یاد نگرفته باشد محبت را پاسخ دهد، دیگر از کسی محبتی نخواهد دید، «ما بر باد خواهیم رفت»😔. و الان من بعد از این همه سال فهمیدم آن مرد فرزانه چقدر زیبا و بادرایت آینده این ملت را پیش بینی میکرد. آری ما ملت بر باد رفتیم ....." دکتر “ابراهیم بنی احمد” همیشه سر کلاس در دانشگاه دوست داشت از خاطرات جوانیش بگوید تا شاید ما پی به ارزش های زندگی ببریم. تعریف می کرد: “روزی که قرار شد در سال ۱۳۰۹ من برای ادامه تحصیل به فرانسه بروم، وزیر علوم گفت نخست باید همگی به کاخ سعد آباد بروید تا رضا شاه شما را ببیند و برای شما حرف بزند، بعد عازم می شوید. برای همه ی ما کت و شلوار خریدند. من گیوه پایم بود! همه گیوه پایشان بود و کسی تا آن زمان “کفش” نپوشیده بود! برای همه کفش خریدند. کت و شلوارهایمان را پوشیدیم و کفش هایمان را به پا کردیم و رفتیم کاخ سعد آباد دیدن رضا شاه، ۴۰ نفر بودیم. رضا شاه سخنرانی کوتاهی کرد و گفت: «سعی کنید هر کجا رفتید ایرانی باشید و ایرانی بمانید. به ایران برگردید و فردای ایران را شماها باید بسازید…». من به فرانسه رفتم. با سختی ومشقت زیادی درس خواندم. جنگ جهانی دوم بود و دولت با سختی برای ما پول می فرستاد. گاهی دو ماه می شد که پول نداشتیم. بالاخره جنگ تمام شد. من هم درسم در دانشگاه تمام شد. روزی که شاگرد اول دانشگاه شدم، قرار شد ژنرال “دگل” نشان “لژیور دونور” به شاگرد اولی ها بدهد. من کفشی را که رضا شاه برایم خریده بود و هنوز به یادگار نو نگاه داشته بودم را پوشیدم و به کاخ الیزه رفتم. وقتی نشان را ژنرال دگل به کت من زد، نمی خواستم فراموش کنم که اگر رضا شاه بزرگ نبود، منِ ایرانی هنوز گیوه پایم بود...” از صفحه منصوره پیرنیا آرشیو تاریخ و باستان شناسی ایران #جاویدشاه
چارلی راستلین tweet media
فارسی
34
134
507
9.2K
بهروز فتحعلی retuiteado
بهروز فتحعلی retuiteado
Freshteh Parizi
Freshteh Parizi@frances_pariz·
پشت پرده رادیوهای توده؛ از زبان شاهدخت #اشرف_پهلوی -۲- پس از بازگشت به ایران، این گفت‌وگو را به برادرم گزارش دادم. سرانجام ما آلمان شرقی را به رسمیت شناختیم و در بلغارستان سفارت گشودیم. حملات علیه حکومت ما تقریباً بلافاصله متوقف شد. تصور کردم موضوع حل شده است و خوشحال بودم که سهم کوچکی در مهار پروپاگاندای ضدایرانی این دو منبع داشته‌ام. اما یک سال بعد، با تأسف فراوان، از دخالت کا.گ.ب و حزب توده در تظاهرات خشونت‌آمیز ضدشاه در برلین غربی آگاه شدم. گمان می‌کردم عادی شدن روابط ما با بلوک شوروی و تقویت پیوندهای اقتصادی، برخی فشارهای ناشی از اردوگاه کمونیستی را کاهش خواهد داد. آن زمان هنوز درک نکرده بودم که اغلب میان «روابط دولت‌ها» و «خط حزب» شکافی وجود دارد. وقتی برادرم از سفر رسمی خود به آلمان بازگشت، موضوع را با او در میان گذاشتم و با ناراحتی گفتم برژنف مرا فریب داده است. او خندید و گفت انتظار تغییر در سیاست شوروی، صرف‌نظر از بهبود روابط، واقع‌بینانه نیست. «به همین دلیل است که باید همیشه هوشیار بمانیم و برای توسعه سریع اقتصادی و نظامی تلاش کنیم.» و واقعاً حق با او بود. هرچند برژنف در سخنرانی‌هایش بارها روابط دو کشور ما را نمونه‌ای از سیاست حسن همجواری معرفی می‌کرد، اهداف اتحاد شوروی تغییری نکرده بود. از زمان پتر کبیر، روسیه در پی دسترسی به بنادر آب گرم خلیج فارس و اقیانوس هند بوده است؛ هدفی که جانشینان تزارها هرگز از آن دست نکشیده‌اند. #هنگامه_حقیقت #جاويدشاه‌ #ایران_ارث_پدری_ماست
Freshteh Parizi tweet media
فارسی
1
5
36
469
بهروز فتحعلی retuiteado
Freshteh Parizi
Freshteh Parizi@frances_pariz·
پشت پرده رادیوهای توده؛ از زبان شاهدخت #اشرف_پهلوی -۱- شوروی‌ها سابقه‌ای طولانی در مداخله در امور داخلی کشور من دارند و تردیدی نیست که جنبش بی‌ثبات‌سازی ایرانِ دوران پهلوی از مسکو سرچشمه گرفت. این کارزار، از اواسط دهه ۱۹۶۰، مشارکت بخشی از روحانیت ایران را نیز در بر می‌گرفت. من باور ندارم که شوروی‌ها بیش از حامیان غربی خمینی، وضعیت کنونی ایران را پیش‌بینی کرده باشند. به گمان من هدف آنان تضعیف پیوندهای ایران و ایالات متحده و سلب نقش ما به عنوان «پلیس خلیج فارس» بود. به یاد دارم سفری را که در آوریل ۱۹۶۶ به مسکو داشتم. هنگامی که در یک لیموزین سیاه «زیم» از خیابان‌های شهر می‌گذشتم و در ترافیک صبحگاهی به سوی ساختمان کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی می‌رفتم، صبح مشابهی را دقیقاً بیست سال پیش به یاد آوردم. آن زمان نیز در یک