Alirfxx

305 posts

Alirfxx banner
Alirfxx

Alirfxx

@ALIRFXX

#NQ Don’t Chase Pu**y

طهران Katılım Şubat 2025
175 Takip Edilen224 Takipçiler
Alirfxx retweetledi
Cenobar ✦
Cenobar ✦@Cenobar·
شاید خیلی از ماها شب‌ها قبل خواب بهش فکر می‌کنیم، ولی بلند بلند جرات نمی‌کنیم بگیم! تا حالا شده اینستاگرام یا توییتر (هنوزم نمی‌تونم بگم X) رو باز کنید، یا اصلا تو بازار و صنف خودتون به آدم‌ها نگاه کنید و یهو چشمتون بخوره به کسی که دارایی و درآمدش، یا جایگاهش چند برابر شماست، بعد با خودتون بگید: آخه چطوری؟ این که اصلا چیزی بارش نیست! این که نصف منم کتاب نخونده و تخصص نداره! بعد نگاه به خودتون می‌کنید؛ می‌بینید کلی درس خوندید، کلی دوره گذروندید، کلی تحقیق کردید، ولی هنوز دارین درجا می‌زنین یا منتظر یه فرصت طلایی نشستین. می‌خوام دقیقا درباره همین موضوع صحبت کنم. می‌خوام بگم چرا بعضی وقت‌ها آدم‌هایی که به نظر ما کمتر می‌دونن یا تخصص کمتری دارن، جلوتر می‌افتن و ما با این‌همه ادعای هوش و تخصص، پشت خط می‌مونیم. خیلی از ماها فکر می‌کنیم دلیلی که شروع نمی‌کنیم اینه که هنوز اطلاعاتمون کافی نیست. مدام می‌گیم: بذار این یه کتاب رو هم بخونم، بذار فلان مدرک رو هم بگیرم، بذار بازار رو بیشتر تحلیل کنم. اما واقعیت اینه که مشکل ما نادونی نیست؛ مشکل ما تردیده. ما اون‌قدر فکر می‌کنیم و اون‌قدر همه چیز رو می‌سنجیم که اصلا یادمون میره قدم اول رو برداریم. راستش رو بخواید، ما خودمون رو پشت بهونه‌های قشنگی قایم می‌کنیم که اسمشون رو گذاشتیم منطق! به خودمون می‌گیم: من هنوز آمادگی لازم رو ندارم یا من هنوز در اون سطح نیستم. ولی این‌ها فقط نقاب‌هایی هستن که ترس‌های ما روی صورتشون زدن. ما فکر می‌کنیم یه مرز جادویی یا یه دروازه نامرئی وجود داره که پشتش ایستادیم و بالاخره یه روزی یه نفر، یا اصلا خودِ دنیا، میاد بهمون اجازه میده و می‌گه: خب، تبریک می‌گم، تو دیگه الان رسما به اون سطح از نخبگی رسیدی، حالا جرات داری شروع کنی. ولی حقیقت اینه که هیچ دربانی وجود نداره. هیچ‌کس به اون آدمایی که به نظر ما عجیب یا کم‌تخصص میان هم اجازه نداده؛ اونا فقط خودشون تصمیم گرفتن که حرکت کنن. حالا چرا این اتفاق میفته؟ اینجاست که به یه پارادوکس تلخ می‌رسیم: هرچی باهوش‌تر باشی، احتمال اینکه به خودت شک کنی بیشتره! هوش با خودش یه چیزی میاره به اسم خودآگاهی. وقتی آدم فهمیده‌ای باشی، عمق و پیچیدگیِ کارها رو بیشتر می‌بینی. وقتی وارد یه حوزه می‌شی، تازه متوجه می‌شی چقدر چیز هست که بلد نیستی. اینجاست که خودت رو با استادهای بزرگ اون کار مقایسه می‌کنی و خجالت می‌کشی کاری ارائه بدی. اما اون کسی که کمتر می‌دونه چی؟ اون اصلا ابعاد قضیه رو نمی‌بینه! این دقیقا همون چیزیه که بهش می‌گن اثر دانینگ کروگر. در ابتدای مسیرِ یادگیری، چون اطلاعات آدم کمه، اعتمادبه‌نفسش سقف رو سوراخ می‌کنه! چون اصلا نمی‌دونه که چیا رو بلد نیست. در نتیجه، خیلی سریع وارد داستان میشه، بلند حرف می‌زنه، ادعا می‌کنه و چون با قطعیت صحبت می‌کنه، مردم هم فکر می‌کنن حتما یه چیزی بارش هست. دنیا بر پایه شایسته‌سالاریِ مطلق کار نمی‌کنه؛ دنیا به کسی پاداش میده که دیده بشه. مردم معمولا نمی‌رن بگردن بهترین محصول دنیا رو پیدا کنن، اونا چیزی رو می‌خرن که جلو چشماشونه. دنبال کسی راه میفتن که صداش بلندتره و با اطمینان بیشتری حرف می‌زنه. در حالی که من و شما نشستیم گوشه اتاق و داریم روی جزئیات پورتفولیومون کار می‌کنیم یا فونت سایتمون رو تغییر می‌دیم، آدم‌های بی‌کله دارن بیزینس می‌سازن، مشتری می‌گیرن، اشتباه می‌کنن و با همون اشتباهات رشد می‌کنن. اونا با هر موفقیت کوچیک، تجربه‌شون بیشتر میشه و کم‌کم اون تخصص واقعی رو هم توی دلِ کار یاد می‌گیرن. پرفکشنیسم یا همون کمال‌گرایی، خیلی وقت‌ها هیچ چیزی نیست جز تنبلی و ترس در لباسِ شیکِ دلسوزی برای کیفیت کار! ما کمال‌گرایی رو یه ویژگی مثبت می‌دونیم، در حالی که فقط داره ما رو فلج میکنه. پتانسیل و استعدادِ پنهان هیچ ارزشی توی بازار نداره؛ چیزی که ارزش داره خروجیِ واقعیه. اگه همین الان برید اولین ویدیوها، اولین پست‌ها یا اولین محصولات بزرگ‌ترین کارآفرین‌ها یا مدرس‌های دنیا رو نگاه کنید، البته اگه خودشون پاکشون نکرده باشن، می‌بینید که چقدر ابتدایی، گاهی ضعیف و حتی خنده‌دار