Ida
26.2K posts

Ida
@Ida____45
The one thing you can’t take away from me is the way I choose to respond to what you do to me.-Viktor Frankl




«سالی بدون اسلام، سالی بدون آخوند، کسننه هرچی فلسطینیه!» این پیامِ نوروزیِ اشکان خطیبی بود؛ کسی که همین فردا در تئاتر «دیویتا»یِ بولونیا (Teatri di Vita) روی صحنه میرود. طبقِ مانیفستِ رسمی، این تئاتر مرکزی برای «حقوقِ مدنی، صلح، و دفاع از حاشیهراندهشدگان و اقلیتها» است.

@aliozh @IranIntlbrk بدون برق، بدون آب و گاز و بنزین مردم میتونن این را سپری کنند، مگه قرن های گذشته مردم چطور زندگی میکردند؟ جراحی سرطان درد دارد، آزادی هزینه دارد، تروریست ها نباید به هیچ سورس منابعی دسترسی داشته باشند تا شکست بخورند.




من اینقدر سرشار از خاطرات کودکی هستم که گاهی فراموش میکنم که مرد گنده ای شده ام. عاشق بالا رفتن از دیوار راست بودم و وقتم رو روی دیوار حیاط و پشت بام میگذروندم. نورگیر سراسر شیشه ای توی راه پله داشتیم که نیمچه طاقی در ارتفاع براش در ارتفاع ساخته بودند که خیلی هم قابل دسترسی نبود و انبار چمدان و مقداری ظرف و ظروف شده بود که کنجکاوی پسر بچه ای مثل من رو تحریک میکرد. چارپایه ای بلند روی کرسی چوبی قدیمی گذاشتم و با مشقت خودمو بالا کشیدم و شروع کردم به تفتیش. چیز زیاد جالبی پیدا نکردم جز یه دست ابزار حرارتی گل سازی که مادرم باهاشون گلهای پلاستیکی میساخت و چمدانی بسیار قدیمی که موضوع اصلی کنجکاوی من بود. چمدان پر از کتاب بود و روزنامه. از کتابها، «وجدان» و «مادر» ماکسیم گورکی رو بخاطر دارم و یک مجله که عکس پسر بچه ای روی جلد داشت. اولین شماره مجله سیاه و سفید بود که بعد از انقلاب منتشر شده بود. عکسی بود از نوروز ۵۷ که کارتر مهمان شاه بود و شاه دست همسر کارتر را گرفته بود و کارتر دست شهبانو فرح رو. تیتر عکس این بود: «شهبانو غصه نخور اگه شاه بمیره، کارتر تو رو میگیره»! عکس دیگری بود از یک نقاشی دیواری از افراد بسیار، در کاباره ای در فلان کشور دور… تیتر این بود: «شاه در کافه همجنس بازان» طرح مطلب کرده بودند که آیا فلان چهره، پورتره شاه است یا نه! و عکس های زیادی از ولیعهد… هنوز پر از سوالهای بی جواب بودم که همجنس باز یعنی چی و کارتر و ولیعهد کی اند که به روزنامه ها رسیدم. پر بود از عکس های اعدامی ها! عکس های بزرگ از جنازه هایی که روی زمین ردیف شده بودند و جای گلوله ها روی بدن، گردن و پیشانیشان واضح بود! و عکس های کوچکتر با توضیحات کمتر با ذکر اسم و سمت در رژیم شاه. کنار بعضی عکس ها هم علامت سوال بود که نشان میداد اسم و مشخصاتی ازانها در دست نبوده! و بزرگترین عکس متعلق بود به آخوندی اسلحه بدست با چهره ای مضحک و لبخندی شیطانی که به سایر آخوندها نمیماند. نه شبیه خمینی و بهشتی بود و نه حتی رفسنجانی. به زحمت اسمش رو خوندم: آیت اله خلخالی! مغزم پر بود از چیزی شبیه تلفیق ترس و حیرت. اعدام… این کلمه رو زیاد شنیده بودم و تازه معنی اونو لمس میکردم. و اولین بار که این کلمه رو شنیدم رو یادم اومد… چند سال قبل بود، وقتی که از مادر مژگان پرسیدم که مژگان چرا دیگه نمیاد اینجا با من بازی کنه و منو ببره مهد کودک، بهم گفت که مژگان رو اعدام کردند …و من تازه فهمیده بودم که اعدام چه شکلیه! لعنت به جمهوری اسلامی اعدامی #نه_به_اعدام #وریشه_مرادی

هیچوقت هیچ بستگی و ربطی به این حکومت نداشتهام که خوفی کنم. سالها پیش توییت زشت و نابهجایی دربارهی روحالله زم نوشتهام که بارها بابتش عذرخواهی کردهام اما امروز فکر میکنم عذرخواهیهای قبلی بابت آن کامل و کافی نبوده است. نمیخواهم لکنتی در عذرخواهی داشته باشم؛ مسئولیت اجتماعی و سیاسی ما ایجاب میکند از هر کنشی که باعث رنجش، آسیب و تکدر خاطر جمعی میشود پرهیز کنیم. بعنوان یک زندانی سیاسی سابق که بارها مورد شکنجه قرار گرفتهام میدانم چنین شوخی زشتی با شکنجه کاملا اشتباه بوده است. همیشه بابت همان یک جمله خود را شماتت کردهام که میتوانست مصداق عادیسازی و خشونتزدایی از شکنجه خصوصا شکنجهی جنسی باشد. امیدوارم این عذرخواهی بتواند اندکی از رنج کسانی بکاهد که با دیدن آن نوشته، بار دیگر درد و تجربههای تلخ اتاقهای بازجویی برایشان تداعی شده باشد. آزادی، عدالت و دموکراسی، نیازمند پذیرش صادقانهی خطاها و تلاش برای جبران آنهاست.

هیچوقت هیچ بستگی و ربطی به این حکومت نداشتهام که خوفی کنم. سالها پیش توییت زشت و نابهجایی دربارهی روحالله زم نوشتهام که بارها بابتش عذرخواهی کردهام اما امروز فکر میکنم عذرخواهیهای قبلی بابت آن کامل و کافی نبوده است. نمیخواهم لکنتی در عذرخواهی داشته باشم؛ مسئولیت اجتماعی و سیاسی ما ایجاب میکند از هر کنشی که باعث رنجش، آسیب و تکدر خاطر جمعی میشود پرهیز کنیم. بعنوان یک زندانی سیاسی سابق که بارها مورد شکنجه قرار گرفتهام میدانم چنین شوخی زشتی با شکنجه کاملا اشتباه بوده است. همیشه بابت همان یک جمله خود را شماتت کردهام که میتوانست مصداق عادیسازی و خشونتزدایی از شکنجه خصوصا شکنجهی جنسی باشد. امیدوارم این عذرخواهی بتواند اندکی از رنج کسانی بکاهد که با دیدن آن نوشته، بار دیگر درد و تجربههای تلخ اتاقهای بازجویی برایشان تداعی شده باشد. آزادی، عدالت و دموکراسی، نیازمند پذیرش صادقانهی خطاها و تلاش برای جبران آنهاست.



اسامی اعضای «شورای هماهنگی کنگره آزادی ایران» منتشر شد؛ گامی برای ایجاد همگرایی میان صداهای مختلف و حرکت بهسوی یک آینده دموکراتیک. #کنگره_آزادی_ایران #شورای_هماهنگی