لیموزین سیاه به سوی کرملین می‌رفتم؛ جایی که دبیرکل حزب کمونیست قرار بود مرا به حضور بپذیرد. با آنکه معمولاً در شرایط دشوار آرامش ظاهری خود را حفظ می‌کنم، از دیدار استالین مضطرب و نگران بودم؛ مردی که نامش با هیمنه و هراسی شگرف گره خورده بود. آن مقطع، لحظه‌ای حساس در تاریخ ما بود، زیرا اتحاد شوروی پس از پایان جنگ جهانی دوم هنوز بخش‌های وسیعی از استان‌های شمالی ما را در کنترل خود داشت؛ مناطقی که در آن‌ها جمهوری‌های دست‌نشانده تأسیس شده بودند. اوضاع در آن صبح سال ۱۹۶۶ کاملاً متفاوت بود. پس از کنار رفتن خروشچف، روابط ایران و اتحاد شوروی بهبود یافته بود. برژنف، دبیرکل جدید، به اندازه استالین رعب‌آور نبود و من نیز پس از سال‌ها تجربه سیاسی کافی به دست آورده بودم تا در برخورد با رهبران سیاسی روسیه احساس راحتی کنم. این دیدار یک ساعت و نیم به طول انجامید. موضوعات گوناگونی درباره روابط ایران و روسیه مطرح شد و فضای جلسه کاملاً دوستانه بود. برژنف حتی درباره برادر من با لحنی بسیار ستایش‌آمیز سخن گفت. از فضای آرام جلسه استفاده کردم و مسئله‌ای را که مدتی ذهنم را مشغول کرده بود پیش کشیدم. «آقای دبیرکل، از آنجا که به نظر می‌رسد از روابط دو کشور ما رضایت دارید، آیا می‌توانید توضیح دهید چرا ایستگاه‌های رادیویی مستقر در قلمرو تحت نفوذ شما به برادر من حمله می‌کنند؟ برنامه‌های فارسی این ایستگاه‌ها با روابط دوستانه‌ای که چند دقیقه پیش از آن سخن گفتید همخوانی ندارد.» برژنف اعتراض کرد: «پخش‌های شوروی سرشار از ستایش نسبت به ایران است.» درست بود که شوروی حملات مستقیم خود به کشور من را متوقف کرده بود. اما دو ایستگاه رادیویی، یکی در آلمان شرقی و دیگری در بلغارستان، تحت کنترل کا.گ.ب و حزب توده بودند و به‌طور سیستماتیک اطلاعات نادرست درباره ایران منتشر می‌کردند. برژنف ادامه داد: «ایستگاه‌هایی که به آن‌ها اشاره می‌کنید در قلمرو ما قرار ندارند و بنابراین تحت کنترل ما نیستند. چرا با این کشورها رابطه برقرار نمی‌کنید و این مسئله را با خودشان در میان نمی‌گذارید؟ مطمئنم اگر ایران تمایل خود را برای گسترش روابطی سودمند برای هر دو طرف نشان دهد، آن‌ها نیز رویکرد خود را تغییر خواهند داد.» #هنگامه_حقیقت #جاويدشاه‌ #ایران_ارث_پدری_ماست
Freshteh Parizi tweet media
فارسی
4
33
146
2.3K
بهروز فتحعلی retuiteado
Raghu Kondori
Raghu Kondori@RaghuKondori·
هوش مصنوعی به عنوان نظم نوین جهانی. معمار یک پارادایم جهانی در سیستم‌عامل اقتصاد، سیاست، حاکمیت و نیروی نظامی. نوشته راگو کندری، در نشریه تریبون استراتژیک اورشلیم هوش مصنوعی صرفاً جدیدترین بخش از پیشرفت صنعتی نیست، بلکه معمار یک پارادایم جهانی جدید است که به‌سرعت در حال تبدیل شدن به سیستم‌عامل اقتصاد، سیاست، حاکمیت و نیروی نظامی است. مسیر تاریخی پیشرفت بشر همواره توسط رابطه میان ابزارهای تولید و ساختارهای حاکمیت تعیین شده است. تکامل جوامع بشری عموماً از تغییرات در ظرفیت تولید پیروی کرده است؛ از اقتصادهای مبتنی بر بردگی و نظام‌های فئودالی گرفته تا سرمایه‌داری صنعتی و آزمایش‌های مختلف سوسیالیستی. اگرچه این روند تکاملی هرگز جهانی یا خطی نبوده، اما انقلاب‌های تکنولوژیک بارها ساختارهای سیاسی و اقتصادی را مجبور به سازگاری کرده‌اند. امروز ما بر لبه پرتگاه چرخش تمدنی بعدی ایستاده‌ایم. هوش مصنوعی صرفاً جدیدترین بخش از پیشرفت صنعتی نیست، بلکه معمار یک پارادایم جهانی جدید است که به‌سرعت در حال تبدیل شدن به سیستم‌عامل اقتصاد، سیاست، حاکمیت و نیروی نظامی است. این گذار چالش مهلکی را برای سیستم‌های قدرت صلب و متمرکز ایجاد می‌کند. هنگامی که جهش‌های تکنولوژیک عظیمی رخ می‌دهد، مجموعه‌های منعطفی که به تکرار و بهبود مداوم، حق انتخاب کاربر و انطباق‌پذیری ساختاری احترام می‌گذارند، معمولاً دست برتر را پیدا می‌کنند. رقابت جهانی فعلی میان اکوسیستم‌های نوآوری غیرمتمرکز و کنترل مطلق دولتی، اصطکاک اصلی این عصر جدید را آشکار می‌سازد که به واضح‌ترین شکل در دوراهی استراتژیک پیش روی حزب کمونیست چین (CCP) خود را نشان می‌دهد. دوراهی هوش مصنوعی چین برای اینکه چین جایگاه خود را به عنوان یک قطب مسلط جهانی حفظ کند، باید به برتری در حوزه هوش مصنوعی دست یابد. تحولات اخیر نشان‌دهنده توانایی عظیم این کشور در مقیاس‌پذیری فناوری است؛ از جمله بهره‌برداری از انرژی ارزان برای مراکز داده بزرگ، خوشه‌بندی تراشه‌های هدایت‌شده توسط دولت (مانند هواوی اسند) و نفوذ سریع هوش مصنوعی