بودن. سیستمشون ایراد داشته، لحنشون بد بوده، ولی یه تفاوت بزرگ با ما داشتن: اونا شلیک کردن، در حالی که ما هنوز داشتیم تفنگمون رو تمیز می‌کردیم! خیلی از ما فکر می‌کنیم اول باید اعتمادبه‌نفس پیدا کنیم تا بتونیم کار بزرگی بکنیم. فکر می‌کنیم اعتمادبه‌نفس یه حس جادوییه که باید از آسمون بیفته توی دلمون. ولی این مسیر کاملا برعکسه. اعتمادبه‌نفس بعد از عمل میاد، نه قبل از اون. شما هیچ‌وقت نمی‌تونید با فکر کردن به شنا سوئدی رفتن، عضله بسازید؛ باید دستتون رو بذارید روی زمین و فشار رو تحمل کنید. اعتمادبه‌نفس هم دقیقا همینه. باید یاد بگیریم توی همون حالتی که صدامون داره می‌لرزه حرف بزنیم، توی همون حالتی که نگرانیم محصولمون رو لانچ کنیم، و توی همون حالتی که از اولین پیش‌نویس کارمون متنفریم، منتشرش کنیم. وقتی حرکت می‌کنی، حتی اگه نتیجه عالی نشه، مغزت یه پیام دریافت می‌کنه: ببین، انجامش دادی و زنده موندی! آسمون به زمین نیومد! همین دستاوردهای کوچیک، ساختار ذهنی ما رو تغییر می‌دن و کم‌کم اعتمادبه‌نفس واقعی رو توی وجودمون می‌سازن. پنهان شدن از ترسِ قضاوت یا اشتباه، پنهان شدن از رشد کردنه. هیچ‌کس نمی‌تونه توی سکوت و تنهایی نفوذ پیدا کنه، درآمدش رو بالا ببره یا کارش رو گسترش بده. حالا حرف من این نیست که بریم آدم‌های نادونی بشیم یا بدون هیچ دانشی ادعاهای دروغین کنیم؛ اصلا. حرف من اینه که بیاین از این منحنی به نفع خودمون استفاده کنیم. چطوری؟ چند تا راهکار ساده و عملی وجود داره: به خودمون اجازه بدیم که اولش بد باشیم: اولین قدم‌های ما قراره کثیف، نامرتب و ضعیف باشن. این یه ایراد نیست، این طبیعتِ مسیره. باید این رو بپذیریم و با آغوش باز قبولش کنیم. به جای کیفیتِ وسواسی، روی تعداد و تداوم تمرکز کنیم: به جای اینکه بپرسیم آیا این کار بی‌نقصه؟، هر روز از خودمون بپرسیم آیا امروز خروجی داشتم؟. مثلا بگیم من ۳۰ روز پشت سر هم، بدون اینکه به کیفیتش وسواس داشته باشم، روزی یه محتوا تولید می‌کنم، یا هفته‌ای ۵ تا تماس با مشتری‌های احتمالی می‌گیرم. حجمِ بالای کار، اون تردید و صدای درون ذهنتون رو خفه می‌کنه. در ملاء عام شروع کنیم: کارمون رو قایم نکنیم. بذاریم آدم‌ها مسیر رشد ما رو ببینن. اتفاقا مردم عاشق اینن که تلاش و بالا رفتنِ واقعیِ یه آدم رو ببینن، نه اینکه یهو یه آدم همه‌چیز‌تمامِ فیک جلوشون ظاهر بشه. اشتباهات، چالش‌ها و حتی نقص‌های کارتون رو به عنوان بخشی از داستانِ خودتون بپذیرید. اینطوری مخاطب هم بیشتر باهاتون ارتباط دلی برقرار می‌کنه. فقط یک مسیر رو انتخاب کنیم و جلو بریم: به جای اینکه مدام استراتژی عوض کنیم و از این شاخه به اون شاخه بپریم، یه کار رو انتخاب کنیم و حداقل ۳۰ تا ۹۰ روز بدون دستکاری و تغییرِ مداوم، فقط با تمرکز کامل اجرایی‌ش کنیم. در نهایت، همه چیز برمی‌گرده به یه تغییر هویت ساده. ما باید از قالبِ یک آدم تماشاچی، مصرف‌کننده و برنامه‌ریزِ مدام دربیایم و تبدیل بشیم به یک آدم اجرایی و تولیدکننده. یادمون باشه، همین الان که ما داریم فکر می‌کنیم، آدم‌هایی با تخصصِ خیلی کمتر از ما دارن سهم بازار رو می‌گیرن؛ نه به خاطر اینکه از ما بهترن، فقط به خاطر اینکه جرأت دارن. این بازی رو از همین امروز می‌شه تغییر داد. نیازی نیست ترس و استرسمون کاملا غیب بشه تا شروع کنیم؛ داروی این ترس، انجام دادنِ کار وسطِ همون استرسه. من این رو برای خودم شروع کردم و اینجا با شما به اشتراک می‌ذارم. الان فک می‌کنم یه سری بدیهیات می‌گم که به درد کسی نمی‌خوره. یا دیتایی share می‌کنم که بقیه هم خودشون بلدن. اما اشکالی نداره، حالمو خوب می‌کنه! فیدبک می‌گیرم، اصلاح می‌کنم و بعد در نهایت تصمیم می‌گیرم که ادامه بدم یا نه! خیلی ممنون که توجه کردین. امیدوارم همه‌مون جراتِ شروع کردنِ کثیف ولی واقعی رو پیدا کنیم. ❤️
فارسی
20
32
252
9.9K
Alirfxx
Alirfxx@ALIRFXX·
@Cenobar شکسته نفسی نفرمایید آقا رضا
فارسی
1
0
1
159
Cenobar ✦
Cenobar ✦@Cenobar·
Analyzing charts like a pro just to trade like a noob forever. 👀
Cenobar ✦ tweet media
English
6
0
85
2K
Alirfxx
Alirfxx@ALIRFXX·
برای منی که از زمان فلاپی تا الان رو دیدم حقیقتا دیدن این حجم از پیشرفت تکنولوژی تو همه چی، خوشحالم میکنه. اما افسوس که استفاده و تجربه اشون توی این مملکت برامون ساده نیست.
