Kaaj Magazine

315 posts

Kaaj Magazine banner
Kaaj Magazine

Kaaj Magazine

@KaajMagazine

An Underground Network of Women Journalists Reporting from Within Afghanistan

Katılım Eylül 2023
1 Takip Edilen1.5K Takipçiler
Sabitlenmiş Tweet
Kaaj Magazine
Kaaj Magazine@KaajMagazine·
کلثوم، دختر خردسالی که پس از گیرماندن یک قطعه استخوان در گلویش از قندهار به کابل منتقل شده بود، جان باخت. او در قندهار زندگی می‌کرد و پس از بروز مشکل، به‌دلیل نبود داکتر متخصص، امکان درمان در این ولایت برایش فراهم نشد. کلثوم پس از یک سفر طولانی به کابل رسید و در شفاخانه تحت عمل جراحی قرار گرفت، اما کمتر از دو روز پس از عمل، جان خود را از دست داد. مرگ کلثوم، بار دیگر واقعیتی تلخ را برجسته می‌کند: نبود دسترسی به ابتدایی‌ترین خدمات صحی در بخش‌های مختلف افغانستان. کارشناسان هشدار می‌دهند که در شرایطی که محدودیت‌ها بر آموزش، به‌ویژه برای زنان،‌ ادامه دارد و دسترسی به آموزش‌های تخصصی محدود شده است، تأمین نیروی صحی در آینده با چالش‌های جدی‌تری روبه‌رو خواهد شد. گفته می‌شود مواردی مشابه کلثوم در نقاط مختلف کشور رخ می‌دهد؛ جایی که بیماران تنها به‌دلیل نبود امکانات اولیه درمانی، جان خود را از دست می‌دهند.
Kaaj Magazine tweet media
فارسی
1
11
40
4K
Kaaj Magazine
Kaaj Magazine@KaajMagazine·
در ولایت غور، جایی که فقر و بیکاری هر روز عمیق‌تر می‌شود، برخی خانواده‌ها می‌گویند برای زنده ماندن، ناچار شده‌اند کودکان دختر خود را بفروشند. باشندگان این ولایت می‌گویند نبود کار، گرسنگی و ناتوانی در تأمین ابتدایی‌ترین نیازهای زندگی، خانواده‌ها را به مرزی رسانده که تصمیم‌هایی بگیرند که زمانی حتی تصورش نیز غیرممکن بود. یکی از پدران در غور به بی‌بی‌سی گفته است: «اگر یکی از دخترهایم را بفروشم، شاید بتوانم چند سال دیگر برای بقیه فرزندانم نان پیدا کنم.» مرد دیگری گفته است که برای پرداخت هزینه درمان، دختر پنج‌ساله‌اش را فروخته؛ زیرا به گفته او «هیچ راه دیگری» برای نجات خانواده‌اش نداشته است. مادر یکی از خانواده‌ها نیز گفته است: «غذای ما فقط نان و آب گرم است.» اما آنچه این بحران را تلخ‌تر می‌سازد، فقط فقر نیست؛ این واقعیت است که در افغانستان امروز، دختران بیش از همه بهای فروپاشی اقتصادی را می‌پردازند. کودکانی که باید در مکتب باشند، حالا به ابزار زنده‌ماندن خانواده‌های‌شان تبدیل شده‌اند.
