Sabitlenmiş Tweet
ali
86.8K posts


موقع خوردن آب به بی آبی فکر کردم، ذهنم رفت تویسث سناریوهای مختلف، مثلا شبی که با صدای موشک و آژیر قرمز از خواب پریدم، صبحی که خونه کوچه پایینی رو با موشک زدن و محبور شدم بخابم کف خیابون یا روزی که دادگاه بودم و دادگاه رو با موشک زدن و با حیرت مرگم رو لحظه شماری کردم.... انتها نداشت.... در همون حال آلودگی هوا منو به سرفه انداخت؛ وای بحال اوناییکه مریضن یا حساسن یا بچه های کوچیک :(
میدونید، وقتی بچه ها توی هواپیما با وحشت تو بغل مادراشون تیکه تیکه شدن، یا وقتی گفت سکوت شما یعنی حمایت از ظلم و ظالم...
دیدم لیوان آب چند دقیقه ست توی دستمه و سرجا خشکم زده....
فارسی















