
Sanam
2.3K posts



It seems those outside of Iran are more bothered about limited internet access for Iranians to the outside world, than Iranians inside Iran themselves. Most don't see it as a government crackdown but rather temporary citizen security.


Don’t let her die in the dark. Save Shakila Ghasemi.


سلام و درود بر هموطنان عزیز و همزبانان کُرد باغیرتم، من ناصر بکرزاده هستم و صدای من را از زندان مرکزی ارومیه میشنوید. شاید این آخرین صدای من باشد. من فرزند ملا منصور هستم، ۲۶ ساله هستم و دو خواهر کوچکتر از خودم دارم. در سن ۲۳ سالگی، زمانی که در اوج آرزوها و میل به زندگی بودم، دستگیر شدم. پدر و مادرم از روز اول دستگیری من تا امروز، هر روز مردهاند و زنده شدهاند. غم دوری و فراق، بر روی دوششان سنگینی کرده و در اوج جوانی، پیر و شکسته شدهاند. زمانی شاد بودند و آرزو داشتند تکپسرشان را در لباس دامادی ببینند. چند روز پیش از دستگیریام قرار بود به خواستگاری برویم و اکنون ۴ سال است که آن دختر در انتظار من مانده است. همین الان هم که چند ساعت است خبر تأیید حکم اعدامم را شنیدم، نمیدانم چطور به او زنگ بزنم و بگویم که حکم من تأیید شده و قرار است اعدام شوم. پس از پایان تحصیلات مدرسه، با توجه به تصمیم پدرم و علاقهای که خودم داشتم، شروع به تحصیل در مدرسه علوم دینی صلاحالدین ایوبی پیرانشهر کردم. پس از دو سال درس خواندن، به دلیل شرایط خانواده، تصمیم گرفتم بخشی از بار مسئولیت را از دوش پدرم بردارم و یک مغازه فروش موبایل در ارومیه راهاندازی کردم. در تاریخ ۱۲ دی ۱۴۰۲ دستگیر شدم و به مدت ۳ ماه در سلول انفرادی اطلاعات سپاه نگهداری شدم و تحت شدیدترین شکنجههای روحی قرار گرفتم. شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامی ارومیه پس از دو جلسه دادگاه در تابستان ۱۴۰۳، در پاییز همان سال بدون ارائه دلایل و مستندات کافی، حکم اعدام من را صادر کرد. این حکم در فروردین ۱۴۰۴ در شعبه ۳۹ دیوان عالی کشور، با توجه به نبود شواهد و مدارک قانونی، نقض شد. پرونده برای رسیدگی مجدد به شعبه دوم دادگاه انقلاب اسلامی ارومیه ارجاع داده شد، اما همان دادگاه برای بار دوم، در سایه جنگ ۱۲ روزه، دوباره حکم اعدام صادر کرد. این حکم نیز بار دیگر در پاییز ۱۴۰۴ در شعبه ۳۹ دیوان عالی کشور نقض شد و بیگناهی من مورد تأیید قرار گرفت. با این حال، پرونده برای سومین بار به شعبه دوم دادگاه انقلاب اسلامی ارومیه بازگشت ولی متأسفانه به دلیل شرایط کشور در دی ماه ۱۴۰۴، برای سومین بار، حکم اعدام من، بر اساس نامهای که از دفعات قبل کپی شده بود، صادر شد. این حکم امروز صبح از سوی شعبه ۳۹ دیوان عالی کشور و در شرایط جنگی حاکم بر کشور، تأیید شد. شنیدن حکم اعدام شاید برای بیشتر مردم قابل درک نباشد، اما این حکم طوری است که هیچ کس و هیچ چیزی نمیتواند آن را تحمل کند. اعدام مرا کشت، متلاشی کرد و هر لحظه مُردن خودم را میبینم و خانوادهام را هم از پای درآورده است. از کنار این نامه اعدام راحت رد نشوید، امروز نوبت من است و فردا نوبت فرد دیگری. از هموطنان عزیزم، از کُردهای با غیرت در داخل کشور و هر جای دنیا، و از ماموستاهای آیینی که من از طلبههای آنها بودهام، خواهش میکنم صدای بیصدای من باشند. صدای مرا به گوش سازمانهای حقوق بشری، از جمله عفو بینالملل، و کل جهان برسانند. ارومیه با کل ایران فرق دارد. این را از صمیم قلب میگویم: نخستین «جرم» من کُرد بودنم بود و پس از آن، سنی بودنم. به داد من برسید. من نه اولین نفر هستم و نه آخرین نفر خواهم بود. ناصر بکرزاده ۵ اردیبهشت ۱۴۰۵ زندان مرکزی ارومیه منبع @KurdistanHRN x.com/KurdistanHRN/s…


یه زمانی زندگی تو ایران خیلی قشنگ بود؛ آروم بود، آینده داشت، کارا راه میفتاد، اگر درس میخوندی، اگر کار میکردی، اگر پسانداز میکردی، کم کم زندگیت شکل میگرفت… من کاملا حس و حال اون روزا رو یادمه، این فیلم مال سال ۸۸عه، «زمانی که ۵۰۰هزار تومن، پیشنهاد جذابتری بود نسبت به ۵۰۰دلار!»



