فارسی
0
0
1
38
Alirfxx
Alirfxx@ALIRFXX·
دریچه اه میکشد
Alirfxx tweet media
فارسی
0
0
1
133
Alirfxx retweetledi
Cenobar ✦
Cenobar ✦@Cenobar·
من چون خودم گرفتار همچین دردی بودم، براتون کمی می‌نویسم شاید کمک کرد. برای خودمم، تکرار مکررات همیشه بهترین نتیجه رو داره و یادآوریش بهم انرژی و انگیره میده. خیلی وقت‌ها شده که با تمام وجود خواستیم یه تغییری توی زندگی یا کارمون ایجاد کنیم. کلی برنامه چیدیم، شنبه‌ها اومدن و رفتن، کلی هم انرژی گذاشتیم، ولی بعد از چند هفته دیدیم دوباره برگشتیم همون جای اول. چرا این اتفاق می‌افته؟ تنبلیم؟ بی‌اراده‌ایم؟ نه، واقعیت این نیست. یه مکانیزم نامرئی درون ما هست که دقیقا مثل ترموستات عمل می‌کنه. ترموستات رو روی یه دمای مشخص، مثلا ۲۲ درجه تنظیم می‌کنی. وسط زمستون اگه همه پنجره‌ها رو باز کنی و دما بیاد پایین، سیستم گرمایش روشن می‌شه تا دما رو دوباره برسونه به ۲۲ درجه. وسط تابستون هم کولر روشن می‌شه تا دما رو بیاره پایین. ترموستات کاری نداره تو اون لحظه چی می‌خوای؛ اون فقط به اون عددی که روش تنظیم شده وفاداره و با هر تغییری می‌جنگه تا شرایط رو برگردونه به همون حالت سابق. ما هم دقیقا یه همچین ترموستاتی درون خودمون داریم؛ با این تفاوت که این ترموستات به جای دما، میزان موفقیت، درآمد، بهره‌وری و حتی اعتمادبه‌نفس ما رو کنترل می‌کنه. عددی که این ترموستات روش تنظیم شده، همون باوریه که از بچگی درباره خودمون و توانایی‌هامون شکل دادیم. این باورها بر اساس حقیقت نیستن، بلکه بر اساس تکرار ساخته شدن. حرف‌های پدر و مادر، نگاه معلم‌ها، شکست‌ها و مرزهایی که بقیه برامون گذاشتن، شدن سقف هویتی ما. وقتی یهو شروع می‌کنی به بیشتر تلاش کردن و موفقیت‌های بزرگتری به دست میاری، سیستم درونی‌ت احساس خطر می‌کنه. چون برای سیستم عصبی ما، آشنا بودن مساوی با امنیت هست، حتی اگه اون وضعیتِ آشنا، رکود یا بی‌پولی باشه. اینجاست که خودتخریبی شروع می‌شه؛ یهو قبل از یه قرارداد مهم مریض می‌شی، با شریکت دعوا می‌کنی یا انگیزه‌ات رو کاملا از دست می‌دی. اینا نشونه بی‌عرضگی نیست، نشونه اینه که ترموستاتت داره کارش رو انجام میده تا تو رو برگردونه به دمای تنظیم‌شده‌ قبلی. نویسنده‌ای به اسم گی هندریکس به این می‌گه: مشکل حد بالا؛ یعنی هر کدوم از ما یه ظرفیتی برای پذیرش خوشبختی و موفقیت داریم و اگه ازش جلوتر بریم، خودمون برای خودمون سنگ‌اندازی می‌کنیم. بیشتر کتاب‌ها می‌گن مثبت فکر کن یا آینده‌ات رو تصویرسازی کن. اینا خوبه، ولی یه لایه فیزیکی رو فراموش می‌کنن: سیستم عصبی. ظرفیت سیستم عصبی ما مثل یه ظرفه. اگه ظرفمون کوچک باشه، به محض اینکه موفقیت یا فشار کار بالا بره، سرریز می‌کنه و بدنمون میره روی حالت جنگ یا فرار. برای بزرگ کردن این ظرف باید یاد بگیریم با ناامنی و موقعیت‌های جدید کنار بیایم و با تمرین‌هایی مثل ورزش یا مواجهه با چالش‌ها، ظرفیت بدنمون رو بالا ببریم. یه چیز دیگه که انرژی ما رو می‌مکه، اهداف تحمیلی هستن. اهدافی که خودمون واقعا نمی‌خوایم، بلکه چون جامعه، شبکه‌های اجتماعی یا بقیه گفتن، داریم دنبالشون می‌‌ریم. باید از خودمون بپرسیم: اگه هیچ‌کس باخبر نمی‌شد من به این هدف رسیدم، باز هم دنبالش می‌رفتم؟ اگه جواب نه باشه، داری انرژیت رو پای چیزی می‌سوزونی که تهش فقط احساس پوچی بهت میده. در فیزیک قانونی داریم به اسم قانون دوم ترمودینامیک یا آنتروپی. خیلی ساده‌اش اینه: هر سیستمی در جهان، اگه به حال خودش رها بشه، به سمت نظم نمیره، بلکه به سمت آشفتگی و نابودی میره. اتاق شما خودبخود تمیز نمیشه، ایمیل‌ها خودبخود دسته‌بندی نمیشن، ذهن ما هم اگه براش انرژی نذاریم، پر از آشفتگی می‌شه. بزرگترین منبع آشفتگی در زندگی ما، حلقه‌های باز ذهنی هستن. هر تصمیم نصفه‌کاره، هر کاری که شروع کردی و تموم نشده، هر ایمیلی که جواب ندادی و هر گفتگویی که ازش فرار کردی، یه حلقه بازه. مغز ما طبق یک اصل روانشناسی به اسم اثر زایگارنیک کارهای نیمه‌تموم رو توی پس‌زمینه زنده نگه می‌داره. این دقیقا مثل اینه که روی گوشیت ۴۰ تا برنامه باز داشته باشی؛ تعجب می‌کنی چرا باتری‌ات زود تموم می‌شه و سرعتت اومده پایین؟ وضوح از طریق فکر کردنِ زیاد به دست نمیاد، از طریق حذف کردن به دست میاد. باید بنشینی و تمام این حلقه‌های باز رو بنویسی. یا انجامشون بدی، یا زمان‌بندی کنی، یا کلا حذفشون کنی. همین که تصمیم بگیری یه کاری رو کلا انجام ندی، اون حلقه بسته می‌شه و کلی از پهنای باند مغزت آزاد می‌شه. طبق قانون ۸۰/۲۰، بیشتر نتایجی که می‌گیریم، حاصل ۲۰ درصد از کارهامونه. بقیه ۸۰ درصد کارهامون دارن وقت تلف می‌کنن، هرچند ظاهرشون شبیه کار مفید باشه. باید بگردی و اون یک کار اصلی رو پیدا کنی که انجامش بقیه کارها رو راحت‌تر یا بی‌نیاز می‌کنه. از طرفی، خیلی از ماها دچار کمال‌گرایی هستیم. تفنگداران دریایی آمریکا یه قانون دارن به اسم قانون ۷۰ درصد. می‌گن اگه ۷۰ درصد اطلاعات رو داری، ۷۰ درصد تحلیل کردی و ۷۰ درصد مطمئنی، حرکت کن و تصمیمت رو بگیر. منتظر ۱۰۰ درصد موندن یعنی عقب افتادن. کمال‌گرایی سرعتت رو می‌گیره؛ در حالی که سرعت اقدام روی کار درست، خیلی مهم‌تر از کامل بودنه. تو در مسیر حرکت و با گرفتن بازخورد از واقعیت یاد می‌گیری، نه در تنهایی و با فکر کردن. حتی آدم‌های اطرافت هم روی این ترموستات اثر می‌ذارن. گروه‌های دوستی یه جور تعادل درونی دارن؛ اگه تو بخوای از اون حد بالاتر بری، ناخودآگاه با شوخی، بدبینی یا حسادت سعی می‌کنن بکشنت پایین تا خودشون احساس عقب‌موندگی نکنن. برای همین باید حواسمون باشه با چه کسانی وقت می‌گذرونیم. یه فرمول جالب هست که می‌گه یک‌سوم وقتت رو با آدم‌های پایین‌تر از خودت بگذرون تا بهشون یاد بدی، یک‌سوم با هم‌سطح‌های خودت تا با هم رشد کنید، و یک‌سوم با آدم‌های بالاتر از خودت تا ازشون یاد بگیری و ترموستاتت خودبخود بالاتر تنظیم بشه. در شیمی، هر واکنشی برای شروع به یه حداقل انرژی نیاز داره که بهش می‌گن انرژی فعال‌سازی. مثلا برای روشن کردن کبریت، مواد روی کبریت پتانسیل سوختن دارن، ولی تا زمانی که اون رو نکشی روی سطح زبر و اصطکاک ایجاد نکنی، اتفاقی نمی‌افته. بسیاری از ما برای شروع کارهامون، مدام منتظر انگیزه یا اراده هستیم. اما اراده یک منبع محدوده و زود تموم می‌شه. آدم‌های حرفه‌ای به جای اراده، از کاتالیزورها استفاده می‌کنن. کاتالیزور در شیمی بدون اینکه خودش مصرف بشه، انرژی فعال‌سازی رو پایین میاره. در زندگی هم یعنی طوری محیط و ساختار روزت رو بچینی که شروع کردن کار، راحت‌ترین گزینه ممکن باشه. یکی از بهترین کاتالیزورها، حفاظت شدید از ساعت‌های کار عمیق هست. ۲ تا ۴ ساعت در روز گوشی رو بذار تو یه اتاق دیگه، نوتیفیکیشن‌ها رو ببند و فوکوس کن روی اون کار اصلی. همین ۲ ساعت کار عمیق و بدون حواس‌پرتی، بازدهی بیشتری از ۸ ساعت کار سطحی و نصفه‌نیمه داره که بیشتر مردم انجام میدن. برای کارهای خیلی بزرگ هم می‌شه رفت روی حالت راهب بزرگ (Monk Mode)؛ یعنی برای یه مدت کوتاه کلا ورودی‌ها و روابط اضافی رو قطع کنی و فقط روی یک خروجی متمرکز بشی. نکته بعدی مدیریت انرژی به جای مدیریت زمانه. بدن ما در طول روز بر اساس یک ریتم طبیعی به اسم ریتم اولترادین کار می‌کنه؛ یعنی سطح تمرکز و انرژی ما در چرخه‌های تقریبا ۹۰ دقیقه‌ای بالا و پایین می‌شه. تو نمی‌تونی ۸ ساعت پشت سر هم با یک کیفیت کار کنی. باید ساعت‌های طلایی خودت رو بشناسی (معمولا صبح‌ها) و سخت‌ترین کارهای استراتژیکت رو تو اون ساعت‌ها بذاری. کارهای ساده مثل چک کردن مسیج یا کارهای مربوط به خرید خونه رو بذار برای زمان‌هایی که انرژی‌ات افت کرده. در ضمن، بدن تو سیستم‌عامل تمام اقداماتته. اگه روزی ۵-۶ ساعت می‌خوابی، تغذیه نامناسب داری و بعد می‌خوای با قهوه و فشار آوردن به خودت بهره‌وری بالا داشته باشی، داری یک موتور پیشرفته رو با بنزین بی‌کیفیت می‌رونی. خواب کافی و تغذیه سالم، بزرگترین هک بهره‌وری هستن. ترتیب انجام کارها هم اثر دومینویی داره. اگه روزت رو با چک کردن ایمیل یا اینستاگرام شروع کنی، کل انرژی طلایی‌ات رو برای کارهای واکنشی و کم‌ارزش هدر دادی. اما اگه شب قبل مشخص کنی کار اصلی فردا چیه و صبح اول از همه بری سراغ اون، یه شتاب و جریانی پیدا می‌کنی که بقیه روزت رو هم نجات میده. یک پدیده در فیزیک هست به اسم تغییر فاز. آب رو بذار روی گاز و دماش رو اندازه بگیر. دما میره بالا: ۶۰، ۷۰، ۸۰، ۹۰ درجه. وقتی می‌رسه به ۱۰۰ درجه، برای چند دقیقه هیچ تغییر دمایی روی دماسنج نمی‌بینی. شعله روشنه، انرژی داره وارد می‌شه، ولی عدد تکون نمی‌خوره. کسی که این پدیده رو نشناسه فکر می‌کنه کارش بیهوده‌اس. اما در لایه مولکولی، تمام اون انرژی داره صرف شکستن پیوندهای بین مولکول‌ها می‌شه تا آب یهو تبدیل به بخار بشه. این انرژی پنهان رو