در صنعت و زیرساخت‌ها. چین با وجود کنترل‌های صادراتی غرب، شکاف‌ها را در توانمندی‌های مدل‌های خاص کاهش داده است. با این حال، توسعه هوش مصنوعی به‌طور خودکار نیازمند آزادسازی سیاسی نیست. چین ثابت کرده است که پیشرفت‌های چشمگیری می‌تواند تحت حاکمیت استبدادی رخ دهد. آزمون ساختاری واقعی، پایداری بلندمدت در مرزهای دانش و فناوری است. نوآوری در مرزهای دانش معمولاً از محیط‌هایی بهره می‌برد که آزمایشگری آزاد، مخالفت و خلق غیرقابل‌پیش‌بینی دانش را تحمل می‌کنند؛ یعنی حوزه‌هایی که سیستم‌های شدیداً متمرکز در آن‌ها با اصطکاک داخلی شدیدی مواجه می‌شوند. طرح اولیه و بنیادین حزب کمونیست چین بر تمرکزگرایی مطلق، کنترل بالا به پایین و فیلترینگ تهاجمی اطلاعات متکی است. حزب کمونیست چین با اعمال هم‌راستایی ایدئولوژیک سخت‌گیرانه بر الگوریتم‌ها و فیلترینگ شدید محتوا، بقای سیاسی را در اولویت قرار می‌دهد. این امر خطر خفه کردن نوآوری‌های خودجوش و پیشرفت‌های غیرقابل‌پیش‌بینی را به همراه دارد و سبب می‌شود چین از شبکه‌های جهانی پویاتر عقب بماند. فشارهای اقتصادی و تکنولوژیک، تشکیلات صلب تک‌حزبی را دچار گسست می‌کند. برای جلوگیری از رکود، دولت ممکن است مجبور شود کنترل‌ها را کاهش دهد که این امر به شکل‌گیری جناح‌های منطقه‌ای رقابتی، خودمختاری بیشتر بخش خصوصی یا پویایی‌های شبه‌چندحزبی منجر می‌شود که بازتاب بهتری از یک اقتصاد پیچیده و خودکار است. واقعیت امروز به صورت یک مدل ترکیبی مدیریت‌شده ظاهر می‌شود: شکلی از «اقتدارگرایی تکه‌تکه شده» که اجازه آزمایشگری محلی و آزادی عمل به بخش خصوصی را می‌دهد، در حالی که نظارت نهایی حزب را حفظ می‌کند. این رویکرد امکان استقرار صنعتی قدرتمند را فراهم می‌سازد، اما خطر محدود کردن پیشرفت‌های غیرمنتظره‌ای را به همراه دارد که برای رهبری قاطع در مرزهای فناوری لازم است. پویایی قدرت مثلثی نوظهور نکته حائز اهمیت این است که نظم نوظهور هوش مصنوعی صرفاً یک رقابت میان دولت‌ملت‌ها نیست. برای نخستین بار از زمان ظهور دولت مدرن، شرکت‌های خصوصی دارای زیرساخت‌های محاسباتی، اکوسیستم‌های داده و ظرفیت‌های پژوهشی هستند که به اهمیت استراتژیک نزدیک می‌شوند. ابرشرکت‌های فناوری دیگر صرفاً فروشندگانی برای دولت‌ها نیستند؛ آن‌ها دارایی‌های استراتژیکی را کنترل می‌کنند که زمانی کاملاً در انحصار قدرت‌های حاکم بود. بنابراین، توازن قدرت در آینده یک رقابت سنتی دوقطبی یا چندقطبی میان دولت‌ها نخواهد بود، بلکه یک رابطه مثلثی پیچیده میان دولت‌ها، نهادهای شرکتی و سیستم‌های الگوریتمی خودگردان خواهد بود. ارکان جدید دولت‌مداری سیستم‌های سیاسی سنتی به بوروکراسی کند و انسان‌محور متکی هستند. هوش مصنوعی حاکمیت الگوریتمی را معرفی می‌کند: تخصیص منابع در لحظه، مدل‌سازی اقتصادی پیش‌بینی‌کننده و تصمیم‌گیری‌های اداری آنی. دولتی که در غل و زنجیر انطباق صلب بوروکراتیک و حق وتوهای سیاسی گرفتار باشد، نمی‌تواند با سیستم‌های انطباق‌پذیر و داده-محور رقابت کند. چین از قبل این رویکرد را به شکلی تهاجمی از طریق شهرهای هوشمند، ابزارهای پلیسی پیش‌بینی‌کننده و هماهنگی اقتصادی در مقیاس بزرگ به کار گرفته است. سیستم‌های دموکراتیک ممکن است از تأخیر در قانون‌گذاری رنج ببرند، اما مزیت‌های بلندمدتی در انطباق‌پذیری نهادی و مکانیسم‌های اصلاح خودجوش دارند. ثروت و حاکمیت دیگر در وهله اول با نیروی کار فیزیکی یا سرمایه صنعتی سنگین تعریف نمی‌شوند. در نظم جهانی هوش مصنوعی، سلطه متعلق به کسانی است که به حاکمیت محاسباتی دست یابند؛ دارایی بنیادینی که بر چهار رکن به‌هم‌پیوسته بنا شده است: محاسبات (پردازش)، داده، انرژی و استعداد. در حالی که تحلیلگران ژئوپلیتیک اغلب تمایل دارند تنها بر نیمه‌رساناها و قدرت پردازش خام تمرکز کنند، مسابقه جهانی به‌طور فزاینده‌ای به دلیل دسترسی به شبکه‌های انرژی عظیم و توانایی جذب و حفظ استعدادهای شناختی برتر دچار گلوگاه می‌شود. دولت‌ها و اکوسیستم‌های شرکتی که در هماهنگ‌سازی هر چهار رکن مهارت یابند، پایگاه صنعتی جدید قرن بیست و یکم را فرماندهی خواهند کرد. جنگ مدرن از بسیج توده‌ای به سمت سیستم‌های خودگردان، تاکتیک‌های ریزپرنده‌های دسته‌جمعی (سوارم) و تصمیم‌گیری الگوریتمی در حال تغییر است. با این حال، عامل تعیین‌کننده ممکن است خودِ قدرت آتش خودگردان نباشد، بلکه توانایی فشرده‌سازی چرخه تصمیم‌گیری — یعنی دستیابی به برتری مطلق در تصمیم‌گیری — باشد. دولت‌ها و سیستم‌هایی که قادر به ادغام عمیق هوش