Kaaj Magazine tweet media
فارسی
0
0
0
124
Kaaj Magazine
Kaaj Magazine@KaajMagazine·
در روزگاری که زنان افغانستان یکی‌یکی از صحنهٔ زندگی حذف می‌شوند، دختری از جاغوری بر بام جهان ایستاد. ذکیه احمد، کوهنورد اهل جاغوریِ غزنی، موفق شد قلهٔ اورست، بلندترین نقطهٔ جهان را فتح کند و نامش را به‌عنوان نخستین زن اهل افغانستان در فهرست فاتحان این قله ثبت کند. او بامداد پنج‌شنبه، همراه با دو راهنمای نپالی، به ارتفاع ۸۸۴۹ متری اورست رسید؛ جایی که ایستادن در آن، برای بسیاری از کوهنوردان جهان نیز رؤیایی دشوار به‌شمار می‌رود. ذکیه پس از تحولات سیاسی افغانستان، کشور را ترک کرد و اکنون در استرالیا زندگی می‌کند. او پیش از این نیز چندین قلهٔ مهم جهان، از جمله نوشاخ افغانستان و مون‌بلان فرانسه را فتح کرده بود؛ اما صعود به اورست، بزرگ‌ترین دستاورد ورزشی او تا اکنون دانسته می‌شود. او این موفقیت را به زنان و دختران افغانستان تقدیم کرده است؛ اقدامی که باعث شد صعودش برای بسیاری، تنها یک دستاورد ورزشی نباشد. در سال‌هایی که زنان در افغانستان با محدودیت‌های گسترده در آموزش، ورزش و زندگی اجتماعی روبه‌رو هستند، ایستادن نام یک زن افغان بر بلندترین نقطهٔ جهان، واکنش گستردهٔ کاربران افغان را نیز به‌دنبال داشته است. ذکیه برای رسیدن به این صعود، ماه‌ها تمرین فشرده انجام داده و برای تأمین هزینه‌های سفرش نیز کارزار جمع‌آوری کمک مالی راه‌اندازی کرده بود. پس از انتشار خبر فتح اورست، بسیاری از کاربران افغان در شبکه‌های اجتماعی، این موفقیت را لحظه‌ای تاریخی برای زنان افغانستان توصیف کردند؛ لحظه‌ای که نام یک زن افغان، بر بام جهان ثبت شد.
Kaaj Magazine tweet media
فارسی
0
0
4
181
Kaaj Magazine
Kaaj Magazine@KaajMagazine·
شمس، جوان ۲۷ ساله و فارغ‌التحصیل رشته انجنیری و کمپیوترساینس، پس از ماه‌ها بیکاری و فشار شدید اقتصادی، در یکی از جاده‌های کابل خود را به آتش کشید و پس از انتقال به شفاخانه، به دلیل شدت سوختگی جان باخت. ویدیوهای منتشرشده از محل رویداد، شهروندانی را نشان می‌دهد که تلاش می‌کنند آتش را خاموش کرده و جان او را نجات دهند؛ اما شدت جراحات، فرصتی برای زنده‌ماندن باقی نگذاشت. شمس، متأهل و پدر سه دختر بود. منابع نزدیک به خانواده‌اش می‌گویند فشار تأمین هزینه‌های زندگی و ناتوانی در پیدا کردن کار، وضعیت روحی و روانی او را به‌شدت تحت تأثیر قرار داده بود. به گفته این منابع، شمس پیش از سقوط حکومت پیشین در یکی از سفارت‌خانه‌های خارجی کار می‌کرد، اما پس از تحولات سیاسی و تغییر شرایط، شغلش را از دست داد. او ماه‌ها در جست‌وجوی کار بود و بارها از دشواری تأمین مخارج خانواده سخن گفته بود. این رویداد واکنش‌های گسترده‌ای را در شبکه‌های اجتماعی برانگیخته است. شماری از کاربران، آن را بازتابی از وضعیت دشوار اقتصادی و افزایش ناامیدی در میان جوانان افغانستان دانسته‌اند؛ نسلی که با وجود تحصیلات دانشگاهی، با بیکاری، فقر و آینده‌ای نامعلوم روبه‌رو است.
Kaaj Magazine tweet media
فارسی
0
1
6
840
Kaaj Magazine
Kaaj Magazine@KaajMagazine·
In the middle of a crowded street in Kabul, a young man stood surrounded by passing cars and strangers. Moments later, flames rose around him as people rushed forward, trying to save his life. Shams, a 27-year-old engineering and computer science graduate, died after setting himself on fire following months of unemployment and severe financial hardship, according to people close to his family. Videos from the scene show bystanders attempting to extinguish the flames before he was taken to hospital with critical burns. He later died from his injuries. Shams was married and the father of three daughters. Relatives say he had struggled for months to find work and support his family, while the pressure of daily expenses and prolonged uncertainty had taken a heavy psychological toll on him. Before the collapse of Afghanistan’s former government, Shams worked at a foreign embassy, according to family members. After the political changes that followed, he lost his job and remained unemployed despite repeated efforts to find work. The incident has prompted widespread reactions across Afghan social media, where many described his death as a reflection of worsening poverty and growing despair among educated young Afghans facing unemployment and an increasingly uncertain future.