می‌گن گرمای نهان تغییر فاز. پیشرفت ما آدم‌ها هم دقیقا همینطوریه. خطی نیست. مدتی کار می‌کنی، زحمت می‌کشی، ولی هیچ نتیجه ظاهری نمی‌بینی. این همون دوره گرمای نهانه. بیشتر مردم دقیقا همین‌جا، روی همین پله‌ها ناامید می‌شن و ول می‌کنن؛ چون فکر می‌کنن تلاششون بی‌فایده بوده. در حالی که ساختار درونی کارشون داره تغییر می‌کنه و اگه کمی بیشتر دوام بیارن، به اون نقطه عطف یا تغییر فاز می‌رسن که در ظاهر شبیه موفقیت یک‌شبه به نظر میاد. برای اینکه توی این مسیر کم نیاری، نباید مدام مثل یک ماشین گاز بدی. باید بین دوره‌های کار شدید و دوره‌های استراحت واقعی تعادل برقرار کنی که بهش می‌گن چرخه‌های ریتمیک. استراحت واقعی یعنی پیاده‌روی، کتاب خوندن یا حتی چند دقیقه بی‌حوصلگی و هیچ کاری نکردن. ایده‌های بزرگ معمولا وسط کار سخت به ذهن آدم نمی‌رسن، بلکه حین پیاده‌روی یا زمانی که ذهن کاملا آزاده جرقه می‌زنن. همچنین باید سرعت حلقه‌های بازخورد رو بالا ببری. کار رو سریع‌تر خروجی بده، بازخورد بگیر، اصلاح کن و دوباره اقدام کن. ۱۰ تا تلاشِ ناکامل ولی سریع که ازشون درس می‌گیری، تو رو خیلی جلوتر از ۱ تلاشی می‌بره که ماه‌ها وقت گذاشتی تا کامل بشه ولی هنوز وارد بازار یا واقعیت نشده. اینجاست که پیشرفت به صورت نمایی خودش رو نشون میده. یه اصل مهندسی دیگه هم هست به اسم یکپارچگی ساختاری. یعنی یه سازه چقدر محکم و بدون ترک‌خوردگیه تا بتونه وزن رو تحمل کنه. در عملکرد فردی، کوچکترین واحد یکپارچگی، قول‌هایی هست که به خودمون می‌دیم. هر بار که می‌گی فردا ساعت ۶ بیدار می‌شم! ولی بیدار نمی‌شی، داری یه ترک کوچک توی ساختار اعتمادبه‌نفس خودت ایجاد می‌کنی و سیستم عصبی‌ات یاد میگیره که نمیشه به حرفت اعتماد کرد. برای درست کردن ترموستات درونی، باید قول‌های خیلی کوچک به خودت بدی و حتما بهشون عمل کنی تا این اعتماد دوباره ساخته بشه. بزرگترین رنج ما از سرعت پایین پیشرفتمون نیست، از اضطراب زمانه؛ از اینکه مدام با دیدن لایف‌استایل بقیه توی فضای مجازی فکر می‌کنیم عقبیم. این احساس عقب بودن یک مقایسه توخالیه. هر چیزی در طبیعت فصل خودش رو داره؛ فصل کاشت، فصل داشت، فصل برداشت. نمی‌شه وسط کاشت، انتظار برداشت داشت. ما فقط روی تلاش، سیستم‌ها و وفای به عهدمون کنترل داریم، نه روی زمان دقیق رخ دادن نتیجه. ممنون از توجهتون. ❤️
فارسی
33
50
376
22.8K
Alirfxx
Alirfxx@ALIRFXX·
@Trader_tourism با ترکیب مارکت پروفایل و فوت پرینت و …. ترید میکنم ساعت اوپن نیویورک یا همون ۱۷ ایران خروج هم طبق نقاط خروجی که تعیین میکنم بازم به کمک مارکت پروفایل و فوتپرینت ( اکثر اوقات نسبت به ریوارد )
فارسی
1
0
1
63
trader tourism
trader tourism@Trader_tourism·
دوستان #تریدر عزیز لطفاً بگید: براساس چه مدل ورودی ترید میکنید (مدل ورود شما چیه؟) و چه ساعتی به وقت ایران ترید میکنید لطفاً ساعت بگید و بر چه اساسی از معامله خارج می‌شوید (مدل خروج شما چیه؟) #trade
فارسی
24
0
46
10K
Cenobar ✦
Cenobar ✦@Cenobar·
اومدم واسش رایت‌آپ بنویسم دیدم به اندازه کافی واضح هست!
Cenobar ✦ tweet media
فارسی
6
2
94
4.1K
عرفانی که در جستجوی عرفانه
داش ۸۰۰تومن دادی زورت اومده چرا به بقیه کصشعر میگی؟ وظیفته بوی خوب‌بدی چرا پیک می بازی در میاری
فارسی
49
11
4.5K
82.2K
Amir M Sarkheil
Amir M Sarkheil@Amir_Sarkheil·
ولی دوستان محل زندگی واقعا تو شعور و شخصیت تاثیر داره مثلا طبق تجربه من دخترایی که خونشون حوالی ونک ، گاندی و جردن و حتی ملاصدرا و شیراز و شیخ بهایی یا یوسف آباده ، اغلب باشعورن و حرمت حالیشونه و به ندرت خیانت میکنن ...
فارسی
2
0
6
320
Alirfxx
Alirfxx@ALIRFXX·
@hamed_msv از اینجا سرور گرفتی ؟ وی تو ری روش زدی راحت برا ایران وصله؟ تازگیا وصل شده یا قبلا هم وصل بوده؟
فارسی
1
0
0
1.1K
Hamed Mousavi
Hamed Mousavi@hamed_msv·
@iSegar0 @behzad_akbari54 @amirrezasocial من از vps.com.tr می‌گیرم، از سافت اتر بگیر تا وی تو ری همشون خوب کار کردن. البته برای یکی از دوستان که سرور آمریکا گرفته هم نصب کردم و جواب داد. (مخابرات و همراه)
فارسی
1
0
6
1.5K
Behzad Akbari
Behzad Akbari@behzad_akbari54·
بهبود کیفیت سرویس‌ها و بازگشت ترافیک بین‌الملل به دلیل طولانی شدن قطعی‌ها چند روزی زمان‌ می برد، در شکل زیر روند افزایشی ترافیک بین‌الملل قابل مشاهده است، کمی صبور باشید.
