علی درواری
78 posts


حسین:
«سعید سوزنگر با قید وثیقه، موقتا از زندان اومده بیرون! 🕊❤️
به امید آزادی کاملش و آزادی همه 🤞✌️»
سعیدجان با تموم وجود منتظرت بودیم
شریف و عزیز و دوست داشتنی💚✌🏻
#سعید_سوزنگر
عمو نیما@amunima
تلاشهای #سعید_سوزنگر در مبارزه با پدوفیلی ر از زبان خودش بشنویم هروقت بازداشت هم شده باز دغدغه اولش مبارزه با پدوفیلی و کودکآزاری بوده جای حامی کودکان در زندان نیست
فارسی

اگر باور به حق همگانی در دسترسی آزاد و بدون تبعیض به اینترنت دارید
و به محافظت از کودکان خود در برابر مجرمان پدوفیلی اهمیت میدهید:
کارزار «حمایت از #سعید_سوزنگر» را امضا کنید.
او از هیچ تلاشی در این موارد دریغ نکرد، اما اکنون در بازداشت است.
صدایش باشیم🙏🏼
karzar.net/287967

فارسی

حسین:
با بازداشت سعید سوزنگر که کارهای بزرگی کرده، هرکسی که به فکر سلامت و ارتقاء جامعهست پر از نگرانی و اندوهه
اندوهی مضاعف بر سوگواری و درماندگی مردم
اما چه کسانی از بازداشتش سود میبرن؟
پدوفیل
بدافزار نویس
کلاهبردار
فیلترچی
دزد
ظالم
هر ذات بد..
#saeed_souzangar
#سعید_سوزنگر

فارسی
علی درواری retweetledi
علی درواری retweetledi


اونها کارهای مهمتری دارن (شمردن پول حقوق و رشوه) و وقت پیگیری جرایم به طریقهی اصولیش رو ندارن. همینکه صورتمسئله رو حذف کنن و ما هم براشون بهبه و چهچه کنیم، کافیه.
#FreePavel
2/2
فارسی

#حسین_درواری:
الان که بعضیها دارن در مورد دستگیری پاول دورف خوشحالی میکنن، تا گرمن لطفا هم تصمیم بگیرن چه کسی باید در مورد پیامهای شخصیشون تصمیم بگیره و هم نحوهی دستگیریشون رو مشخص کنن تا زحمت از مسئولین حکومتها کم بشه.
1/2
#FreePavel
فارسی

@javadmacros برای هردوتون آرزوی موفقیت دارم و با تموم موانعی که بود سالهاست می بینم چقدر جدیت و پشتکار دارین❤️❤️
فارسی

این توییت رو دیدم که کلی آدمهای متخصص نظرات مختلف و کاربردی نوشته بودند. یاد زمانی افتادم که خودم هم در همین سنها بودم، دورهی دبیرستان... کلی شور و شوق برای یادگیری داشتم، اما نبود منابع. نهایتاً فرومهایی مثل شبگرد وجود داشتند که آنها هم معمولاً باید خیلی تلاش میکردی تا یک سوال را جواب بدهند. من هم به عنوان تازهکار، سوالات مسخره زیادی میپرسیدم که باعث میشد اغلب بن شوم یا باید امروز یک سوالی را میپرسیدم و فردا به جواب میرسیدم، و بعد باز میدیدم که موضوع هنوز حل نشده برایم.
همان مواقع فکر میکنم اوایل بود که تلگرام آمده بود، یک دوستی را در یک گروه پیدا کرده بودم که کارشناس تست نفوذ بود در یک شرکت. بیرون میدیدمش و وقت میگذراندیم. بعد از کلی وقت، قرار شد که من را هم به شرکتشان معرفی کند تا بروم و صحبت کنم، و روز موعود فرا رسید. اینجوری هم نبود که مصاحبه و اینها باشد، فقط به من گفته بود که بیا با مدیرعامل صحبت کن. رفتم و خب، خیلی ذوق داشتم که فضای یک شرکت را دیدم که یک عده نشستهاند دور هم، دارند کار میکنند و صحبت میکنند روی موضوعاتی که من به آنها علاقه داشتم.
رفتم پیش مدیرعامل و اون شروع کرد یک سری سوال از من پرسید و اینها، ولی دیدم هیچ موضوع فنی از من نپرسید. تهش گفت که میخواهی چه کاری انجام بدی اینجا؟ گفتم که من دوست دارم در تیم تست نفوذ باشم و هکر شوم و... یکم صحبتها برام عجیب بود، ولی یک جملهای گفت که اون موقع برام ناراحتکننده بود: «گفتم تو بیای چون یک نفر میخواهیم که تماس بگیرد اینجا و با شرکتها هماهنگی کند یا تبلیغات کند سرویسهای ما را و اینها، وگرنه برای تست نفوذ تو را نمیخواهیم.»
بیخیال این جلسه و اینها شده بودم که گفت: «به نظرم فرصت خوبیه برات، اینهم، همه که قرار نیست هکر باشن و نمیتونن هم بشن.» تو هم یک کار دیگر میکنی، چه اشکالی داره؟ خلاصه که از اون جلسه نزدیک به ۱۰ سال شاید میگذره ولی خب، همیشه تو ذهنم مونده، خیلی مهم است که آدم دست نکشد از چیزی که میخواهد با حرفهای دیگران.
aminsec@aminsec
برای یک نوجوون زیر 18 سال که درحال تلاش برای ساخت آیندس، چه پیشنهاد ها و نصیحت هایی براش دارید؟ خوشحال میشم بشنوم..
فارسی