Kaaj Magazine tweet media
English
0
1
3
392
Kaaj Magazine
Kaaj Magazine@KaajMagazine·
د کابل له ايندرا ګاندي روغتون څخه يوې مېرمنې کاج ته د ويډيو په استولو سره ادعا کړې چې دغه روغتون کې د کندهارۍ کلثوم په څېر هره ورځ لسګونه ماشومان مړه کېږي. دغې سرچينې چې څو ورځې وړاندې يې ياد روغتون کې خپل ماشوم له لاسه ورکړی، ادعا کوي چې په هماغه ورځ ۷ تنه نور ماشومان هم دغه روغتون کې مړه شوي ول. وايي، د پيغام له ثبتولو یې موخه داده چې خلکو ته ووايي، د روغتيا لپاره دا روغتون مه ټاکئ، «ځکه له دې روغتون يوازې هدیرې ته لاره وتلې ده.» د هغې په خبره، د روغتون ډاکټران او کارکوونکي د ناروغانو وضعيت ته په سمه توګه پاملرنه نه کوي، د څارنې او مراقبت کچه يې ډېره ټيټه ده او مراجعينو ته په څانګو کې د لارښوونې څوک نشته. په رالېږل شوې ویډیو کې ليدل کېږي چې د ناروغانو پر بسترې او کټونو حشرات ګرځي، چاپيريال يې بې‌نظمه دی او ګڼه ګوڼه په کې ډېره ده. د يادونې ده چې څه موده وړاندې دغه روغتون ته له کندهار څخه د کلثوم په نوم يوه ماشومه هم په ستوني د نښتي هډوکي له کبله کابل ته لېږدول شوې وه، چې له عمليات څخه يې دوه ورځې وروسته ساه ورکړه. بايد وويل شي، اندراګاندي روغتون د افغانستان يو له پېژندل شویو روغتونونو څخه دی چې هره ورځ ورته له بېلابيلو ولايتونو سلګونه ناروغان د رغېدو په هيله راوړل کېږي. د طالبانو د واک د پنځم کال په درشل کې، لا هم د ښځو پر زده‌کړو، کار او ټولنيز حضور پراخ محدوديتونه لګول شوي، چې پر روغتيايي نظام او د ښځو او ماشومانو پر وضعيت يې ژور اغېز کړی دی.
Kaaj Magazine tweet media
PS
0
0
1
64
Kaaj Magazine
Kaaj Magazine@KaajMagazine·
A woman referring to Kaaj Magazine’s earlier report on the death of Kulsoom, a toddler from Kandahar who was brought to Kabul after a small bone became lodged in her throat, but died following surgery at Indira Gandhi Children’s Hospital, has sent videos and testimony to Kaaj saying that children are dying there every day. She says she shared the footage to warn other families not to bring their children to the hospital for treatment. “This hospital only leads families to graves,” she says in her message. According to the woman, several children died across different wards of the hospital in a single day. She describes families waiting in crowded corridors, sick children receiving little attention, and parents left without guidance inside the hospital. Videos sent to Kaaj appear to show insects moving across hospital beds and mattresses, while parts of the facility look overcrowded and unsanitary. Indira Gandhi Children’s Hospital is one of Afghanistan’s best-known pediatric facilities, where families from provinces across the country continue to bring their children in search of treatment, often after traveling long distances with few alternatives available. As Afghanistan enters a fifth year under Taliban rule, women remain largely barred from education, many forms of work, and much of public life. Health workers and families have repeatedly warned that deepening restrictions, shortages, and isolation are placing even greater pressure on a healthcare system already struggling to care for women and children.
English
0
2
2
473
Kaaj Magazine
Kaaj Magazine@KaajMagazine·
روزی روزگاری، کشوری بود در جهان به نام افغانستانِ زیبا، ولی غمگین! کشوری که اگر انسان می‌بود، زن می‌شد؛ می‌شد رودابه‌ای دلداده که در دل دشت سنگسار شد، یا هم می‌شد فرخنده‌ای که در شهرِ خودش به آتش کشیده شد. می‌شد دخترانی که امیدوارترین افسرده‌گانِ جهان بودند، می‌شد نوریه، دختری که یک‌شبه، از روی اجبارِ زندگی، مرد شد. می‌شد رابعه‌ای که در دلِ جهل و نادانی، شعر سرود و از زن گفت، یا هم می‌شد بی‌بی عایشه‌ای که اعضای بدنش را بریدند تا دیگر نفس نکشد. می‌شد زنی که اشک‌هایش را پشتِ لبخندش پنهان می‌کرد. آری! افغانستان، می‌شد همان زنانی که برای فرزندان‌شان از جان مایه می‌گذارند، و شاید هم مادری می‌شد که فرزندانش را یکی‌پی‌دیگر از دست داد، اما نتوانست کاری برایشان انجام دهد. می‌شد زنی با صبری بلند و اما، روزی این زنِ شجاع، از میان تاریکی، با نور امید سربلند بیرون خواهد آمد؛ این زنِ قوی، دوباره همچون ققنوس، در آسمان خواهد درخشید!
