
Setareh 🇮🇷
1.7K posts







Tehran must return to the negotiating table and stop holding the region and the world hostage: The blockade of the Strait of Hormuz must end. Tehran must not acquire a nuclear weapon. There must be no further threats or attacks against our partners.


مارک لوین و لیندزی گراهام هر دو بر یک نقطه تأکید میکنند: مردم ایران باید بازیگر اصلی میدان باشند، نه منتظر نجات از بیرون. شاهزاده رضا پهلوی هم در همین مسیر از بازگشت مردم به خیابان، ایجاد شکاف در ساختار قدرت و «انتقال منظم و مشروع» سخن میگوید در بیرون هم همان صدا تکرار میشود: «Finish the job President Trump» اما مسئله اصلی اینجاست: نه «چه باید کرد»، بلکه «چگونه». تحلیل واقعبینانه خودم این است: اگر قرار است مردم واقعاً بازیگر شوند، این مسیر بدون طراحی، به فاجعه ختم میشود. تجربهها روشناند. یکبار در افغانستان با طرح « دکترین ریگان » دیدیم؛ مجاهدین افغان مسلح شدند، مقاومت شکل گرفت، اما چون فرماندهی واحد و طرح «روز بعد» وجود نداشت، همان سلاحها به بیثباتی و تولد طالبان ختم شد. اما یکبار هم در فرانسه دیدیم؛ ژنرال دوگل در تبعید، شبکه ساخت، نیروها را هماهنگ کرد، و وقتی نورماندی آغاز شد، مقاومت پراکنده نبود، به یک طرح وصل بود. مهمتر از آن، بعدش را هم دیده بودند: جمعآوری سلاح، ادغام نیروها، بازگشت به نظم. برای همین، آزادی به جنگ داخلی تبدیل نشد. از دل این دو تجربه، یک نسخه بیرون میآید: اگر این مسیر مطرح است، فقط با «مسلحسازی محدود و هدفمند» قابل تصور است، نه پخش بیضابطه سلاح. مزیتش چیست؟ هزینه سرکوب را بالا میبرد، بازدارندگی ایجاد میکند، و توازن میدان را تغییر میدهد. اما ریسکها؟ پراکنده شدن قدرت، درگیری داخلی، و همان چرخهای که افغانستان را بلعید «واقعیت این است که من نمیتوانم این مسائل را شعاری بپذیرم و ریسکهایش را نادیده بگیرم؛ از ۶۰۰۰استارلینکهایی که کاخ سفید فرستاد که بخش کمی به مردم رسید و بقیه در پایگاههای بسیج و پشت بام اصلاحطلبان خوابید یا اسلحه هایی که بگفته پرزیدنت ترامپ کوردها ندادند و مردم کشتار شدند یا حتی درخواست از ایلان ماسک برای کمک به اینترنت مردم ایران که ا محدودیتهای فنی مثل نیاز به دیش یا گوشیهای خاص فناوری جدید آگاهم که مردم ایران ندارند » پس اگر قرار است این ایده جدی باشد، شروطش روشن است: گروههای محدود، منظم و دارای انضباط؛ هماهنگ با یک مرجع سیاسی مشخص برای دوران انتقال؛ که در طرح استراتژی سقوط شاهزاده رضا پهلوی پس از حمایت خارجی، در بند ۵ آن « به رسمیت شناختن دولت انتقالی » مطرح شده است ، هدف کوتاهمدت علیه تهدید مشترک، نه جنگ بیپایان؛ و پایگاه و گروهی در داخل اعلام موجودیت و وفاداری کنند و هماننگ با دیاسپورا بصورت زیرزمینی فعالیتش را آغاز کند و مهمتر از همه، طرح «روز بعد»: جمعآوری سلاح و بازگشت به نظم مدنی. واقعیت ساده است: من بصورت شعاری چیزی را نمیتوانم، فقط قبول کنم مردم میتوانند بازیگر باشند، اما بدون نقشه، میدان به هرجومرج تبدیل میشود. تاریخ یکبار این را در کوههای افغانستان نشان داد، و یکبار در سواحل نورماندی خلافش را ثابت کرد


بهترین و صحیحترین راه این است که هزینه تامین امنیت شاهزاده رضا پهلوی، از سوی مردم ایران تامین شود.




















