Gedächtnis
2.4K posts

Gedächtnis
@__Sulamith
Ich habe kein literarisches Interesse, sondern bestehe aus Literatur… И мне хочется к тебе на грудь — спать. El éxtasis no repite sus símbolo. Καρδιά ελληνική!

اکنون نیک میدانم که همه فلاکتها از این تصور غلط سرچشمه میگیرد که مغز انسان در سر قرار دارد. چنین نیست، مغز آدمی را باد از جایی اطراف دریای خزر میآورد. #گوگول «آب مرا به نام تو پیوند میدهد از من چیزی نمانده مگر تو و از تو چیزی نمانده مگر من» ذهن را آورده و خواب را میبرد.




عضلات ساق پاهایم فشرده میشوند. کتاب روی پاهایم شبیه شمشیری آمادهی خونریزی مرا مضطرب نگه میدارد. نگران و دلواپسِ پایانِ رُمان به نویسنده میاندیشم که به زندگی خویش پایان داده. بعد سالها کتابی مرا به گریستن وامیدارد. خوشحالم که پیش از اشک به ناشر از برای سپاسگزاری پیغام دادم.


۱-از میان خاطرات کودکیام، دو تصویر از سفر به کاشمر در یادم مانده که هردو را در صحن امامزاده حمزه (باغمزار) بهذهن سپردهام؛ اولی، تصویر سرو کهنسال قطوری است که میگفتند یکی از شاخههای بریدهٔ همان سرو زرتشت است و دومی، تصویر پیرمردی کفاش است که در تنهی توخالی سرو بساط کرده...

پس آیا ما مجنونایم چون دیوانه نشدهایم؟ #هرمان_بروخ


«کوتاه سخن، این که در شهر ما (آتن) دوست داشتن و محبوب بودن از بزرگترین شرافتهاست…» #افلاطون، ضیافت فیلم «چشماندازی در مه» تئو آنجلوپولوس علیرغم تمام آن نامههای کودکانه و شاعرانه یکی از تلخترین آثار تاریخ سینماست. اما در همین تلخی تئو عشقِ نخستین را به کودکانش میآموزاند.

رها از مرگ و از اندیشیدن به مقولهی هستی، حال نامحدودی و چون پرندهیی نامرئی میتوانی بال بگشائی و از آن مراسم و خاک حزنانگیز بگریزی و با من تن به جاده بسپاری. چلیپای آبی پنهان زیر چانهات را زیر چانهام بکوبانی و با من در حافظهی کهنات به جستجوی لالاییهای ترکی مادرت بپردازی.

„Wir fühlten alle, wie tief und furchtbar die äußeren Mächte in den Menschen hineingreifen können bis in sein Innerstes, aber wir fühlten auch, daß es im Innersten etwas gab, was unangreifbar war und unverletzbar.“ Anna Seghers













