Sabitlenmiş Tweet
لهراسب كوهستانى
5.3K posts

لهراسب كوهستانى retweetledi

دوباره سایهی سیمرغ بر این خاک میافتد
که بر پیشانی تقدیر، نقش پاک میافتد
اگرچه خانهی اجدادیام ویرانِ طوفان شد
دوباره لرزه بر جانِ خس و خاشاک میافتد
بشارت ده که میآید همان میراثدار نور
که با لبخند او، از چهرهها نمناک میافتد
نه از بیگانه میپرسیم و نه از بخت مینالیم
که قرعه این زمان بر بادهی ادراک میافتد
به کوری شب دیجور و این خوابِ زمستانی
دوباره قرصِ خورشیدت بر این افلاک میافتد...
فارسی

سالها بعد، وقتی نوههایمان ميان فایلهای خاکخوردهی گوشیهایمان به عکسهای این روزهای ما میرسند، حتماً مکث میکنند.
به چشمهای ما زل میزنند که همیشه یک غمی گوشهاش کز کرده بود، اما یک برقی هم داشت که نمیگذاشت تمام شویم.
لابد با تعجب میپرسند ما چطور میان آن همه خبرِ بد و دویدنهای بیامان، باز هم برای هم چای ریختیم و خندیدیم که کم نیاوریم.
حقیقت این است که ما #قهرمان نبودیم؛ ما فقط آدمهای معمولیای بودیم که مجبور شدیم توی یک روزگارِ غیرمعمولی، قد بکشیم.
آن روزها که #ایران یک جایِ آرام برای زندگی شد، آنها میفهمند که ما با همین جانکندنهایِ ریزریز، داشتیم برایشان #فردا را میخریدیم.
ما ایستادیم تا آنها برای یک زندگیِ ساده، دیگر مجبور نباشند #شجاع باشند.
فارسی

شکایت بردم از بختم به استکبارِ چشمانت
که ابطال است هر حکمی به امضایِ پریشانت
موکل وعدهیِ حقالوکاله داد وُ غیبش زد
منم آن مُعسرِ مفلس به چنگالِ نگهبانت
به تجدیدنظر دلخوش مکن، این قاضیِ تقدیر
نوشته ردِّ دعوا را به دیوانِ گریبانت
هزاران بار واخواهی وُ سوگندم اثر ننمود
قرارِ ما به هم خورد وُ شدم تسلیمِ فرمانت
عدالت در صفِ اجرا، نکاحِ منقطع کردهست
بیا دائم حلالم کن که این جانم به قربانت!
شدم محکومِ قطعی در پسِ این دادگاهِ تلخ
کجا فرجام یابد قصهیِ حبسِ وکیلانت؟
فارسی
لهراسب كوهستانى retweetledi

#وکیل بودن، این روزها یعنی همدرد شدن با مردمی که سهمشان از دنیا بیشتر از حقشان، بغض و صبوری بوده است.
ما به لباس اتوکشیده و مجسمه عدالت روی میزمان افتخار نمیکنیم، افتخار ما به لرزشِ صدایی است که در #دادگاه برای #دفاع از یک بیپناه بلند میشود؛ به ایستادن در روزگاری که خستگی از سر و کولِ همه بالا میرود، اما ما حق نداریم ناامید شویم.
ما انتخاب کردهایم که سهممان از اینهمه غم و سکوت، فریادِ دادخواهی باشد.
روزِ تمام کسانی که پشتِ میزهای سرد، به عشق گرمای دوبارهی زندگی آدمها میجنگند و در کنار #مردم بودن را به هر مصلحتی ترجیح میدهند، مبارک.
ما تا آخر، سطر به سطرِ کتاب #قانون را با الفبای #انسانیت ورق میزنیم.
فارسی

این همان منطق خطرناکی است که سالهاست با شعار دسترسی مردم به وکیل آغاز میشود و هر بار به تضعیف نهاد وکالت ختم میگردد؛
یکبار به نام عدالت ارزان، ماده ۱۸۷ برنامه سوم توسعه را تصویب کردند، بار دیگر با همین ادبیات، #قانون_تسهیل را بر پیکر حرفهای کوبیدند و اکنون هم نسخه تازهای پیچیدهاند به نام #دستیار_هوشمند_قضایی!
گویی مسئله، کیفیت دفاع و تضمین دادرسی منصفانه نیست، بلکه صرفاً پر کردن خلأ آماریِ نبود وکیل است.
اگر معیار، ناتوانی مالی مردم است، چرا این منطق فقط در حوزه وکالت به یاد میآید؟
من توان پرداخت هزینه دندانپزشک را هم ندارم، آیا قرار است دستیار هوشمند دندانپزشکی جای درمان واقعی را بگیرد؟
#عدالت، با شبیهسازی #وکیل تأمین نمیشود؛ همانطور که درمان با شبیهسازی #پزشک محقق نمیشود. این مسیر، به جای تقویت سازوکارهای حمایت حقوقی واقعی، صورت مسئله را پاک میکند و نام آن را نوآوری میگذارد!

فارسی










