Sabitlenmiş Tweet

بذارید یه چیزی رو خیلی رک بگم درباره یه عده از آدمها.
یه عده بودن که خودشون و خانوادشون کلاً داشتن کار خودشونو میکردن؛ میرفتن سر کار، پول درمیآوردن، سفر میرفتن، تفریح میکردن. حالا یه حجاب سر میکردن، هر چند وقت یه بارم همه چی گرون میشد، ولی خب میگفتن «زندگیه دیگه!» نهایت دغدغه سیاسیشون هم این بود که برن رأی بدن به اصلاحطلبا، شاید اوضاع یه ذره نرمتر بشه، شاید مثلاً فردوسیپور برگرده تلویزیون و دنیا قشنگتر شه!
هر بارم که مردم میریختن تو خیابون، اینا یا سکوت میکردن یا تهِ تهش دلشون میسوخت. خودشون که حاضر نیستن هزینه بدن و حتی اگه میتونستن باتوم میگرفتن دستشون میزدن تو سر مردم!
این آدما خواهر یا برادری نداشتن که تو اعتراض گلوله بخوره تو سرش.
دوستی نداشتن که هر روز بیشتر از دیروز بره زیر خط فقر.
اطرافشون کسی از اقلیتها نبود که سادهترین حقوق انسانیش هم پایمال بشه.
وقتی یکی تو خیابون برای حق ابتداییش تیر میخورد، نهایتش ناراحت میشدن و رد میشدن.
اما همین که پای بمبارون وسط میاد و حس میکنن شاید بمب بعدی بیفته رو خونه خودشون، یهو بیدار میشن. تازه اونجاست که میفهمی انگار اینا هم وجود داشتن!
واقعاً شبیه همون قورباغهان که آرومآروم تو آب داغ میجوشه و خودش نمیفهمه!
انگار نه انگار که این حکومت نزدیک پنجاه ساله داره شعار مرگ بر این و اون میده.
انگار نه انگار هر جا تونسته آتیش روشن کرده و خون ریخته.
انگار نه انگار هی بیشتر و بیشتر اورانیوم غنی کرده.
خب عزیز من، این همه اورانیوم رو برای عکسبرداری پزشکی میخواد؟!
فکر نمیکنی روزی که به سلاح هستهای برسه، همون ذره اینترنت و آزادی نصفهنیمهت رو هم ازت بگیره؟ یه پسگردنی هم بزنه که دیگه صدات درنیاد و هیچکس تو دنیا هم نتونه چیزی بگه؟
واقعاً فکر کردی این وضعیت قراره تا ابد همینجوری بمونه؟
نه رفیق…
آب بالاخره به طبقه شما هم میرسه.
ما از کشته شدن آدم بیگناه ناراحت میشیم، مخصوصاً اگه هموطن باشه، مخصوصاً اگه بچه باشه.
اگه جایی میبینی از بمبارون خوشحال به نظر میایم، از خود جنگ خوشحال نیستیم؛ از یه کورسوی امید خوشحالیم. از این احتمال که شاید بعدش یه تغییری بیاد، شاید یه روزی این کشور نفس بکشه.
فارسی