Kaaj Magazine tweet media
فارسی
0
1
4
434
Kaaj Magazine
Kaaj Magazine@KaajMagazine·
زنده‌به‌گور شدنِ مدرن، یعنی از دوردست‌ها درسِ الفبای دانایی را بشنوی، ولی گفته نتوانی من هم حقِ آموختن دارم…
Kaaj Magazine tweet media
فارسی
0
0
0
79
Kaaj Magazine
Kaaj Magazine@KaajMagazine·
دلم می‌خواست فقط برای یک دقیقه سرم را بگذارم و بخوابم، اما ساعت ۱ بعد از ظهر شده بود و من و هاجر باید راهی مکتب می‌شدیم. روزهای گرم بهاری کابل بیشتر شبیه تابستان بود. در ماه رمضان، آن هم بعد از ظهر، آدم فقط دلش خواب می‌خواهد، اما من باید به مکتب می‌رفتم. بیک مکتبم را برداشتم و کفش‌های سیاه چرمی‌ام را که پدرم برایم خریده بود، پوشیدم. وقتی بندهایش را می‌بستم، با دقت به کفش‌هایم نگاه کردم و در دلم گفتم چقدر زیبا هستند. به سلیقه پدرم افتخار کردم. من و هاجر راهی مکتب شدیم. کتابچه‌ای را از بیکم کشیدم و بالای سرم گرفتم تا آفتاب کمتر به صورتم بخورد. باز هم قصه‌های خواهرانه ما شروع شد، قصه‌هایی که شاید معنای خاصی نداشت، اما آن‌قدر خندیدیم که گونه‌هایم درد گرفت. اصلاً نفهمیدم چگونه به مکتب رسیدیم. بلاک صنف هاجر جدا بود و بلاک ما آخرین بلاک مکتب. باید تمام حویلی را طی می‌کردیم تا به صنف برسیم. بخاطر گرمی هوا و ماه رمضان، تشکیل برگزار نمی‌شد و مستقیم به صنف‌ها می‌رفتیم. کم‌کم همه دخترها آمدند. مثل همیشه فقط سه ساعت درسی داشتیم و بقیه ساعت‌ها خالی بود، چون برای همه مضمون‌ها استاد نداشتیم. این برای ما خوشحال‌کننده بود، چون وقت بیشتری برای قصه‌هایمان پیدا می‌شد. گاهی حرف‌ها نیمه‌تمام می‌ماند و ادامه‌اش به فردا می‌رسید. آن روز طاهره خیلی خوشحال بود. از لباسی که برای عید دوخته بود حرف می‌زد، از رنگش، مدلش، و برق چشمانش معلوم بود که واقعاً خوشحال است. اسما می‌گفت برای عید فطر لباس نمی‌خرد و مادرش وعده داده برای عید قربان برایش لباس قیمتی بخرد. لقا می‌گفت دست‌های ما را برای عید حنا می‌گذارد، اما فقط برای چند نفر. من از خوش‌شانس‌ها بودم، چون مرا واقعاً دوست داشت. مریم خیلی تشنه بود، سرش را روی میز گذاشته بود و فقط به افطاری فکر می‌کرد. همین‌طور ساعت‌ها یکی پی دیگر تمام شد و ساعت ۴:۲۰ دقیقه عصر رسید. همه آماده رخصتی شدیم. زنگ به صدا درآمد و همه از چوکی‌ها بلند شدیم. من اولین کسی بودم که وارد دهلیز شدم، اما ناگهان صدای مهیبی همه‌جا را لرزاند. اول فکر کردم زلزله شده است. با صدای بلند به همه گفتم برگردید داخل صنف. هنوز داخل صنف ایستاده بودیم که گرد و غبار همه‌جا را پر کرد. چند لحظه بعد، استاد ریاضی ما آمد و گفت انفجار شده، لطفاً به طرف