این موضوع که اگه یک پسری از تو خوشش بیاد خودت میفهمی واقعا بامزست.
یعنی حتی درونگراترین و محافظ کارترینشون هم باز یه جایی خودش رو نشون میده ولی تو اونقدر دلقکی که بازم دلت میخواد رفتار های اونی که بهت هیچ توجهی نداره رو تحلیل کنی و از توش یه چیز خوبی برای خودت پیدا کنی.
یه نگاه کردم دیدم عه من تمام روزای تولدم از مدرسه تا دانشگاه، یا نزدیک امتحان بوده یا شب امتحان بوده.
فکر کنم امسال سال اخریه که امتحان درونش جریان داره و از سال بعد ازاد میشم اگه خودم خودمو نندازم توش🤲آمین
صداهایی که این روزا بدون وقفه تو سرم پخش میشه:
-تکلیف چی میشه؟
-همه از تو موفق ترن
-فک میکنی دوسِت داره؟
-خانوادت دارن پیر میشن
-پولت تا آخر ماه میرسه؟
-داری چیکار میکنی با زندگیت؟
-تو که کاری نکردی چرا باهات اینکارو کرد؟
و هزار صدای دیگه…
چه بیخودی داشتم تلاش میکردم که امسال تولدم افسرده نباشم که امسال بقیه یادشون بمونه،
که امسال خودمو زیر چوب محاکمه ی بی رحمانه ی خودم نبرم به جاش شاد باشم.
ولی تا نزدیکش که میرسه باز همون غم، همون پشیمونی، همون ترس های همیشگی، همون عذاب وجدان برای از دست دادنِ عمر.