مصنوعی در تحلیل‌های اطلاعاتی، لجستیک پیش‌بینی‌کننده، شبیه‌سازی میدان نبرد و برنامه‌ریزی استراتژیک هستند، از رقبایی که در فرآیندهای کندتر بوروکراسی انسانی گرفتار شده‌اند، پیشی خواهند گرفت. مزیت نظامی آینده کمتر به کسانی تعلق دارد که تسلیحات فیزیکی سنگین‌تری دارند و بیشتر از آنِ کسانی است که سیستم‌های پیش‌بینی‌کننده برتری دارند. چشم‌انداز جهانی: سازگاری به جای فروپاشی حتمی همان‌طور که انقلاب صنعتی پادشاهی‌های مطلقه‌خواه را برچید و دولت‌ملت‌های مدرن را متولد کرد، انقلاب هوش مصنوعی نیز در حال بازتولید مرجعیت جهانی است. انحصارهای صلب قدرت — چه دولت‌های مستبد و چه غول‌های شرکتی بدون نظارت — با فشار ساختاری عظیمی برای سازگاری، تکه‌تکه شدن یا واگذاری جایگاه خود مواجه خواهند شد. با این حال، پیامدها به‌طور پیش‌فرض به سمت تمرکززدایی کامل هدایت نمی‌شوند. سیستم‌های اقتدارگرا می‌توانند با موفقیت از هوش مصنوعی برای تقویت نظارت، تبلیغات و هماهنگی اقتصادی استفاده کنند و اشکال بسیار تاب‌آوری از اقتدارگرایی دیجیتال را به وجود آورند. موفق‌ترین مدل‌ها در این گذار احتمالاً مدل‌های ترکیبی خواهند بود: هدایت تحت کنترل دولت همراه با پویایی بخش خصوصی، مقیاس عظیمی از پردازش و انرژی، و انطباق‌پذیری واقعی نهادی. نظم جهانی بعدی به سیستم‌هایی تعلق خواهد داشت که آن‌قدر انعطاف‌پذیر باشند تا همگام با فناوری که در آن زیست می‌کنند، تکامل یابند. در این واقعیتِ به‌شدت متصل، مزیت نهایی به کسانی می‌رسد که می‌توانند سریع‌ترین بهبودهای مداوم را ایجاد کنند؛ یعنی کسانی که قدرت محاسباتی را با خلاقیت انسانی، مقیاس را با آغوش باز (شفافیت) و کارایی را با تاب‌آوری تلفیق می‌کنند. بازآرایی مشروعیت و مدیریت واقعیت یک پیامد نهایی فراتر از ژئوپلیتیک، به خودِ ماهیت مشروعیت سیاسی تسری می‌یابد. در نظم‌های جهانی پیشین، مشروعیت بر پایه‌های مشهودی استوار بود: حق الهی، قانون اساسی، رضایت انتخاباتی یا ایدئولوژی انقلابی. این پایه‌ها قدرت خود را از انسجام نمادین و روایت‌های مشترک می‌گرفتند. در نظم تحت واسطه هوش مصنوعی، بیم آن می‌رود که مشروعیت به جای نمادین بودن، شکلی عملیاتی به خود بگیرد. ممکن است سیستم‌ها کمتر بر اساس میزان قانع‌کننده بودن توجیهاتشان، و بیشتر بر اساس میزان اثربخشی عملکردشان تحت محدودیت‌های جهان واقعی قضاوت شوند. حاکمیت شروع به جدایی از تبیین و توضیح می‌کند: یک رژیم یا نهاد می‌تواند دوام بیاورد نه به این دلیل که ایدئولوژی‌اش اقناع‌کننده است، بلکه به این دلیل که معماری محاسباتی آن به‌طور قابل‌اعتمادی ثبات، رفاه و ظرفیت انطباق‌پذیری را به ارمغان می‌آورد. این امر نیاز انسان به معنا را از بین نمی‌برد. در عوض، معنا کوچ می‌کند — از نهادهای رسمی به سمت رابط‌های کاربری و محیط‌های پیش‌بینی‌کننده‌ای که مردم به‌طور فزاینده‌ای واقعیت را از طریق آن‌ها تجربه می‌کنند. بنابراین، قدرتمندترین بازیگران کسانی خواهند بود که نه تنها رفتار، بلکه خودِ ادراک را شکل می‌دهند. در زیر لایه رقابت‌های ژئوپلیتیک سنتی، نبرد عمیق‌تری جریان دارد: نبرد بر سر طراحی محیط شناختی. هر کس فضاهای اطلاعاتی و پیش‌بینی‌کننده‌ای را که تصمیمات در قالب آن‌ها قاب‌بندی می‌شوند کنترل کند، به‌طور مؤثری مرزهای آنچه را که قابل فکر کردن و انجام دادن است تعیین می‌نماید. از این حیث، قدرت از فرماندهی بر نهادها به سمت ساختاردهی به میدان ادراکی تغییر می‌یابد که نهادها در درون آن عمل می‌کنند. بدین ترتیب، عصر هوش مصنوعی نشان‌دهنده چیزی فراتر از تغییر در سازماندهی اقتصادی یا نظامی است. این عصر نشان‌دهنده تحولی در خودِ معماری مدیریت واقعیت است. نظم جهانی نوظهور نه تنها بر اساس اینکه چه کسی بر چه کسی حکومت می‌کند، بلکه بر اساس اینکه چه کسی پارامترهایی را تعریف می‌کند که حاکمیت در چارچوب آن‌ها ممکن می‌شود، تعریف خواهد شد. نظم‌های جهانی پیشین بر زمین، نیروی کار، صنعت و سرمایه بنا شده بودند. نظم نوظهور بر پایه خودِ هوش بنا خواهد شد. ملت‌هایی که حکومت بر این منبع جدید را بیاموزند، قرن پیش رو را شکل خواهند داد؛ و کسانی که شکست بخورند ممکن است دریابند که حاکمیت در عصر هوش مصنوعی دیگر تنها با جغرافیا، جمعیت یا اندازه نظامی تضمین نمی‌شود. عصر هوش مصنوعی آغاز شده است. @SGhasseminejad @sahartahvili @ShahvandOrg
Raghu Kondori tweet media
The Jerusalem Strategic Tribune@jstribune