دروازه نروید و از پنجره‌ها بیرون شوید. یکی‌یکی خودمان را از پنجره‌های بلند به حویلی پرت کردیم. آن‌قدر شلوغ بود که تا چشم کار می‌کرد فقط چادرهای سفید دیده می‌شد. یکی جیغ می‌زد، یکی گریه می‌کرد، یکی فریاد می‌زد: «خواهرم صنف یازدهم است، مبادا کشته شده باشد.» در ذهن من هزاران فکر هم‌زمان انفجار می‌کرد. به خواهرم فکر می‌کردم، به پدرم، به تمام لحظه‌های زندگی‌ام که از مقابلم می‌گذشت، و به پایان زندگی. صدای انفجار دوم همه را بیشتر ترساند. این بار واقعاً باور کردم که انفجار شده و شاید پایان زندگی رسیده است. مردهای زیادی بالای دیوارها رفته بودند و به دخترها می‌گفتند نزدیک شوید تا شما را از دیوار بیرون کنیم. من از خوش‌شانس‌ها بودم که به کمک مردی از دیوار بالا شدم. باید خودم را پایین پرت می‌کردم. دودل بودم، اما بالاخره خودم را انداختم. انگشت کوچکم محکم به زمین خورد، اما خوشحال بودم که زنده مانده‌ام. در همان لحظه انفجار سوم رخ داد. زمین زیر پایم لرزید. از پشت مکتب به طرف کوه دویدم و در مسیر با رقیه همراه شدم. من بسیار گریه کرده بودم، اما او فقط می‌گفت: «قوی باش، رابعه.» در راه برگشت، برادر شفیقه را دیدم که سراغ خواهرش را می‌گرفت. زنی را دیدم که دستانش پر از خمیر بود و برای پیدا کردن دخترش آمده بود. پیرمردی با صدای لرزان نام زهرا را صدا می‌زد. پدرهای زیادی آمده بودند؛ یکی گریه می‌کرد، یکی رنگش پریده بود، یکی ناامید بود و دیگری دعا می‌کرد دخترش فقط زخمی شده باشد. انگار تمام کابل بخاطر دخترانش به مکتب سیدالشهدا آمده بود. بوی سوختگی، بوی خون تازه و بوی باروت همه‌جا را پر کرده بود. مرگ در یک قدمی من ایستاده بود، اما انگار هنوز برای مردن زود بود. آن روز هشتاد و پنج دختر تکه‌تکه شدند. شکریه گم شد، نه زنده پیدا شد و نه جنازه‌اش. عاقله بدون وارث دفن شد. از بعضی دخترها فقط نصف بدن پیدا شد. یک دختر بینایی‌اش را از دست داد. طاهره بعد از انفجار دچار تومور مغزی شد و چند ماه بعد جان داد. یکی عقلش را از دست داد، یکی هنوز زخم‌های سوختگی را بر بدنش حمل می‌کند و یکی هنوز هر شب به لحظه انفجار فکر می‌کند. امروز، پنج سال از آن روز می‌گذرد، اما من هنوز میان لحظه‌های قبل از انفجار گیر مانده‌ام، میان خنده‌هایمان، رؤیاهایمان و خط‌‌ خطی‌های روی دیوار صنف که همه بعد از انفجار نابود شد. گاهی فکر می‌کنم آیا جهان هنوز ۸ می ۲۰۲۱ را به‌یاد دارد؟ آیا خبرنگاری در گوشه‌ای از جهان هنوز از این روز یاد می‌کند؟ آیا کسی جایی نام شکریه را نوشته است؟ آیا هنوز کسی به دختران سیدالشهدا فکر می‌کند؟ و هزاران «آیا» هنوز در ذهنم انفجار می‌کند.
