به قول Ai:یه موش داشت با غرور برای دوستاش تعریف میکرد: «من انقدر شجاع و باهوشم که هر شب میرم تو تلهموش، با فنرهاش بدنسازی میکنم، بعدش هم با پنیرش یه ساندویچ مشتی میزنم و میام بیرون!»
دوستاش با تعجب پرسیدن: «پس چرا انقدر بدنت کبوده و داری میلرزی؟»
این خانواده ی باشرف خیلی غریب و تنهان تو مراسم چهلم جاویدنامشون تنها بودن یه مراسم دیگه قراره ۸ ام بگیرن و خواستن که مردم برن و کنارشون باشن ، لطفا اگه نزدیک هستید بهشون تنهاشون نزارید
شاید این جمعه برود
رخت غم از روی این شهر،شاید
شاید شیرین شود این خاکُ
شاخ نبات حل شود
در چایی با شرم،شاید
شاید این شب
آخر هجران باشد
شعله ها سرد شود
در آستین خلق،شاید
شاید این جمعه برود
یا یک جمعه دگر
لکه ننگی
از لباس پدر
مادر لبخند زند
و بهشت باز گردد
بر دامن مریم،شاید