Sabitlenmiş Tweet
Bohlool
4.8K posts

Bohlool
@Bohloooo
خنک آن قماربازی که بباخت آن چه بودش / بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر ! اگه نظرت با من فرق داره، حتما حق با توست!
سر کوچهتون Katılım Aralık 2023
320 Takip Edilen199 Takipçiler
Bohlool retweetledi

سخنگوی سفارت اسرائیل در بریتانیا، در پاسخ به دلیل هدف قرار گرفتن میدان گازی پارس جنوبی در ایران گفت که «مردم ایران خواستار مداخله شدهاند». او در پاسخ به مجری رادیو۴ مبنی بر اینکه مردم ایران نخواستهاند زیرساختهایشان هدف قرار گیرد، تاکید کرد که زیرساختهای گاز جنوبی کارکرد «دوگانه» داشته و به سپاه برای پیشبرد اهداف موشکی کمک کرده است.
بخشی از گفتوگوی الکسی گندلر با آنا فوستر در برنامه صبحگاهی ۲۸ اسفند رادیو ۴ بیبیسی را بشنوید.
فارسی
Bohlool retweetledi
Bohlool retweetledi
Bohlool retweetledi
Bohlool retweetledi
Bohlool retweetledi

شیرین شمس در کنفرانس اعلام موجودیت «#شبکه_فراگیر_زن_زندگی_آزادی برای تشکیل #شورای_هماهنگی_و_رهبری» در استکهلم را بشنوید که روز ۱۴ مارس ۲۰۲۶ برگزار شد. شیرین شمس یکی از دو سخنگوی شبکه فراگیر زن زندگی آزادی میباشد.
#ایران_آلترناتيو: شورای هماهنگی و رهبری زن زندگی آزادی
#iranalternative
فارسی
Bohlool retweetledi

Hamed Sheibani has broken away from Iran Novin/Farashgard & has denounced Pahlavi right hand man Amir Etemadi of providing false guidance to @PahlaviReza, which resulted in Pahlavi calling on Iranian protesters to gather on major streets instead of side streets in January 2026, making it easier for the regime to massacre them.
I remember Sheibani being close friends with Etemadi, so this break is significant.
@MasoodMasjoody was also in Farashgard with Etemadi before he became a fierce critic.
Masjoody was highly suspicious of Etemadi & believed that the Farashgard/Pahlavist network had ties to the Revolutionary Guards in Iran.
@MasoodMasjoody was recently murdered by two Pahlavists known to him.
He claimed that his accused murderers also had ties to the Revolutionary Guards.
English
Bohlool retweetledi
Bohlool retweetledi

Bohlool retweetledi
Bohlool retweetledi

زهران ممدانی، شهردار نیویورک، به مناسبت چهارشنبه سوری در جمع تعدادی از ایرانیان این شهر حاضر شد.
آقای ممدانی در این جشن از روی آتش پرید و نوروز را پیشاپیش تبریک گفت. او همچنین با اشاره به سرکوب دی ۱۴۰۴ در ایران به فارسی گفت: «به امید آزادی».
او با یادآوری اینکه چندین ایرانیتبار را در سمتهای مهم شهرداری منصوب کرده است، بر نقش سازنده مهاجران ایرانی در نیویورک تاکید کرد.
شهردار نیویورک پیشتر حمله آمریکا و اسرائیل به ایران را «غیرقانونی و با نتایج فاجعهبار» از جمله آسیب به غیرنظامیان توصیف کرده بود.