Kaaj Magazine tweet media
فارسی
0
3
12
1.8K
Kaaj Magazine
Kaaj Magazine@KaajMagazine·
A video circulating on social media appears to show a woman being subjected to physical violence on a street in Kabul. The exact date of the incident and the identity of the person who recorded the footage remain unclear. In the video, a male relative (mahram) is seen accompanying the woman and attempting to protect her. Later, the woman is released, while the man is taken away by those involved. Activists claim the incident reflects ongoing patterns of violence under Taliban rule. According to them, the woman was reportedly attacked by another woman for not covering her face. However, Taliban authorities have rejected these claims in statements to some media outlets, saying that officers from the Ministry for the Promotion of Virtue and Prevention of Vice responsible for enforcing dress codes wear identifiable uniforms.
English
0
0
6
1.2K
Kaaj Magazine
Kaaj Magazine@KaajMagazine·
چند تن در جهان می‌داند؛ در قلب آسیا، افغانستان، دختران به جرمِ دختر بودن، از آموزش، کار، سفر و حق انسان بودن محروم‌اند؟ چرا؟ چون دختر به دنیا می‌آیند.
Kaaj Magazine tweet media
فارسی
0
1
3
133
Kaaj Magazine
Kaaj Magazine@KaajMagazine·
پیش از روی کار آمدن طالبان، زمانی که در رشته ژورنالیزمِ یک دانشگاه دولتی پذیرفته شدم، این مسیر برایم آسان نبود؛ راهی بود که جرأت می‌خواست. در آن زمان، حملات بر خبرنگاران بسیار بود و برای دختری از یک خانواده سنتی پشتون، ورود به این عرصه نوعی شورش بزرگ محسوب می‌شد. هیچ‌کس با من موافق نبود، اما سرانجام، پس از بیست شب التماس و اصرار، توانستم پدرم را قانع کنم تا اجازه دهد به لیلیهٔ یک دانشگاه ولایتی بروم. پس از آن، دنیایم تغییر کرد. هر شب با این امید به خواب می‌رفتم که روزی خبرنگار مشهور بی‌بی‌سی خواهم شد. تمام زندگی‌ام خبرنگاری شده بود؛ شب و روز درس می‌خواندم و هر صبح با این امید چشمانم را باز می‌کردم که به رویای بزرگ زندگی‌ام نزدیک‌تر می‌شوم. گمان می‌کردم هر روز یک گام به هدفم نزدیک‌تر می‌شوم، اما داستان آن‌گونه که می‌خواستم پیش نرفت. در سمستر هفتم بودم که دانشگاه‌ها بسته شد. گویی از آسمان به زمین پرتاب شدم؛ نمی‌توانستم باور کنم. پس از آن، به مدت ۱۵ ماه در بخش خبر، به‌صورت رضاکار کار کردم. کار در رسانه‌ها زیر سایهٔ طالبان، به‌مثابه گرفتن سر در دست است؛ به‌ویژه در همکاری با رسانه‌هایی که در خارج از کشور فعالیت دارند. جمع‌آوری روایت‌ها و جزئیات دقیق آسان نیست؛ نمی‌توان به منابع ناشناس به‌سادگی اعتماد کرد و کمتر کسی حاضر می‌شود در فضای حاکمیت استبدادی سخن بگوید. ترس بر دهان‌ها مهر زده است. حتی اگر با منبعی گفت‌وگو کنم، تا نیمه‌های شب خوابم نمی‌برد، با این نگرانی که شاید دروازهٔ خانه‌ام به صدا درآید. شب‌هایی بوده که از شدت ترس خوابم نبرده، یا نیمه‌شب با وحشت بیدار شده‌ام؛ در خواب دیده‌ام که خانه‌ام تلاشی می‌شود و مرا بازداشت می‌کنند. نام همکارانم را در موبایلم مستعار کرده‌ام و بسیاری از داده‌هایم را حذف کرده‌ام. حتی تصمیم داشتم نام فایل‌ها را نیز تغییر دهم. از ترس، جز خانواده‌ام هیچ‌کس نمی‌داند که در رسانه‌ها کار می‌کنم. هنگام بیرون رفتن از خانه، به‌سختی می‌توانم موبایل یا کمپیوترم را با خود ببرم. هنگام عبور از تلاشی، وقتی یک طالب به چشمانم نگاه می‌کند، تنها یک فکر در ذهنم می‌چرخد: مبادا وسایل الکترونیکی‌ام بررسی شود و صرفاً به جرم ثبت واقعیت‌ها، پشت میله‌های زندان بیفتم. چندین بار تصمیم گرفته‌ام همه‌چیز را رها کنم، اما علاقه‌ام نگذاشته است. در روز جهانی آزادی مطبوعات، وقتی به مسیر طی‌شده نگاه می‌کنم، می‌فهمم خبرنگار شدن برای من تنها یک شغل نبود؛ مبارزه‌ای بود که با التماس آغاز شد و حالا در ترس ادامه دارد. اما با همهٔ این‌ها، هنوز تسلیم نشده‌ام و این مسیر ادامه خواهد داشت.
