Koohyar Goudarzi
36.8K posts

Koohyar Goudarzi
@Koohyar
کنشگر حقوق بشر Cibus et mores fanaticus
Katılım Temmuz 2009
354 Takip Edilen16.1K Takipçiler
Sabitlenmiş Tweet
Koohyar Goudarzi retweetledi

دایی دوست گرامی، دکتر نوشین رنجبر، از روانشناسانی که در سالهای اخیر داوطلبانه به آسیبدیدگان اعتراضات کمکهای زیادی کرده، در جریان اصابت بمب به یک منزل مسکونی در تهران جان باخت.
او پیرمردی بود که در دی ماه با واکر به خیابان رفت و در اعتراضات شرکت کرد و با باتوم مورد ضرب و شتم قرار گرفت.
به دکتر نوشین رنجبر عزیز، تسلیت میگم



فارسی
Koohyar Goudarzi retweetledi

نقل قول از اکانت پرایوت داخل ایران:
«جنگ به قسمتهای کثیفش رسیده. تعداد غیرنظامیهایی که میمیرن داره بیشتر میشه. صنایع دارن آسیب میبینن. هیجان اولیه از بین رفته و ما هر روز مضطربتر میشیم و بیشتر تو بهت فرو میریم. دیگه حتی مثل روزهای اول از هم خبر نمیگیریم و جای همهچیزو بهت و نگرانی از آینده گرفته»
فارسی
Koohyar Goudarzi retweetledi
Koohyar Goudarzi retweetledi

@Derang19 واقعا خوبش میچسبه، من خیلی دوست دارم، این که به نظر اصلا جالب نمیاد
فارسی

زمانی که با قصههای مجید و جزییات زندگی کرمان زندگی میکردم، فالوده کرمانی که تو چند تا قصهش توصیف شده بود، یک چیز رویایی و دستنیافتی بود.
بعدا که بالاخره رفتم کرمان، همون روز اول رفتم و با اشتیاق امتحانش کردم و فهمیدم خیلی چیزها بهتره همون رویاهای دستنیافتنی باقی بمونند.
Arash Hashemi • آرش هاشمی@iaaraash
فالوده «کرمانی» دیگه چه چیز مسخرهای بود. واقعا فالوده «شیرازی» هزاران بار بهتره
فارسی
Koohyar Goudarzi retweetledi

و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست؟
گل شبنم چه کم از لالهی قرمز دارد؟
ShiNing@shiningiz
چرا گاو نه؟
فارسی
Koohyar Goudarzi retweetledi

از ایرانی بودن برای این مونده که یک دفعه (تو همین توییتر یا تو صحبت اتفاقی با یک آشنای قدیمی) حس میکنم: عه! الان تو همه این دنیا فقط این آدمه که این وضعیت «پیچیده و پر از تناقض و سرگشتگی و سوگ و خشم و ترس و انگیزه حرف زدن و بغضِ خاموشی و لبخند شیرین بعد از دیدن دست تکون دادن اون بچه نجات یافته از آوار، و فروپاشیدن بعد از دیدن خونهای خشک شده کنار ملافههای پشت بیمارستان در دی ماه، و حس پروازی که از تصور ایران آزادی که شاید توش یه کاری از دستت برمیاد، و حس استیصالی که کاش بتونی به همه دنیا فریاد بزنی که ته این انتخاب مسیر دره نابودیه و ….هزار حس دیگه رو» ، فقط اون آدمهان که میفهمن. که الان فقط من و اونها «ما» میشیم.
از ایرانی موندن برام همین مونده!
شکیبا@mononostasia
برای شما از ایرانی بودنتون چی واستون مونده؟
فارسی

گل شبدر چه کم از لالهی قرمز دارد؟
Negin Bagheri@neginbagheri91
صبح همان روز، میکائیل پیش از رفتن به مدرسه از مادر میخواهد از او عکس بگیرد. همان عکسی که بعدتر در رسانهها پخش شد: پسربچه کلاس سومیاش در پاگرد راهپله، با قمقمهای روی شانه و کولهای روی کمر ایستاده و خداحافظی میکند. تصویری که به سکانسی از یک وداع تبدیل شده است./۲
فارسی
Koohyar Goudarzi retweetledi

Koohyar Goudarzi retweetledi
Koohyar Goudarzi retweetledi

“روح ایرانی عاصیتر از این حرفهاست”
در جایی گفته است که وقتی در سال ۱۳۴۲، میزبان همسر نویسندهی جهانی یونان، نیکوس کازانتزاکیس بود، در سفری به شیراز، هنگامی که از بازدید مقبره سعدی و مزار حافظ باز میگشتند، اِلنی کازانتزاکیس به او میگوید:
«داریوش، من در هیچ کجای جهان ندیدهام که مقبره یک شاعر، زیارتگاه مردم آن کشور باشد.
شما شاید تنها مردمانی در دنیا باشید که با شاعرانتان چنین ارتباط درونی و اُخت فرهنگی ژرفی دارید»
و شاید همین بود که در پیرانه سری، داریوش شایگان، فیلسوف فرهنگ و دلدادهی ادبیاتِ جهانی، در کتاب “پنج اقلیم حضور” همان ایدهی را بسط داد که سه دهه پیشتر در آغاز انقلاب، با همکاری شاهرخ مسکوب در مقالهای به زبان فرانسه، در نشریهی “اِتود فیلوزوفیک” در پاریس منتشر کرده بود.
کتابی که به تاثیر پنج شاعر بزرگ این سرزمین؛ فردوسی، خیام، مولانا، سعدی و حافظ میپرداخت و در فرازی از آن نوشت؛ شاید ژرفترین درسی که بتوان از بررسی تاریخ ادبیات فارسی آموخت، این باشد که “روح ایرانی” با هر اُفتان و خیزانی، میداند که چگونه خستگیناپذیر بر مغاک و مهلکه فائق آید.
«زیرا نزد روح ایرانی، حقیقت پر تناقضتر از آن است که در مواعظ تو خالی واعظان جایی داشته باشد.
و روحش نیز عاصیتر از آن است که در بند تکالیف تحمیلی تنگ نظران ِخشکه مقدس گرفتار بماند» /۱

فارسی