فارسی
Bohlool retweetledi

پنج شنبه #تهران
امروز برای همه عزیزان دور از وطن، همه پرندههای مهاجری که دل تنگ آب و خاک ایرانند، رفتم خیابان دربند. حتی برای هموطنانی که داخل ایران هستند اما به خاطر جنگ نمیتوانند از خانه بیرون بیایند، یا کسانی که از تهران رفتهاند و شاید در شهر دیگری از ترس همین جنگ آرام گرفتهاند.
خیابان دربند برای من پر از خاطره است. شاید برای همه کسانی که یک بار تهران را دیده باشند یا اینجا زندگی کرده باشند. وقتی به ابتدای خیابان رسیدم، یاد اولین باری افتادم که با ماشین دندهای رانندگی میکردم. در سربالایی ایستاده بودم، دلشوره داشتم و جرات نداشتم کلاچ و گاز و دنده را با هم تنظیم کنم، پشت سرم یک ماشین خیلی نزدیک بود و دائم بوق میزد. تلاش میکردم عقب نروم، و هر لحظه فکر میکردم تصادف قطعیه. ترافیک اون موقع فقط بهخاطر شلوغی معمول نبود، همه دنبال جاپارک بودند و پارکبان ها هم از دور برگردان دوم به بعد همه جارا میفروختند و دلیل بعدی گشت ارشادی بود که جلوتر، سر دوربرگردان اخر ایستاده بود. دخترها و پسرهای جوان را نگه میداشتند و از آنها میپرسیدند نسبتشان با هم چیست، گاهی هم داخل ماشینها را میگشتند تا مشروب پیدا کنند. آن موقع این طاقی که الان ساخته شده نبود و هیچ ورودی مشخصی وجود نداشت، جز همان گیت نگهبانی که در وسط خیابان بود.
وقتی پیاده وارد خیابان میشدی، جوانهایی را میدیدی که سعی میکردند تو را به رستوران خودشان بکشانند و درصدشان را بگیرند. همزمان فریاد میزدند: «کباب داریم! جگر هست! انواع گوشتها، تازه، کشتار روز، قیمت مناسب!» یکی هم فریاد میزد: «شیر بلال تازه با آبنمک و صندلی!» و بوی بلال و چوب سوخته فضا را پر میکرد.
کنار این هیاهو، عباس آقا بود که فال میگرفت. عباس آقا با پرنده اسیرش فال میگرفت؛ پرندهای یک تکه کاغذ از جعبه درمیآورد و فال تو را به تو میداد. و شاید ما زمانی دلخوشترین بچهها بودیم به همین فالها، که سعی میکردیم هر بیت را به زندگی خودمان ربط بدهیم. یک پسر جوان با خط میخی اسم تو را مینوشت و کمی بالاتر، یکی دو دستفروش بومی بودند که اسمشان یادم نیست، اما همیشه آنجا بودند و به محیط حس محلی میدادند.
همان جایی که حدود ۱۷ سالگی ماشین را سعی میکردم تکان دهم، بخارخوشبوی از باقالی تازه و لبو در فضا پیچیده بود. بوی آن مثل مه نرم و آرامشبخش، حواس من را به خودش جلب میکرد و لحظهای استرس رانندگی را کم میکرد. حالا در ۱۷ سالگیام بودم و رانندگی بدون گواهینامه و ترسهایم
بالا خیابان پر از ترشیهای ناسالم و مسافرانی بود که لباسهای رنگارنگ و خوشگلشان را پوشیده بودند و میآمدند تهران تا عکس بگیرند. دربند پر از حس زندگی بود. صدای بوق، خندهها، فریادهای فروشندهها، بوی غذاها و حرکت مردم، همه با هم ترکیبی ساخته بودند که خیابان را زنده نگه میداشت. نمادهایش برای مسافران مشخص بود: کباب میخوردند، عکس میگرفتند، بلال و ترشی میخوردند و بعد مسیرشان را ادامه میدادند.
اما امروز، وقتی از اول تا آخر خیابان را نگاه کردم، فقط یک ماشین بود. سکوت عجیب و سنگینی بود؛ سکوتی که هر کسی که یک بار تهران را دیده باشد یا دربند را تجربه کرده باشد، میتواند حس کند.
پنجشنبه صبح، ساعت ۱۱، من در خیابان دربند بودم. با هر قدم، همه خاطرات، همه استرسها، همه بوی لبو و بخار باقالی، همه نگاهها و صداهای خیابان در ذهنم زنده شد… #جنگ
فارسی

Bohlool retweetledi
















