Amid Farahi
3.7K posts

Amid Farahi
@AmidFarahi
photojournalist based in Washington D.C


«من تنها مردم را به رسمیت میشناسم و بس» در پیشگفتار ”ترا ای کهن بوم و بر دوست دارم” پیش از مرگ، مهدی اخوان ثالث گفت: «من چیز هیچ وقت ادعایی در شعر نیز نداشته ام و ندارم» و همانجا نوشت هیچگاه نه سیاسیگوی بوده و نه سیاسینویس «و حتما هرگز نخواهم بود هم» پیشگفتاری که با ترجیعبند “با همه بیحوصلگی” تکرارش کرد و گفت که چه آنگاه که در “زمستان” از سرهای در گریبان و سلامهای بیپاسخ گفته بود، چه در “آخر شاهنامه” و ناامید از آمدن نادر و چشم به راه اسکندری دیگر، و سرود: ما فاتحان شهرهای رفته بر بادیم راویان قصههای رفته از یادیم چه آنجا که از “نوحه” گفت و “مار قهقهه” و سروده بود: «میهنم آیینهای سرخ است با شکافی چند بشکسته که نخواهند التیامی داشت» در همان پیشگفتار “ترا ای کهن بوم و بر دوست دارم” با همهی بیحوصلگیاش تاکید کرد، که هرگز سیاسینویس نبوده و هیچ آرزویی برای مردمان این سرزمین نداشته جز؛ «آزادی… که امیدواریم داشته باشیم» شاعری که اگر میخواست میتوانست در صدر سفرهی غنائم حکومت شبزدگان بنشیند، که اگر مینشست، شاعر نبود. او اما شاعر بود و یگانه! وقتی که “امر” کرده بودند بیایید در میدان و با شعر، از انقلاب حمایت کند، گفته بود؛ ما بر سلطهایم، نه با سلطه! کمی بعد، هم از دانشگاه اخراج شد و هم حکومتیان او را “هیچ” خواندند. اخوان اما در یکی از آخرین اشعارش پاسخشان داد: هیچیم هیچیم و چیزی کم ما نیستیم از اهل این عالم که میبینید… /۱