Artificial Intelligence is not merely the latest sector of industrial advancement. It is the architect of a new global paradigm — rapidly becoming the operating system of economy , politics, governance, and military force. Read more: jstribune.com/ai-as-the-next…

فارسی
0
4
9
1.3K
بهروز فتحعلی retuiteado
Raghu Kondori
Raghu Kondori@RaghuKondori·
قدرت، همبستگی و ضرورت هم‌افزایی ملی، نوشته: راگو کندری قدرت از دل همبستگی ساخته می‌شود، نه از تنهایی. هیچ تحول بزرگی با یک فرد یا یک جریان شکل نمی‌گیرد. آینده ایران زمانی ممکن می‌شود که ظرفیت‌ها به جای تقابل، به یکدیگر متصل شوند. مسئله امروز نه صرفاً افزایش آگاهی، بلکه ایجاد پیوند میان توانایی‌هاست. اتصال ظرفیت‌ها همان قدرت واقعی است. در این مسیر، هر فرد نقشی دارد: یکی تحلیل می‌کند، دیگری می‌نویسد، فردی ویرایش می‌کند، شخصی محتوا تولید می‌کند، پادکست تولید می‌کند، گروهی شبکه‌سازی می‌کنند و عده‌ای نیز در میدان عمل، سازماندهی را پیش می‌برند. هیچ‌یک از این نقش‌ها به‌تنهایی کافی نیست، اما در کنار هم یک زنجیره مؤثر می‌سازند که آگاهی را به حرکت و حرکت را به تغییر تبدیل می‌کند. مبارزه امروز دیگر محدود به کنش خیابانی یا فعالیت کلاسیک سیاسی نیست، بلکه یک اکوسیستم پیچیده از اندیشه، رسانه، ارتباطات و سازماندهی جمعی است. در چنین ساختاری، نتورکینگ به معنای رقابت نیست، بلکه به معنای تکمیل توانایی‌هاست. هرچه این شبکه منسجم‌تر باشد، اثرگذاری آن بر واقعیت سیاسی نیز بیشتر خواهد بود. در این چارچوب، چهار اصل مطرح‌شده از سوی شاهزاده رضا پهلوی—حفظ تمامیت ارضی، حفظ یکپارچگی ملی، استقرار نظام مردم‌سالار و سکولار مبتنی بر حقوق بشر، و حق تعیین نوع حکومت از طریق رأی آزاد—می‌تواند به‌عنوان حداقل مشترک همکاری عمل کند؛ بستری برای همگرایی نیروهای متنوع. در نهایت، قدرت واقعی ماهیتی ارکسترال دارد. آزادی ایران نه از یک صدا، بلکه از هم‌آوایی یک ملت شکل خواهد گرفت. #جاویدشاه #انقلاب_شیروخورشید
Reza Pahlavi@PahlaviReza

ایران ما، امروز بیش از هر زمان دیگری به اتحاد نیروهای ملی نیاز دارد. چه با حمایت خارجی و چه بدون آن، سرنوشت ایران در دستان خود ماست. ما از این رژیم فرسوده و درمانده نیرومندتریم. ما از مزدورانی که برای نمایش‌های تبلیغاتی به خیابان فرستاده می‌شوند، مصمم‌تر و استوارتریم.

فارسی
0
3
3
197
بهروز فتحعلی retuiteado
Bahram Bigdali
Bahram Bigdali@Esmaiel14970114·
گذرهرملتی،ازگردنه ای مثل۱۸ و۱۹ دی ملت ایران:عمدتاپادشاهیخواه ومداراگر:به هدف پیشرفت وبعددموکراسی،حتی اگرحکومت مثل رژیم نکبت اسلامی وحشی نباشدنیزباتلفاتی دردناک همراهست! رضاشاه دوم دراین جاتوانست طلسم به میدان آوردن میلیونی رابشکند!اتهام به اودراین موردناشی ازحماقت ویاخیانت است!
فارسی
0
3
5
108
بهروز فتحعلی retuiteado
Raghu Kondori
Raghu Kondori@RaghuKondori·
ایران سیلیکون ولی ، کریدور ملی فناوری و زیرساخت پایدار ایران. کریدور تهران–کرج، هوش مصنوعی، صنعت، و حاکمیت دیجیتال. و مسایل روز ایران. گفتگو در اتاق " راگو کندری" در کلاب هاوس، چهارشنبه، پنجشنبه و جمعه ساعت ۱۱ صبح، بوقت لندن. #انقلاب_شیروخورشید @ShahvandOrg
Raghu Kondori tweet media
Raghu Kondori@RaghuKondori

ایران سیلیکون ولی: کریدور ملی فناوری و زیرساخت پایدار ایران. کریدور تهران–کرج ، هوش مصنوعی، صنعت، و حاکمیت دیجیتال. راگو کندری | اندیشکده شهوند. راهبرد ملی برای هوش مصنوعی، صنعت پیشرفته، زیرساخت ابری، و توسعه فناوری. قدرت فناوری آینده ایران از «شهرهای نوآوری» نمادین و جدا از جغرافیا، صنعت، زیرساخت، و زندگی شهری شکل نخواهد گرفت. اکوسیستم‌های فناوری با شعار ساخته نمی‌شوند. آن‌ها در جایی شکل می‌گیرند که دانشگاه‌ها، نیروی مهندسی، ظرفیت صنعتی، لجستیک، حمل‌ونقل، پژوهش، و زندگی شهری به‌تدریج در یک ساختار منسجم به هم متصل شوند. کریدور تهران–کرج قوی‌ترین تمرکز این شرایط را در ایران در اختیار دارد. به‌جای تلاش برای ساخت مصنوعی یک قطب فناوری آینده‌گرا در منطقه‌ای پیرامونی که فاقد تراکم نهادی و صنعتی است، ایران می‌تواند بر ساختار موجود کلان‌شهری و صنعتی امتداد یافته از غرب تهران تا کرج و کمربند صنعتی البرز تکیه کند. این طرح، توسعه تدریجی یک کریدور بلندمدت فناوری–صنعتی را تصور می‌کند که بتواند به مرکز اصلی ایران برای هوش مصنوعی، استارتاپ‌های نرم‌افزاری، زیرساخت ابری، تولید پیشرفته الکترونیک، صنایع مرتبط با نیمه‌رساناها، اتوماسیون صنعتی، زیرساخت داده، و سامانه‌های دیجیتال