gloomy writer

1.9K posts

gloomy writer banner
gloomy writer

gloomy writer

@g__write

•زن زندگى آزادى•

Islamic Republic of Iran 가입일 Ağustos 2017
110 팔로잉110 팔로워
gloomy writer
gloomy writer@g__write·
درمانی برای میگرن به‌جز درآوردن چشم از کاسه سراغ دارید؟
فارسی
2
0
1
140
Gol_jelsomina
Gol_jelsomina@jelsominashoon·
روزها شب ها
Gol_jelsomina tweet mediaGol_jelsomina tweet media
فارسی
1
0
2
165
gloomy writer 리트윗함
Emily
Emily@EmilyAmraee·
آخرین‌بار کی عمیقاً، حتی برای چند ثانیه، احساس کردی می‌تونی بگی خوشبختی؟
فارسی
51
3
133
14K
gloomy writer
gloomy writer@g__write·
@Springfromb612 اگه واقعا علاقه و وقت داری، حتما برو و دوره‌ی طولانی و درست و حسابی هم برو، نه این کارگاه‌های چند ماهه. ولی از لحاظ درآمدی بهش فکر نکن.
فارسی
0
0
0
56
Spring
Spring@Springfromb612·
من که رشته اصلیم نویسندگیه ولی داشتم فکر می‌کردم برم کلاس ترجمه به طور حرفه‌ای قواعد مترجمی یاد بگیرم. قبلا هم یک داستان کوتاه ترجمه کردم ولی ندادم برای چاپ به نظرتون ارزش سرمایه‌گذاری داره یا تا چندوقت دیگه ربات‌های عزیز جای منو میگیرن؟
فارسی
15
0
60
4.1K
Gol_jelsomina
Gol_jelsomina@jelsominashoon·
چقد پوست کلفتی گلی جون!
فارسی
1
0
1
150
gloomy writer
gloomy writer@g__write·
هیچ چیز اهمیت چندانی ندارد. هیچ چیز چندان اهمیت ندارد. هرگز به اندازه کافی مهم نبوده. زیرا بدترین چیزها اتفاق افتاده‌اند. در سرزمینی که او از آن می‌آمد، جهانی مدام میان وحشت جنگ و ترس از صلح، بدترین چیزها کماکان اتفاق می‌افتادند. (خدای چیزهای کوچک، آرونداتی روی)
فارسی
0
0
0
189
gloomy writer 리트윗함
پرواز ۸۸۸
پرواز ۸۸۸@888Prwaz·
من و میگرن قبلا دوست معمولی بودیم. از دی ماه به بعد داریم با هم زندگی می‌کنیم.
فارسی
4
2
107
2K
gloomy writer
gloomy writer@g__write·
آب زاینده‌رود رو باز کردن، ولی من همش تو فکر آدم‌هایی‌ام که توی اون دی ماه نحس وسط بستر خشک این رودخونه کشتن. حالا آب بازه، ولی بوی خون می‌ده. خون با هیچی پاک نمی‌شه، حتی اگه این آب تا ابد جاری باشه.
فارسی
0
0
1
200
Gol_jelsomina
Gol_jelsomina@jelsominashoon·
پنجره های خونه جدیدم، توی این پنجاه سال گذشته احتمالا شاهد خیلی چیزها بوده. خوش حالم که من دید زن جدیدش هستم.
فارسی
1
0
1
227
gloomy writer
gloomy writer@g__write·
@jelsominashoon پس گلدان‌های بیشتر برای خانه‌ی جدید گلی😌
فارسی
1
0
1
55
Gol_jelsomina
Gol_jelsomina@jelsominashoon·
گل های مامان،گلدان غزل و گلی خیلی کوچولو 🌸
Gol_jelsomina tweet media
فارسی
1
0
1
92
Gol_jelsomina
Gol_jelsomina@jelsominashoon·
نمیدونم.. شاید حال گند الانم برای اینه که دیگه چیزی برای از دست دادن ندارم… (جز خانواده ام و‌ یک دانه دوست)
فارسی
1
0
1
70
gloomy writer
gloomy writer@g__write·
@malalzade چه عجیب منم هرچند وقت یک‌بار این خواب رو می‌بینم دقیقا🤔