Kaaj Magazine tweet media
فارسی
0
1
4
266
Kaaj Magazine
Kaaj Magazine@KaajMagazine·
Before the Taliban returned to power, gaining admission to a public university to study journalism was already difficult, it required courage. Attacks on journalists were frequent, and for a girl from a traditional Pashtun family, choosing this path was seen as an act of defiance. No one supported my decision, it took twenty nights of pleading before I finally convinced my father to let me move to a provincial university hostel. After that, my world began to change. Each night, I went to sleep with the hope that one day I would become a journalist for the BBC. Journalism became my life, I studied day and night, waking each morning believing I was one step closer to my dream. But the story did not unfold the way I had imagined. In my seventh semester, universities were shut down, it felt as if I had been thrown from the sky to the ground. I could not believe it. After that, I worked as a volunteer in a newsroom for 15 months, holding on to whatever connection I could to the profession I loved. Working in the media under Taliban rule is like carrying your life in your hands, this is especially true when collaborating with outlets based outside the country. Gathering stories and verifying information is extremely difficult, people are afraid to speak, trust is fragile. Even after speaking to a source, I often cannot sleep, worrying that a knock on the door might come at any moment. There have been nights when fear kept me awake, or woke me suddenly from sleep. I have dreamed of raids, of being taken away. I changed the names of my colleagues in my phone to protect them, I deleted files and data, I even considered renaming everything, just in case. Outside my family, no one knows I work in the media. When I leave the house, I hesitate to carry my phone or laptop. At checkpoints, when a Taliban fighter looks directly at me, one thought repeats itself, what if they search my devices, what if documenting reality becomes the reason I am imprisoned. Many times, I have thought about giving up, but I could not, not because it is easy, but because it matters. On World Press Freedom Day, I think about journalists elsewhere who can report freely, without fear. I think about how different their reality is. And yet, despite everything, we have not given up. For me, becoming a journalist was never just a career, it was a struggle that began with pleading and continues now in fear.
Kaaj Magazine tweet media
English
0
7
8
739
Kaaj Magazine
Kaaj Magazine@KaajMagazine·
At a time when the Taliban have stripped Afghan women of their most basic rights, banning them from education, work, and sport, Khalida Popal, former captain of Afghanistan’s women’s national team, led years of advocacy that challenged global rules. Her efforts, alongside Afghan women footballers in exile, have now led to a landmark decision by FIFA, allowing them to represent Afghanistan in international matches. For the first time in nearly five years, these players will return to the field under their national flag, a moment many say is about more than sport. It is about identity, dignity, and the right to exist. “No one should have the power to deny women their basic rights and a normal life,” Popal said. After the Taliban’s return to power, many women athletes were forced into silence or exile. This decision marks a rare shift, one shaped by years of persistence from Afghan women determined to be seen and heard.
Kaaj Magazine tweet media
English
0
0
0
75
Kaaj Magazine
Kaaj Magazine@KaajMagazine·
Mohammad Aref Jafari, a former employee of Afghanistan’s Independent Human Rights Commission, set out on a journey he hoped would lead to safety. Fearing Taliban retaliation, he fled with his 14-year-old daughter, joining the growing number of Afghans risking everything to reach Europe. But for Jafari, the journey ended in tragedy. According to sources, he was among dozens packed into a small, overcrowded boat heading toward Greece. The conditions were unsafe and chaotic. During the journey, he sustained severe injuries, including head trauma, likely caused by the intense overcrowding and lack of basic safety measures. By the time they reached Greece, his condition had become critical. He later died from those injuries. Now, his teenage daughter remains in Greece, beside her father’s body, alone and facing an uncertain future, while the rest of her family remains in Afghanistan. Jafari’s death reflects a wider reality: for many Afghans, fleeing danger does not guarantee safety. Instead, the journey itself has become one of the most dangerous parts of their story.