پایدار تبدیل شود. هدف این پروژه، تقلید ظاهری از سیلیکون ولی نیست. هدف، ساخت یک اکوسیستم فناوری ایرانی است که بر جغرافیا، زیرساخت، فرهنگ مهندسی، و واقعیت‌های صنعتی خود ایران استوار باشد. منطق راهبردی محور تهران–کرج در مقیاسی که در دیگر نقاط ایران وجود ندارد، چندین مزیت ساختاری را هم‌زمان در اختیار دارد؛ از جمله تمرکز دانشگاه‌های برتر، نیروی مهندسی، مناطق صنعتی، تراکم کلان‌شهری، فرودگاه‌ها، کریدورهای حمل‌ونقل، مؤسسات علمی، زیرساخت لجستیکی، و اکوسیستم‌های فناوری موجود. این منطقه همچنین از نزدیکی میان دانشگاه‌ها، مراکز پژوهشی، مناطق صنعتی، فرودگاه‌ها، سامانه‌های لجستیکی، و مناطق مسکونی شهری بهره‌مند است. برخلاف مرکز تهران که هزینه‌ها و تراکم شهری در آن به‌طور مداوم در حال افزایش است، کرج و کمربند وسیع‌تر البرز امکان دسترسی به زمین صنعتی، ظرفیت توسعه، هزینه‌های عملیاتی پایین‌تر، زیرساخت تولید، و امکان برنامه‌ریزی بلندمدت فناوری–شهری را فراهم می‌کنند. در عین حال، این منطقه همچنان به زندگی دانشگاهی تهران، شبکه‌های مالی، نیروی فناوری، فرودگاه‌ها، و اکوسیستم اجتماعی کلان‌شهری متصل باقی می‌ماند. این تعادل، شرایط لازم برای شکل‌گیری یک کریدور پایدار نوآوری را فراهم می‌کند، نه یک جزیره فناوری جداافتاده. چرا تهران–کرج اکوسیستم‌های فناوری تنها به سرمایه‌گذاری زیرساختی وابسته نیستند، بلکه به زندگی کلان‌شهری نیز نیاز دارند. مهندسان، برنامه‌نویسان، پژوهشگران، بنیان‌گذاران استارتاپ‌ها، و سرمایه‌گذاران معمولاً در مکان‌هایی متمرکز می‌شوند که بتوانند تحرک حرفه‌ای، دانشگاه‌ها، کنفرانس‌ها، تعامل اجتماعی، کافه‌ها، شبکه‌سازی، محیط‌های خلاق، و زندگی فرهنگی شهری را در کنار هم حفظ کنند. کریدور تهران–کرج بخش بزرگی از این اکوسیستم را از پیش در اختیار دارد. کرج یک تعادل راهبردی ایجاد می‌کند؛ به اندازه کافی به زندگی فکری و اجتماعی تهران نزدیک است، اما هم‌زمان هزینه‌های پایین‌تر و فضای بیشتری برای توسعه صنعتی و فناوری فراهم می‌سازد. این ویژگی، کریدور را برای تمرکز بلندمدت فناوری بسیار مناسب‌تر از مناطق دورافتاده‌ای می‌کند که از هسته کلان‌شهری ایران جدا هستند. لایه نخست — اکوسیستم هوش مصنوعی و نرم‌افزار نخستین لایه توسعه این کریدور بر هوش مصنوعی، استارتاپ‌های نرم‌افزاری، امنیت سایبری، خدمات ابری، فین‌تک، نرم‌افزارهای صنعتی، نرم‌افزارهای رباتیک، و خدمات پیشرفته دیجیتال متمرکز خواهد بود. این اکوسیستم عمدتاً در غرب تهران، کرج، مناطق دانشگاهی، پارک‌های علمی، و پردیس‌های نوآوری متمرکز می‌شود. هدف، ایجاد یک محیط متراکم فناوری است که در آن مهندسان، پژوهشگران، کارآفرینان، طراحان، و سرمایه‌گذاران بتوانند به‌صورت مداوم در یک سامانه کلان‌شهری به‌هم‌پیوسته با یکدیگر تعامل داشته باشند. اکوسیستم‌های فناوری از تعامل و تراکم شکل می‌گیرند، نه صرفاً از پروژه‌های ساختمانی. لایه دوم — تولید سخت‌افزار و صنایع الکترونیک لایه دوم صنعتی بر مونتاژ رایانه، تولید لپ‌تاپ، سرورها، الکترونیک صنعتی، تجهیزات مخابراتی، سامانه‌های اتوماسیون، دستگاه‌های هوشمند، تولید بردهای الکترونیکی، سخت‌افزارهای مبتنی بر هوش مصنوعی، و صنایع مرتبط با نیمه‌رساناها تمرکز خواهد داشت. جغرافیای صنعتی کرج و کریدور غربی اطراف آن از پیش دارای مناطق صنعتی، نیروی فنی، دسترسی حمل‌ونقل، ظرفیت انبارداری، زیرساخت لجستیکی، و اکوسیستم‌های تولیدی است. این شرایط امکان تعامل میان شرکت‌های نرم‌افزاری، شرکت‌های هوش مصنوعی، سامانه‌های اتوماسیون صنعتی، تولید الکترونیک، و تولید سخت‌افزار را فراهم می‌کند. چنین تعاملی برای ساخت اکوسیستم‌های فناوری پایدار ضروری است؛ نه بخش‌های استارتاپی جداافتاده از تولید صنعتی. نیمه ‌رساناها و ظرفیت فناوری پیشرفته به‌جای تلاش فوری برای ساخت کارخانه‌های پیشرفته تولید نیمه‌رسانا مشابه تولیدکنندگان بزرگ جهانی، این طرح از یک رویکرد مرحله‌ای صنعتی آغاز می‌کند که شامل بسته‌بندی چیپ، آزمایش نیمه‌رسانا، الکترونیک صنعتی، یکپارچه‌سازی قطعات، مونتاژ سرورها، تولید دقیق، و طراحی بدون کارخانه چیپ خواهد بود. این مدل، منطق توسعه‌ای را بازتاب می‌دهد که پیش‌تر توسط چندین اقتصاد صنعتی شرق آسیا پیش از ورود به تولید پیشرفته نیمه‌رسانا دنبال شده بود. هدف، ایجاد تدریجی تخصص صنعتی، اکوسیستم تأمین‌کنندگان، تخصص مهندسی، و یکپارچگی فناوری است. زیرساخت دیجیتال زیرزمینی یکی از ابعاد راهبردی منحصربه‌فرد این پروژه، تبدیل ظرفیت‌های