فارسی
1
0
1
27
🌊
🌊@malalzade·
دیشب باز این خواب تکراری رو دیدم که شب عروسیمه و من تا حالا دومادو ندیدم و یه‌هو می‌زنم زیر همه‌چی و عروسی رو به هم می‌زنم. اون حس کثافت لحظه‌ای که می‌فهمم دارم عروس کسی می‌شم که نمی‌شناسمش همچنان باهامه ولی.
فارسی
1
0
4
222
سان
سان@the_sunofabitch·
واضح‌ترین عکس دو نفره‌م با گربه‌م:
سان tweet media
فارسی
3
0
81
663
Mohsen Emamverdi (🇺🇿)
Mohsen Emamverdi (🇺🇿)@Mo_emamverdi·
تصمیم گرفتم داستان‌های کوتاهی را که این پنج‌ــ‌شش سال نوشته‌ام، یکی‌یکی توی کانالم منتشر کنم. دلایلش را زیر همین داستانِ اول ـــ که مال سه چهار سال پیش است ــــ توضیح دادم. آدرس کانال: t.me/thestutter/644
فارسی
2
15
112
11.2K
Gol_jelsomina
Gol_jelsomina@jelsominashoon·
دلم برات تنگ میشه. دلم برااات تنگ‌میشه.
فارسی
1
0
1
133
Gol_jelsomina
Gol_jelsomina@jelsominashoon·
این همه فیلم هارر دیدی گلی جون، عبرت نگرفتی چطور یه خونه قدیمی زیییر قیمت در لوکیشن خوب تورو گول زد؟🥸 سلام به اتفاقات عجیب و غریب
فارسی
1
0
2
352
Gol_jelsomina
Gol_jelsomina@jelsominashoon·
بابا 💙 اینو‌‌ مینویسم اینجا که یادم بمونه تا ابد مدیون توام. همه اعتماد به نفس و قدرتم رو از تو دارم هرجا تونستم کاری کنم به خاطر تو بوده. هر جایی که ترسیدم تو‌ پشتم بودی. و هرجایی که نا امید شدم تو‌چراغ راهم بودی
فارسی
1
0
2
258
gloomy writer
gloomy writer@g__write·
«ما اعتراف می‌کنیم که از ما  بازیگرانِ بهتری هستند؛ بازیگرانی که صحنه‌شان خیابان است و مخاطبشان جمعِ اجتماع ما چطور روی این صحنه‌ٔ عاریه‌ٔ کوچک با تفنگ‌های چوبی اندک کشتاری بزرگ راه بیندازیم که در آن خون از آبِ جاری روانتر است و از خاکی که بر آن ریخته بی‌ارج‌تر؟»
فارسی
0
0
2
396
gloomy writer
gloomy writer@g__write·
«من از میان آتش حرف می‌زنم. خون به زانو رسیده. بَر سرِ پیکره‌هایِ بی‌جانْ راه می‌رویم که ما را همین دمِ پیش عزیزترْکسان بودند؛ خواهری، یا برادری! مادری، یا پدری!»
فارسی
0
0
1
446
Maahsa
Maahsa@squaretana·
نیستیم که خوشی کنیم، نیستیم که کمک کنیم، نیستیم که همراهی کنیم، توی ناخوشی‌ها کنارشون نبودیم! اینقدر همه چیز یهویی بود و فکر میکردیم زودی برمیگردیم که حتی فرصت نکردیم یسری عزیزانمون رو ببینیم یا خدافظی کنیم ازشون. پر از دلتنگیم. از صبح توی تختم با چشم گریون! لعنت بهت ج‌ا
فارسی
5
0
9
358
Maahsa
Maahsa@squaretana·
حتی خودمون هم نتونسیم توی این خونه زندگی کنیم، چه برسه به این که مهمونی بگیریم و دوستامونو دعوت کنیم! برای ما بیشترین خوشی بودن کنار خونواده، دوستا و کسایی بود که دوسشون داریم. به همین خاطر خیلی به فکر مهاجرت نبودیم! خونه اجاره کردیم ۱
Maahsa@squaretana

میز ناهار و صندلی‌هامون اومد و اینقدر ذوق دارم که نمیدونم باید عکس و فیلمش رو برای همه بفرستم یا بعدا بیان خودشون ببینن☺️

فارسی
1
0
12
2.4K