زندگی همینقدر مسخرس
که تو میگی واسم کیک درست کنید
ولی دیگه بیدار نمیشی که چیزی که میخواستی رو بخوری قربونت برم
تختت خالیه
دیگه کسی تو خونه باعصا راه نمیره که بخوام صندلیارو یه جوری بزارم که گیر نکنه
دیگه نیستی بهم بگی بیا پشتمو بمال
دیگه نیستی تو اون فنجون کوچولو ها چایی بخوری
اون متن بود که میگفت اون موقع گریه نکردم
بعدش سر کوچیک ترین چیز میزدم زیر گریه
الان منم
اون شب گریه نکردم
ولی بعد اون سر کسشر ترین چیزا دارم گریه میکنم