مهندسی زیرزمینی و تجربه زیرساخت‌های مقاوم به زیرساخت فناوری غیرنظامی است. ایران طی چند دهه تجربه قابل‌توجهی در مهندسی تونل، ساخت ‌وساز زیرزمینی، زیرساخت کوهستانی، تأسیسات محافظت ‌شده، و سامانه ‌های لجستیکی راهبردی به‌دست آورده است. به‌جای باقی ماندن این ظرفیت‌ها صرفاً در چارچوب نظامی، بخشی از این توان مهندسی می‌تواند به‌تدریج به زیرساخت فناوری غیرنظامی تبدیل شود؛ از جمله مراکز محاسبات هوش مصنوعی، سامانه‌های ابری ملی، مزارع امن سرور، آرشیوهای دیجیتال، زیرساخت دفاع سایبری، محیط‌های آزمایش نیمه‌رسانا، و مراکز محافظت‌شده ذخیره داده. این پروژه به‌دنبال نظامی‌سازی توسعه فناوری نیست. برعکس، هدف آن تبدیل زیرساخت راهبردی به زیرساخت مولد غیرنظامی برای محاسبات، پژوهش، حاکمیت دیجیتال، و تاب‌آوری بلندمدت فناوری است. مزایای راهبردی زیرساخت زیرزمینی زیرساخت دیجیتال زیرزمینی و کوهستانی چندین مزیت بلندمدت ایجاد می‌کند. مراکز محاسبات هوش مصنوعی و سامانه‌های ابری گرمای عظیمی تولید می‌کنند. تأسیسات زیرزمینی می‌توانند دمای پایین‌تر، هزینه خنک‌سازی کمتر، مصرف انرژی پایین‌تر، و ثبات حرارتی بیشتری فراهم کنند. زیرساخت محافظت‌شده همچنین تاب‌آوری بیشتری در برابر فشارهای محیطی، خرابکاری، اختلال فیزیکی، بی‌ثباتی زیرساختی، و ریسک‌های امنیتی بلندمدت ایجاد می‌کند. با تبدیل شدن هوش مصنوعی و سامانه‌های ابری به بخش مرکزی قدرت اقتصادی و فناوری، زیرساخت دیجیتال پایدار ممکن است به اندازه بنادر، راه‌آهن، سامانه‌های انرژی، و کریدورهای صنعتی اهمیت راهبردی پیدا کند. توسعه صنعتی و لجستیکی کریدور غربی بیرونی که به سمت قزوین، مناطق لجستیکی، و مسیرهای حمل‌ونقل صنعتی امتداد می‌یابد، می‌تواند به‌تدریج تأمین‌کنندگان صنعتی، انبارداری، زیرساخت لجستیکی، تولید صادرات‌محور، اکوسیستم قطعات، و صنایع انرژی‌بر را در خود ادغام کند. این ساختار لایه‌ای مانع تمرکز بیش از حد در مرکز تهران می‌شود و در عین حال رشد فناوری–صنعتی را در سراسر مناطق متصل کلان‌شهری و صنعتی توزیع می‌کند. تأثیر اقتصادی این پروژه می‌تواند به‌تدریج اشتغال با ارزش افزوده بالا، تنوع صنعتی، صادرات فناوری، اکوسیستم‌های استارتاپی، تولید پیشرفته، پیوند پژوهش و صنعت، و کاهش فرار مغزها را ایجاد کند. کریدور همچنین موجب رشد حمل‌ونقل، لجستیک، آموزش، ساخت‌وساز، خدمات صنعتی، و اکوسیستم‌های ثانویه فناوری خواهد شد. برخلاف پارک‌های فناوری جداافتاده از جامعه و صنعت، مدل کریدور زندگی کلان‌شهری، تولید صنعتی، زیرساخت دیجیتال، و توسعه فناوری را در یک اکوسیستم ملی منسجم ادغام می‌کند. اهمیت بلندمدت ملی توازن قدرت جهانی آینده ممکن است نه‌تنها به منابع طبیعی، قدرت نظامی، یا نظام‌های مالی، بلکه به محاسبات هوش مصنوعی، زیرساخت ابری، اتوماسیون صنعتی، اکوسیستم‌های نیمه‌رسانا، و حاکمیت فناوری وابسته باشد. کریدور تهران–کرج ، هوش مصنوعی، صنعت، و حاکمیت دیجیتال یک راهبرد بلندمدت برای جایگاه‌یابی ایران در این عصر نوظهور فناوری است. هدف آن تقلید نیست. هدف آن ادغام است؛ ادغام دانشگاه با صنعت، نرم‌افزار با سخت‌افزار، هوش مصنوعی با تولید، زیرساخت دیجیتال با توسعه کلان‌شهری، و نوآوری فناوری با تاب‌آوری بلندمدت ملی. این پروژه به‌جای ساخت شهرهای آینده‌گرای نمادین و جدا از واقعیت، بر تراکم کلان‌شهری، جغرافیای صنعتی، فرهنگ مهندسی، زیرساخت موجود، و ظرفیت فناوری ایران تکیه می‌کند. بنابراین، این طرح صرفاً یک پروژه فناوری نیست، بلکه تلاشی تدریجی برای ساخت یک اکوسیستم ملی فناوری و تاب‌آوری متناسب با واقعیت‌های راهبردی قرن بیست‌ویکم است. @SGhasseminejad @NUFDIran @sahartahvili @ShahvandOrg

فارسی
0
3
7
234
بهروز فتحعلی retuiteado
Elahe Boghrat الاهه بقراط
اینهم "+۱۰۰"، آخرین بخش ویدئوهای کوتاه "صد سال پهلوی": پهلوی ادامه دارد، چون تجربه و پشتوانه‌ی ملت و میهن برای غلبه بر گسست ۵۷ و جمهوری اسلامی است... بیست شماره‌ی پایانی از صد ویدئوی کوتاه "صد سال پهلوی" که کیهان لندن @KayhanLondon از چند ماه پیش به تهیه و انتشار آنها پرداخته، به @PahlaviReza و تلاش‌های وی اختصاص دارد که بطور فشرده فقط به مهم‌ترین آنها می‌پردازد؛ با اینهمه نگاه روشن و مسیری را که وی از چهار دهه پیش تلاش می‌کرد برای ملت و مملکتی ترسیم کند که نخست وی و خانواده‌اش را تنها گذاشتند ولی سپس با پرداخت بهایی سنگین و خونبار سرانجام به همان مسیر رسیدند، می‌توان بطور مختصر و مفید در این مجموعه دنبال کرد.