Kaaj Magazine tweet media
English
0
3
2
527
Kaaj Magazine
Kaaj Magazine@KaajMagazine·
محمد عارف جعفری، کارمند پیشین کمیسیون حقوق بشر افغانستان، در مسیری که قرار بود به نجات ختم شود، جان باخت. او که از ترس انتقام‌جویی طالبان، همراه با دختر ۱۴ ساله‌اش راهی اروپا شده بود، در نزدیکی یونان و در نتیجه جراحات شدید، زندگی‌اش را از دست داد. به گفته منابع، جعفری در یک قایق کوچک و بیش‌ازحد مملو از مسافر انتقال داده می‌شد؛ جایی که ازدحام و شرایط نامناسب، سفر را به یک خطر جدی بدل کرده بود. او در جریان این مسیر دچار آسیب شدید و ضربه مغزی شد، آسیبی که پس از رسیدن به یونان، به مرگش انجامید. منابع می‌گویند که پس از رسیدن به یونان، وضعیت صحی او وخیم بوده و در نهایت جان باخته است. اکنون، دختر نوجوان او در کنار جسد پدرش در یونان، در وضعیتی دشوار و نامعلوم قرار دارد؛ در حالی‌که خانواده‌اش در افغانستان باقی مانده‌اند. این روایت، تنها یک مرگ نیست؛ بلکه بخشی از واقعیت تلخ هزاران شهروند افغانستان است که در جست‌وجوی امنیت، با خطرهای مرگبار مسیرهای مهاجرت روبه‌رو می‌شوند.
Kaaj Magazine tweet media
فارسی
0
0
1
208
Kaaj Magazine
Kaaj Magazine@KaajMagazine·
یک جوان در قندهار می‌گوید، پدرش پس از انتقال به شفاخانه عینو مینه، با وجود داشتن نوبت عمل، پس از حدود شش ساعت انتظار تداوی نشد. به گفته او، داکتران در نهایت اعلام کردند که نوبت بیمار نیست. او این برخورد را به هویت قومی پدرش نسبت می‌دهد. مسئولان شفاخانه عینو مینه و طالبان تاکنون در این مورد اظهارنظر نکرده‌اند. این ادعاها در حالی مطرح می‌شود که گزارش‌ها و مستندات موجود، نگرانی‌ها درباره تبعیض قومی و مذهبی در سطح جامعه افغانستان بیشتر از هر زمان برجسته کرده‌ است.
فارسی
5
7
44
3.3K
Kaaj Magazine
Kaaj Magazine@KaajMagazine·
فدراسیون بین‌المللی فوتبال، فیفا، اعلام کرده است که با تغییر در مقررات، فوتبالیست‌های زن افغان که در تبعید به‌سر می‌برند، می‌توانند در رقابت‌های بین‌المللی شرکت کنند. بر اساس این تصمیم، فوتبالیست‌های زن افغانستان پس از نزدیک به پنج سال، بار دیگر زیر پرچم کشورشان به میدان بازمی‌گردند و از افغانستان نمایندگی خواهند کرد. فیفا می‌گوید این اقدام در واكنش به محدودیت‌هایی صورت گرفته که از سوی طالبان بر زنان در زمینه آموزش، کار و ورزش اعمال شده است؛ محدودیت‌هایی که آنان را از فعالیت‌های حرفه‌ای محروم کرده بود. فوتبالیست‌های زن افغان از این تصمیم استقبال کرده‌اند و می‌گویند نمایندگی از افغانستان برای آنان تنها یک مسابقه نیست، بلکه مسئله هویت، عزت و امید است. خالده پوپل، کاپیتان پیشین تیم ملی فوتبال زنان افغانستان، که در رأس یک تیم برای این تغییر سال‌ها تلاش کرده است، تأکید می‌کند که هیچ کسی نباید این قدرت را داشته باشد که زنان را از زندگی عادی و حقوق اساسی‌شان محروم کند. پس از بازگشت طالبان به قدرت، شمار زیادی از ورزشکاران زن از ادامه فعالیت حرفه‌ای بازماندند و بسیاری دیگر ناچار به ترک کشور شدند. تصمیم تازه فیفا، برای نخستین‌بار پس از آن تحولات، زمینه بازگشت رسمی فوتبالیست‌های زن افغان به عرصه بین‌المللی را فراهم کرده است.
Kaaj Magazine tweet media
فارسی
0
2
16
1.7K