Behzad Akbari tweet media
فارسی
190
8
194
68.5K
Alirfxx
Alirfxx@ALIRFXX·
@Amir_Sarkheil فدا سرت گفتم که حرف در نیارن برات عشقی🫡
فارسی
1
0
1
10
Amir M Sarkheil
Amir M Sarkheil@Amir_Sarkheil·
@ALIRFXX سید واسه خودم درست نشون میداد الان رفتم ادیتش کنم فقط خرچنگی میشد 😕
فارسی
1
0
1
23
شراب قرمز 🍷
شراب قرمز 🍷@maysaforoughi·
وقتی موضوع اینترنت باشه، اولین نفر قطع میشم، اخرین نفر وصل میشم.
فارسی
1
0
0
95
Alirfxx
Alirfxx@ALIRFXX·
@Cenobar هیچکی به فکر آخرتش نیست 😏 #این_دنیا_وفا_نداره
فارسی
0
0
1
45
Cenobar ✦
Cenobar ✦@Cenobar·
@ALIRFXX شاید برات جالب باشه که تاحالا کسی شیرینی نداده! دریغ از یه دونیت حتی. 😁
فارسی
1
0
2
105
Cenobar ✦
Cenobar ✦@Cenobar·
کار دستی دوستمون، ۷ ماهه از تهران. 😄 (آخرین باری که خودم همیچین کروی ساختم، خدابیامرز تو فاندد نکست بود)
Cenobar ✦ tweet media
فارسی
5
0
116
10.6K
Alirfxx
Alirfxx@ALIRFXX·
@soheylesh فقط مافیای بندری تهران پارس
فارسی
1
0
1
202
Alirfxx retweetledi
Cenobar ✦
Cenobar ✦@Cenobar·
سلام به همگی. می‌خوام درباره موضوعی صحبت کنم که همه‌مون کم‌وبیش اخبارش رو دنبال می‌کنیم، اما شاید کمتر به لایه‌های زیرین و واقعی‌ش دقت کرده باشیم؛ یعنی وضعیت فعلی اقتصاد چین. وقتی از بیرون به چین نگاه می‌کنیم، چی می‌بینیم؟ یه غول اقتصادی بی‌رقیب، پیشرو در فناوری، بزرگ‌ترین صادرکننده دنیا و کشوری که داره صنایع آینده مثل ماشین‌های برقی و باتری رو قبضه می‌کنه. اما اگر یه قدم بیایم عقب‌تر و با نگاهی عمیق‌تر و کمی منتقدانه به داستان نگاه کنیم، متوجه می‌شیم که چین امروز با یه دنیای دوگانه روبه‌روئه. یه طرف این سکه، قدرت صنعتی خیره‌کننده هست و طرف دیگه‌اش، فشارهای ساختاری شدید اقتصادی که دارن این کشور رو از درون به چالش می‌کشن. اقتصاد چین مثل یه ماشین لوکسه که موتور فوق‌العاده قدرتمندی برای مسابقه داره، اما شاسی و چرخ‌هاش دارن زیر بار بدهی‌های سنگین ترک می‌خورن. چیزی به اسم یک اقتصاد واحد در چین وجود نداره. ما با دو بخش کاملا مجزا طرف هستیم. بخش اول، بخش مدرن، پیشرفته و های‌تک هستش. شرکت‌هایی که امروز برندهای جهانی شدن و توی انرژی‌های تجدیدپذیر، توربین‌های بادی، پنل‌های خورشیدی و به خصوص خودروهای برقی و باتری‌ها دنیا رو گرفتن. حتی توی بحث هوش مصنوعی، اخیرا دیدیم که پروژه‌هایی مثل دی‌پ‌سیک چقدر سروصدا به پا کردن. این بخش از اقتصاد که حدود ۱۰ تا ۱۲ درصد کل اقتصاد چین رو تشکیل میده، دقیقا همون چیزیه که شی جین‌پینگ بهش می‌گه انقلاب صنعتی چهارم. برنامه‌ اصلی حکومت چین اینه که از طریق این صنایع استراتژیک نوظهور، سلطه خودش رو بر دنیا دیکته کنه و آمریکا و غرب رو کنار بزنه. این لایه از چین واقعا نوآور و پویاست. اما بریم سراغ اون بخش بزرگ‌تر، یعنی حدود ۹۰ درصد باقی‌مانده اقتصاد. اینجاست که داستان تاریک میشه. باقی اقتصاد چین عملا تو وضعیت خیلی نامناسبی قرار داره. ما اینجا با چی طرفیم؟ با تخصیص غلط سرمایه‌ها، اشباع ظرفیت بدهی، حباب‌های بزرگ ملکی که ترکیدن، کاهش جمعیت و نیروی کار، و رشد بهره‌وری که تقریبا قفل شده. حکومت چین برای اینکه بتونه ظاهر رو حفظ کنه و به اون آمارهای رشد ۵ درصدی که خودش تعیین می‌کنه برسه، مجبوره هر سال میلیاردها دلار اعتبارات ساختگی تزریق کنه. در واقع، اگه خودشون هم آمارهای رسمی خودشون رو باور داشتن، نیازی نبود هر سال این‌قدر دست به دامن بسته‌های حمایتی و محرک‌های اقتصادی بشن. واقعیت اینه که نرخ رشد واقعی چین الان چیزی بین ۳ تا ۳.۵ درصده، نه اون ۵ درصدی که اعلام میشه. وقتی به این وضعیت نگاه می‌کنیم، خیلی از اقتصاددان‌ها یاد ژاپنِ ۳۵ یا ۴۰ سال پیش میفتن. ژاپن اون زمان هم بخش صنعتی فوق‌العاده‌ای داشت که کل دنیا بهش حسادت می‌کردن، اما اون جزیره‌های درخشان تکنولوژی، وسط یه دریای طوفانی از مشکلات کلان اقتصادی، بدهی‌ها و حباب‌های دارایی قرار گرفته بودن. تو چینِ امروز هم دقیقا همین الگو رو می‌بینیم؛ ناهماهنگی‌های بزرگ اقتصادی، حباب مسکن، و مقاومت شدید در برابر اصلاحات ساختاری. اما یه تفاوت‌های مهمی هم وجود داره که نباید نادیده‌شون بگیریم. تو ژاپن، این بخش خصوصی و شرکت‌ها بودن که تا خرخره زیر بار بدهی رفته بودن. اما تو چین، شرکت‌های خصوصی وضعیت مالی بدی ندارن؛ بدهی اصلی روی دوش ارگان‌های محلی و شرکت‌های دولتی هستش. علاوه بر این، چین برخلاف ژاپنِ اون زمان، کنترل‌های شدید روی خروج سرمایه داره و اقتصادش اون‌قدر بزرگه که می‌تونه شوک‌ها رو تو خودش جذب کنه. پس گرچه شباهت‌ها نگران‌کننده‌ست، اما نمیشه گفت چین دقیقا همون مسیر ژاپن رو کپی می‌کنه. مسئله اینه که این دوگانگی بالاخره یه جا باید به سرانجام برسه و این تضاد نمیتونه تا ابد ادامه پیدا کنه. حالا سوال پیش میاد که چرا چین نمی‌تونه این مشکل رو حل کنه؟ سال‌هاست که کارشناسا می‌گن چین باید مدل اقتصادی خودش رو عوض کنه؛ یعنی از یه اقتصادِ سرمایه‌گذاری‌محور و صادرات‌محور، بره به سمت یه اقتصادِ مصرف‌محور. یعنی بذاره مردم و خانوارها سهم بیشتری از درآمد ملی داشته باشن تا بتونن خرج کنن و چرخ اقتصاد داخلی رو بچرخونن. اما چرا این اتفاق نمیفته؟ اول به خاطر سقوط بازار مسکن. از سال ۲۰۲۱ که این حباب شروع به ترکیدن کرد، قیمت مسکن بسته به اینکه آمارهای دولتی رو نگاه کنید یا برآوردهای خصوصی، بین ۲۰ تا ۴۰ درصد افت کرده. این یعنی بخش بزرگی از ثروت خانوارهایی که تمام پس‌انداز زندگی‌شون رو ملک خریده بودن، دود شده رفته هوا. وقتی ثروت مردم کم میشه، خب معلومه که دیگه پول خرج نمی‌کنن و مصرف داخلی پایین میاد. در نتیجه، اون مازاد تجاری عظیمی که از چین می‌بینیم، نشونه قدرت صادراتی محض نیست، بلکه نشونه اینه که تقاضای داخلی تو این کشور داغونه و واردات عملاً فلج شده. حکومت چین کارهای زیادی کرده؛ وام‌ها رو تسهیل کرده، سوبسید برای تعویض لوازم خانگی فرسوده گذاشته، حقوق بازنشستگی رو یه کم بالا برده، اما این‌ها همه‌اش مسکن‌های موقتی‌ان. برای یه تغییر واقعی، باید قدرت اقتصادی از دولت و حزب کم بشه و به دست خانوارها و بخش خصوصی بیفته. اما انتقال قدرت اقتصادی، به طور ضمنی یعنی انتقال قدرت سیاسی. و این دقیقا خط قرمز حزب کمونیست چینه. حزب کمونیست هرگز اجازه نمیده اقتدار و حکومت مطلقه‌اش به چالش کشیده بشه. برای همینه که توی برنامه پنج‌ساله پانزدهم چین هم اولویت اصلی هنوز روی سیاست‌های صنعتی و امنیت اقتصادیه، نه تقویت مصرف‌کننده و رفاه مردم. بذارید یه کم درباره سیستم اعتبارات و بدهی‌ها صحبت کنیم که مثل یه بمب ساعتیه. در حال حاضر، اعتبارات و وام‌ها تو چین با نرخ ۷ تا ۸ درصد در سال دارن رشد می‌کنن، در حالی که رشد ارزش اسمی تولید ناخالص داخلی خیلی کمتر از این حرفاست، چیزی حدود ۳.۶ درصد. این یعنی برای تولید هر واحد رشد اقتصادی، چین مجبوره هر سال وام بیشتری تزریق کنه و بازدهی این وام‌ها روزبه‌روز کمتر میشه. اما کی داره این همه پول رو وام می‌گیره؟ بخش عمده‌اش میره سمت ارگان‌های محلی. چین ۳۲ تا استان داره و این ارگان‌های محلی مسئول پیاده‌کردن و رسیدن به اون اهداف رشدی هستن که پکن براشون تعیین می‌کنه. خیلی از این ارگان‌های محلی الان به نقطه‌ای رسیدن که دیگه اصلا توانایی وام گرفتن ندارن، مگر اینکه دوباره وام بگیرن تا بتونن سود و اصل وام‌های قبلی‌شون رو پاس کنن! اونا نهادهای مالی خارج از ترازنامه دارن که کارشون فقط قرض کردن پول برای پروژه‌های زیرساختیه. همه می‌دونن این سیستم مریضه، اما چون مجبورن پروژه‌ها و اتوبان‌ها رو پیش ببرن تا آمار رشد صوری رو پر کنن، این کلاف سردرگم بدهی روزبه‌روز پیچیده‌تر میشه و عملا بانک‌ها رو هم درگیر کرده. خب، وقتی مصرف‌کننده داخلی چین خرید نمی‌کنه و این همه کالا روی دست کارخونه‌ها می‌مونه، چین با این «ظرفیت مازاد تولید» چیکار می‌کنه؟ معلومه، سیل این کالاها رو روانه بازارهای جهانی می‌کنه. و اینجاست که اصطکاک و تنش‌های بین‌المللی شروع میشه. همه ما درباره جنگ تجاری آمریکا و چین شنیدیم. الان هم که بحث دیدارهای ترامپ و شی جین‌پینگ و توافق‌های احتمالی مطرحه، باید حواسمون باشه که این توافق‌ها حتی اگه اتفاق بیفتن، بنیادین و پایدار نیستن. اینا فقط تسکین‌های کوتاه‌مدته و رابطه رقابتی و تخاصمی دو کشور تغییر نمی‌کنه. چین تو این سال‌ها یاد گرفته چطوری از ابزارهای فشارش استفاده کنه؛ مثلا انحصار فرآوری عناصر نادر خاکی که برای صنایع های‌تک دنیا حیاتیه. البته غرب داره تلاش می‌کنه ظرفیت فرآوری خودش رو بسازه و این ابزار فشار چین ممکنه در آینده اثرش رو از دست بده، اما فعلا یه برگ برنده دست پکنه. نکته جالب اینجاست که این تنش‌ها دیگه فقط محدود به آمریکا و اروپا نیست. اصرار چین بر صادرات ارزان برای نجات اقتصاد خودش، داره کشورهای در حال توسعه و نوظهور رو هم شاکی می‌کنه. کشورهایی مثل برزیل، ترکیه یا اندونزی دارن می‌بینن که ورود فولاد، خودروهای برقی و منسوجات ارزان‌قیمت چینی داره صنایع نوپای خودشون رو نابود می‌کنه. چین الان حدود یک‌سوم کل تولیدات صنعتی دنیا رو در دست داره و اگه بخواد این سهم رو بیشتر کنه، فقط به قیمت نابودی صنایع کشورهای دیگه ممکنه. بنابراین، این مدل صادراتی قطعا با دیوارهای تعرفه‌ای بیشتری در سراسر جهان روبه‌رو خواهد شد، حتی از طرف دوست‌های خودش. در همین راستا، شاید بپرسید تکلیف اون طرح بزرگ «کمربند و جاده» چی شد؟ واقعیت اینه که ماهیت این طرح عوض شده. سال‌های ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۷ دوران اوج این طرح بود که چین وام‌های کلانی برای پروژه‌های زیرساختی بزرگ در سراسر دنیا می‌داد. الان اون وام‌های بزرگ خیلی کم شدن چون خیلی از کشورها نتونستن پول رو پس بدن، اما طرح هنوز برای شی جین‌پینگ حیاتیه. چرا؟ چون از طریق این طرح می‌تونه به مواد خام دسترسی داشته باشه، بازارهای جدید پیدا کنه، استانداردها و پروتکل‌های تکنولوژی خودش رو دیکته کنه و کشورهای در حال توسعه رو از نظر سیاسی با خودش همراه کنه. پکن داره چند تا ابتکار عمل جهانی مثل ابتکار حاکمیت جهانی رو پیش می‌بره تا کلا مبانی سیستم بین‌المللی رو به نفع خودش بازتعریف کنه. اما درباره یوان؛ خیلی صحبت میشه که یوان قراره جای دلار رو به عنوان ارز ذخیره جهانی بگیره. حقیقتش اینه که این بیشتر یه هیاهوی رسانه‌ایه تا واقعیت عینی اقتصادی. چین خودش هم واقعا نمی‌خواد یوان جایگزین دلار بشه، چون آمادگی تعهدات سنگینش رو نداره. برای اینکه ارز شما ارز ذخیره جهانی بشه، یا باید کنترل سرمایه رو کاملا بردارید یا اینکه دائما کسری تجاری بزرگ داشته باشید تا بقیه دنیا بتونن ارز شما رو ذخیره کنن. چین هیچ‌کدوم از این دو کار رو انجام نمیده. این رشد جزئی که در استفاده از یوان می‌بینیم، بیشتر مربوط به تبادلات با روسیه بعد از جنگ اوکراین برای دور زدن تحریم‌ها و یک‌سری حساب‌سازی‌ها از طریق هنگ‌کنگ هستش، نه یک تغییر ساختاری در ترجیحات سرمایه‌گذاران جهانی. دلار همچنان حاکمه، مگر اینکه خود آمریکایی‌ها از درون اشتباهات استراتژیک عجیبی بکنن. از نظر داخلی و سیاسی، وضعیت چطوره؟ اخیرا شایعات زیادی بود که شی جین‌پینگ به خاطر پاکسازی‌های گسترده در ارتش و برکناری مقامات ارشد تحت فشاره و شاید قدرتش ضعیف شده باشه. اما واقعیت اینه که این‌ها در حد گمانه‌زنیه. ساختار قدرت در چین حول محور شی جین‌پینگ همچنان بسیار محکم و استواره. دوره سوم ریاست‌جمهوری اون تا سال ۲۰۲۹ ادامه داره و شاید از سال‌های آینده تازه بحث جانشینی مطرح بشه، اما فعلا کنترل حزب بر همه ارکان کشور مطلقه و هیچ صدای مخالفی اجازه بلند شدن نداره. و اما تایوان همیشه یکی از بزرگ‌ترین علامت‌سوال‌هاست. می‌دونیم که شی جین‌پینگ مسئله الحاق مجدد تایوان رو می‌خواد در زمان حاکمیت خودش حل کنه و این رو بخشی از میراث خودش می‌دونه. البته کلمه الحاق مجدد از نظر تاریخی کاملا زیر سواله چون تایوان هیچ‌وقت بخشی از جمهوری خلق چین نبوده. ترجیح پکن اینه که از طریق نفوذ تدریجی، فشارهای اقتصادی و تغییر جو داخلی تایوان به این هدف برسه تا بدون جنگ و خون‌ریزی کنترل رو بدست بیاره. اما ریسک درگیری نظامی، یا حداقل محاصره دریایی و هوایی کاملا جدیه و چیزیه که دنیا باید همیشه احتمالش رو زنده نگه داره. اگر بخوام کل این حرف‌ها رو جمع‌بندی کنم، باید بگم که چین در آستانه سقوط یا پرتگاه قرار نداره؛ فقط سرعتش کم شده و با چالش‌های بزرگی دست‌وپنجه نرم می‌کنه که به این راحتی‌ها حل نمیشن. اشتباه بزرگ اینه که ما قدرت صنعتی و توانایی‌های شگفت‌انگیز چین در نوآوری و تولید رو معیار کلان موفقیت کل اقتصادش قرار بدیم. بله، مردم و شرکت‌های چینی فوق‌العاده کارآفرین و منعطف هستن، اما موفقیت در ساختن ماشین برقی عالی یا پنل خورشیدی، نمی‌تونه مشکلات عمیق کلان اقتصادی مثل نابرابری شدید، بحران جمعیت، عدم رشد درآمد خانوارها و تخصیص غلط سرمایه‌ها رو حل کنه. این مشکلات ساختاری مثل قوانین فیزیک هستن؛ تا ابد نمی‌شه نادیده‌شون گرفت. چین دیر یا زود باید این بحران‌ها رو به صورت ریشه‌ای حل کنه، وگرنه عواقب سنگین این بی‌توجهی، کل سیستم رو در بلندمدت زمین‌گیر خواهد کرد. خیلی ممنون از توجهتون. ❤️
Cenobar ✦ tweet media
فارسی
11
3
117
5.5K
JJumbo
JJumbo@JJumboFX·
@ALIRFXX Fair enough yeah that’s kind of how I use it, participants intentions I use a 100 threshold on NQ during NY and 75 during London Anything below 100 during NY is noise to me. Some people uses lower thresholds
English
1
0
1
145
JJumbo
JJumbo@JJumboFX·
#NQ_F Absolute cinema
JJumbo tweet media
Deutsch
8
0
54
4.3K