همینطوری که میشستم خشک میکردم ظرفارو، صدبار تو ذهنم شستم پهنش کردم رو بند
چندبار داد زدم
فحش سنگین دادم
بعد آخر انگار خسته شدم گفتم چرا دعوا کردی باهاش؟
عذرخواهی کردم بغلش کردم ، زدم زیر گریه گفتم باید برم
همهش رو هم تو آشپزخونه بودم
دارم روانی میشم
همهچیو شستم خشک کردم بستهبندی و کارتون کنم
شستم که گرد اون ده سال ازشون پاک بشه
دکتره گفته جمع کن جلو چشمت نباشن
یه سری رو هم بدم بیرون یکی استفاده کنه