KayhanLondon کیهان لندن@KayhanLondon

در مسیر پیروزی؛ پهلوی ادامه دارد… (بخش پایانی؛ صد سال پهلوی؛ ۱۳۰۴ تا ۱۴۰۴) |نگاهی از پنجره به تاریخ معاصر ایران و صد سال پهلوی| تهیه و تنظیم از فرید خلیفی @FaridMedia +۱۰۰ در مسیر پبروزی؛ پهلوی ادامه دارد… صد سالگی تأسیس سلسله پهلوی در سال ۲۵۸۴ (۱۴۰۴) همزمان با شرایطی فرا رسید که ایران و ایرانیان درگیر سه جنگ بوده و هستند: جنگ ۱۲ روزه و جنگ ۴۰ روزه، هر دو توسط آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی، و جنگ ۴۷ ساله‌ی خودشان با رژیمی که سرزمین آنها را اِشغال کرده و منابع آنان را غارت نموده و با بی‌رحمی و وحشیانه نزدیک به نیم قرن میلیون‌ها شهروند را به گروگان گرفته و سرکوب کرده است. بر سر چرایی و چگونگی وقوع انقلاب ارتجاعی ۵۷ بحث و حدیث فراوان است؛ اما در نتیجه و پیامدهای ویرانگر و مرگبارِ آن، که مردم ایران با گوشت و پوست خود تجربه کرده‌اند، کمتر می‌توان اختلاف نظر داشت. از پنجره تماشا کنید ادامه دارد youtube.com/watch?v=Q1NGQ_…

فارسی
3
35
145
1.6K
بهروز فتحعلی
بهروز فتحعلی@BehrousFathali·
@RaghuKondori تبریک بابت انتشار این کتاب. پرداختن به آینده ایران از منظر اخلاق، هویت فرهنگی و مسئولیت‌پذیری مدنی رویکردی ارزشمند است. امیدوارم این اثر زمینه‌ساز گفت‌وگوهای سازنده درباره آینده ایران و نقش ارزش‌های انسانی باشد.
فارسی
1
0
1
21
Raghu Kondori
Raghu Kondori@RaghuKondori·
Iran’s Ethical Renaissance by Raghu Kondori is officially out on Amazon! What comes after the fall of Political Islam❓ Can a nation rise again—not through revolution, but through ethics❓ After decades of repression, Iran stands at a turning point. In Iran’s Ethical Renaissance, writer and political thinker Raghu Kondori offers a powerful, visionary roadmap to rebuild the Iranian soul—not through violence or ideology, but through conscience, cultural memory, and national unity. This book explores: How Political Islam collapsed under the weight of false morality. The betrayal of Iran by Islamists, communists, and global leftist alliances. The systematic erasure of the Shah’s economic legacy and civic identity. The psychological toll of a theocratic regime on generations of Iranians. But Kondori doesn’t stop at diagnosis. He revives Iran’s ancient ethical compass: GOOD THOUGHT, GOOD WORDS, GOOD DEED —as a timeless foundation for secular governance, pluralism, and constitutional monarchy. Drawing on Persian history, Zoroastrian philosophy, and civic modernity, this book reimagines a future in which faith is free, law is secular, and the crown serves unity—not domination. A bold alternative to both religious dictatorship and empty secularism, this is a call for cultural rebirth and moral leadership—by Iranians, for Iranians. #IranEthicalRenaissance @ShahvandOrg
Raghu Kondori tweet media
English
15
29
61
9.8K
بهروز فتحعلی
بهروز فتحعلی@BehrousFathali·
@carlbildt Det verkar som att du, utifrån ett europeiskt perspektiv, inte anser att det finns något utrymme för rationalitet hos libaneserna eller Irans ledare, och att du i stället vill lägga hela skulden för tragedin där på Trump
Svenska
0
0
0
158
Carl Bildt
Carl Bildt@carlbildt·
It now looks unavoidable with a rapid escalation of 🇮🇱 🇮🇷 fighting after rapid deterioration of the situation around Beirut 🇱🇧. Trump 🇺🇸 has hesitated in his efforts to get a deal, which paved the way for this. The war has no obvious end. . axios.com/2026/06/07/ira…
English
16
28
105
14.1K
بهروز فتحعلی retuiteado
Fariba Davoodi Mohajer @FDM
Fariba Davoodi Mohajer @FDM@faribadavodi·
این جناب شمس الواعظین همسر خوبی داشت ولی وقتی همسرش سر کار می رفت، یک خانمی که بیست سالی از خودش جوان‌تر بود را می برد خانه!!!!! آن زمان ها پسران جوانش سخت لطمه خوردند و همسر ایشان مجبور شده بود بعد از سال های سال زندگی در یک دفتر کار بخوابد . کار به طلاق کشید و جناب شمس حاضر نشد حق و حقوق این زن را بدهد. در نهایت ایشان قبول کرد مادر فرزندانش که از قیافه و هیکل چند سر و گردن از ایشان بهتر بود در اتاق طبقه بالا بماند به شرط آن که برای اقای شمس غذا بپزد و شب ها هم زود به خانه برگردد!!!!! این ها را نوشتم که بگویم اقای شمس بی شرف هستند کسانی که روی خون جوانان وطن روزشان را شب می کنند. #جاویدشاه
Fariba Davoodi Mohajer @FDM tweet media
فارسی
195
618
4.8K
142.6K